جاناتان آیو از تلاش تازه اپل می گوید؛ چرا یک کتاب؟

معدود شرکتایی وجود دارن (البته اگه بخوایم از نظر اندازه بگیم هیچ شرکتی) که به اندازه اپل روی بحث طراحی و فرهنگ اون در اجناس و فرایندهای کاری شون تاکید دارن. این شرکت حدودا بیست سالی می شه که با اجناس خود در زندگی مون حضور داره و به حق میشه گفت که تولیداتش، طراحی شون و کارکردهایی که از خود به نمایش می ذارن چگونگی تعاملات مون با بقیه و البته جهان دور و بر رو دچار تغییراتی مهم کرده.

حتما با جاناتان (جانی) آیو آشنایی دارین. اون که به عنوان طراح ارشد اجناس اپل در این شرکت به اجرای نقش می پردازه از سال ۱۹۹۲ میلادی به این شرکت پیوسته انگار مسئولیت و وظیفه اصلی رو واسه شکل دادن به زندگی میلیونا خریدار اجناس اونو دوش داشته.

همونطور که شاید در خبرها خوندین، این شرکت چندی قبل کتابی با عنوان «Designed by Apple in California» یا طراحی شده به وسیله اپل در کالیفرنیا رو معرفی کرد که در اصل کتابی شامل ۴۵۰ صفحه شامل تصاویر محصولاتیه که از استودیوی طراحی اون به بیرون میان.

این کتاب که تحت لیسانس اندرو زاکرمن عکاس مطرح منتشر و با دقت روی بهترین کاغذ سفارشی چاپ شده در اصل زائیده ذهن مهندسان طراح اپله که هرچند وقت یه بار ایده هاشون رو به شکل محصولی تازه ارائه می کنن.

در این کتاب میشه نگاهی انداخت به روند طراحی یه محصول، تلاشای مهندسی انجام گرفته روی اون، انتخاب مواد به کار رفته واسه ساخت و البته سلسله مراتب اشکال و تکنولوژیای به خدمت گرفته شده در اونا.

اما علاوه بر داخل و خارج اجناس میشه در این کتاب نگاهی هم داشت به ابزارهایی که در ساخت اونا استفاده میشن؛ این کتاب در واقع تلاشیه واسه نشون دادن این نکته که طراحی در همه جنبه های ساخت یه محصول در نظر گرفته می شن، حتی در طراحی ابزارهایی که واسه طراحی وسایل لازم واسه ساخت اجناس اپل استفاده میشن.

در توضیحات گفته شده واسه این تصاویر از عبارتایی مثل «شعر مصور» استفاده شده؛ زبون آهنگین مهندسی که سطح دقت به کار رفته در مراحل طراحی اجناس اپل رو به تصویر میکشن و این شرکت رو به اسطوره ای در این بخش بدل می کنن.

بخاطر این آیو (که این کتاب رو به استیو جابز تقدیم کرده) در دیپاچه اش اینطور آورده: «باور دارم همونطور که کمترین بی دقتی از نظر ما مخفی نمی مونه و به اون دقت می کنیم، مردم هم این دقت رو در محصولاتمون احساس می کنن. ما اونایی که در ساخت اجناس نقش دارن رو احساس می کنیم، مردمی که فقط به ساخت یه کالا فکر نمی کنن و کوچیک ترین جزئیات ندیده در کنار کارکرد اصلی دستگاه براشون مهمه».

جانی آیو در همین رابطه مصاحبه ای با خبرنگار نشریه Daze انجام داده که در ادامه از شما دعوت می کنیم از نظر بگذرونین.

به چه دلیل کتاب و به چه دلیل حالا؟

ما این پروژه رو حدودا هشت سال پیش شروع کردیم با این حس که موظف هستیم آرشیوی از ساخته هامون تا به امروز رو جفت و جور کنیم. اگه بخوام صادق باشم جفت و جور این کتاب بیشتر یه جور زور و زور بود تا علاقمندی. دلیل این موضوع هم (که به اعتقادم دلیل خوبیه) اون بود که ما به عنوان طراح بیشتر چشم به آینده داریم و به چیزایی که هنوز وجود خارجی ندارن فکر می کنیم. اما حالا ۲۰ یا ۲۵ سالی می شه که با هم کار می کنیم و در این برهه منتشر کردن اینجور کتابی عقلانی ترین کار ممکن بود. به این روش شما به عنوان مخاطب می تونین انگار چیزی که ما به شکل یه تیم فرا گرفتیم رو درک کنین و به چشم انداز خوبی در مورد چگونگی تکامل تکنولوژی دست پیدا کنین.

جفت و جور این کتاب بیشتر یه جور زور و زور بود تا علاقمندی

شما در بخش مقدمه کتاب از تقلای همیشگی تون واسه ایجاد طرحای ساده حرف زده این. معنی سادگی از نظرتون چیه؟

 

ما در واقع تلاش می کنیم به نقطه ای برسیم که مطمئن شیم طرح مون قبلا ارائه نشده و تغییر دادن اونم غیرممکن به نظر برسه که رسیدن به این نقطه هم بسیار سخته. به نظرم اینکه کاری کنیم محصولی ساده به نظر بیاد بسیار آسونه؛ بعضی وسایل به خودی خود ساده هستن اما کارکرد و معماری داخلی شون این جوری نیس. ما سادگی ذاتی یه شی رو که در مرحله اول هم با معماری اون شروع می شه حس می کنیم. یکی از وظایف مون هم اینه که نظم و ترتیب رو به بی نظمیا و پیچیدگیا بیاریم. اگه در طراحی یه محصول فقط تلاش شه که ساده دیده شودآنگاه شما به عنوان کاربر بارها میفهمید که این موضوع دیگه کارکردهای دستگاه رو هم تحت تاثیر قرار داده. به باور من این وظیفه طراحه که کالایی خالی از پیچیدگی بسازه و مشکلی که به اون اشاره نمودم رو رفع کنه. به نظرم این موضوع خیلی مهمه.

عنوان کاری شما در اپل «مدیر ارشد طراحی» است در حالی که روی اینترفیس انسانی اجناس این شرکت هم نظارