دانلود پایان نامه

توانمندسازی کودکان خیابانی با حمایت سازمانهای مردم نهاد
معمولاً توانمندسازی واژه‌ای است که در بحث‌های مربوط به توانمندسازی فقرا و افراد محروم یک کشور بکار می‌رود و ازنظر علوم اجتماعی، راهبردی برای اصلاح جامعه‌ی قطبی شدۀ افراطی است. توانمندسازی در مورد گروه‌هایی از جامعه است که در آن، امتیازات، به ضرر یک گروه بزرگ و به نفع یک گروه کوچک اختصاص یافته است (کنیلا، 1383: 1).
تئوری توانمندسازی به عنوان یک رویکرد نهادی و عمل برنامه‌ریزی، به طور گسترده‌ای در ادبیات کودکان خیابانی مستند نشده است. نظریه توانمندسازی تنها به‌دنبال علل اولیه، دوم، سوم و چهارم از زندگی کودکان در خیابان نیست زیرا این نظریه نه تنها در پی پاسخگویی به نیازهای روزمره افراد بلکه به بازسازی روابط اجتماعی در سطح شهری، ملّی و جهانی نیز می‌پردازد. در پرداختن به نیازهای فوری و تسهیل تحول ساختاری، الگوی توانمندسازی به کودکانی که در خیابان حضور دارند و به کسانی که ساکن در خیابان هستند برای ورود مجدد به جامعه مدنی کمک می‌کند (Rocha 1997: 30).
برای شناخت بیشتر از کاربرد توانمندسازی برای کودکان خیابانی، ابتدا باید به توضیح الگوی توانمندسازی زنان فقیر پرداخت. الگوی توانمندسازی با موفقیت در مورد زنان فقیر در کشورهای در حال توسعه که در حال تلاش برای غلبه بر بی‌عدالتی‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هستند بکار می‌رود.
در نظریه توانمندسازی برای زنان به دو نوع نیاز پرداخته شده است: نیازهای عملی و نیازهای استراتژیک. نیازهای استراتژیک به عنوان نیاز به تحول ساختاری جامعه، به حذف زنان از موقعیت اجتماعی تابع خود و درک آن است، در حالی که نیازهای عملی، نیازهای فوری روزانه مانند نیاز به مسکن، غذا، پوشاک، بهداشت و درمان و… است. موزر استدلال می‌کند که رویکردهای سیاست توانمندسازی «به دنبال رسیدن به جنسیت استراتژیک به طور غیرمستقیم از طریق نیازهای جنسیتی عملی است. از نیازهای عملی جنسیتی به عنوان پایه‌ای برای ساخت یک پایگاه پشتیبانی امن و یک ابزار که از طریق آن به نیازهای استراتژیک می‌توان رسید، استفاده می‌شود» (Moser 1993: 77).
رولاند بیان می‌کند که تمایز بین نیازهای عملی و استراتژیک از تغییرات اساسی مورد نیاز برای مقابله با تبعیض‌های جنسیتی است (Rowland 1997: 7). رویکرد توانمندسازی به همین ترتیب می تواند برای کودکان خیابانی که نیازهای فوری و استراتژیک دارند مورد استفاده قرار گیرد. سازمانها باید به بهبود روشن در شرایط زندگی و معیشت کودک خیابانی و تلاش برای اصلاح عدم تعادل‌های موجود در قدرت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی با تسهیل تحول ساختاری بپردازند (Friedmann 1992: 97).
نردبان توانمندسازی روچا می‌تواند ساده‌ترین مدل در روشن کردن این موضوع باشد چرا که او به هر دو بُعد نیازهای عملی و استراتژیک در کار خود می‌پردازد. نردبان توانمندسازی او مفیدترین ابزار برای اعمال سیاست‌های توانمندسازی کودکان خیابانی است. توانمندسازی فردی مربوط به کودک خیابانی می‌تواند از طریق ارائه خدمات محلی و درمان فردی عمل کند. این خدمات ممکن است شامل موارد زیر باشد: مسکن، غذا و ارائه لباس، مراقبت‌های پزشکی، درمان و آموزش مهارت‌ها. این خدمات محلی شامل بهبود شرایط زندگی خود، افزایش مهارت‌های مقابله‌ای و ترکیب کردن با اعتماد به نفس و حس کنترل بر خود است. سیاست‌های توانمندسازی در این سطح، رسیدگی به نیازهای ساختاری کودکان خیابانی نیست، امّا قطعا رسیدگی به فوری‌ترین نیازهای عملی کودکان خیابانی را در بر می‌گیرد (Nelson 1995: 77).
توانمندسازی فردی کودکان خیابانی این است که آنها را دوباره وارد محیط خانواده کرد که در نتیجۀ آن، نیاز مجدد به یکپارچه‌سازی خانواده برای خانواده‌های کودکان خیابانی می‌باشد. این امر در بسیاری از موارد نیازمند بازسازی روابط خانواده است. به این منظور برای بهبود ساختار اجتماعی قدرت درخانواده، همه افراد خانواده نیاز به تأمین نیازهای عملی و در اغلب موارد، درمان مداوم برای جلوگیری از الگوهای سوء‌استفاده دارند. اگر کودک خیابانی را نمی‌توان دوباره در ساختار خانواده یکپارچه کرد اما نباید دوباره در خیابانها رها شوند، سازمان ها می توانند جایگزین خانواده ها شوند که به عنوان نمونه‌ای کوچک از جامعه هستند. زندگی در این خانواده‌ها، کودکان خیابانی را می‌تواند برای ارتباط با دیگران و تبدیل شدن به انسانهای موثر در یک محیط اجتماعی که نیاز به مذاکره، خود رأیی و مشارکت در فرایند تصمیم‌گیری دارند توانمند کند. این کار آنها را تبدیل به انسانهای اجتماعی و با تجربه برای عمل کردن و تطبیق با محیط خارجی می‌کند (Nelson 1995: 78). سازمانهای مردم نهاد می‌توانند با اقداماتی که تحت عنوان عوامل خارجی انجام می‌دهند، کودکان خیابانی را تحریک و تشجیع کنند و باعث حرکت آنها در جهت اقدامات مناسب شوند (Friedmann 1992: 144).
سازمانهای مردم نهاد می‌توانند کودکان خیابانی را به عنوان یک واحد جمعی برای تغییر روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی درجامعه توانمند کنند. آنها می‌توانند به ایفای نقشی فعال‌تر در فرایند توانمندسازی اجتماعی و سیاسی به عنوان “پدر و مادر” و یا حداقل یک مدافع برای کودک بپردازند. سازمان باید به طور فعال به مخالفت با رفتار دولت برای مقابله با کودکان بپردازد و در همان زمان نقش واسطه بین دولت و جامعه کودکان خیابانی را بازی کنند (Nelson 1995: 79). سازمانها باید به جلوگیری از ارائه خدمات به کودکان خیابانی به عنوان گیرندگان منفعل کمک کنند و باید به آنها کمک کنند تا به جای تماشاچی بودن، به عوامل فعال در فرایند توسعه جامعه تبدیل شوند. سازمان بیشتر باید حسی از همبستگی جمعی در میان کودکان خیابانی به منظور آماده‌سازی آنها به عنوان یک نهاد سازمان یافته که قادر به اعتراض و تغییر وضعیت خود باشند پرورش دهند(Nelson 1995: 80).
اگر NGO ها و CBO ها رویکرد توانمندسازی را در این سطوح مختلف اعمال کنند، آنها نمی‌خواهند که فقط در جهت پاسخگویی به نیازهای عملی و استراتژیک کودکان خیابانی بپردازند بلکه آنها در جهت از بین بردن علل اول و دوم و سوم و چهارم از پدیده کودک خیابانی نیز کار می‌کنند. دلیل آن این است که رویکرد توانمندسازی نیازمند تحول مردم و “اصلاح عدم توازن موجود قدرت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است”Friedmann 1992: 144)).
به طور کلی می‌توان این‌گونه نتیجه‌گیری کرد که: اگرچه زبان توانمندسازی هنوز در شبکه ای از سازمانها و سازمان‌های مرتبط با کودکان خیابانی در سراسر جهان بکار برده نشده است ولی سازمانها در صورتی که مایل به کاهش جریان انتقال کودکان خیابانی به خیابان و بهبود زندگی آنها هستند باید توانمندسازی را در سیاستها و برنامه‌های خود بکار ببرند که این خود باعث می‌شود که این سازمانها به موفقیت بیشتری در رفع نیازهای عملی و استراتژیک کودکان خیابانی از کسانی که موفق به اتخاذ اصول توانمندسازی نمی‌شوند توفیق یابند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تعاریف حمایت اجتماعی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید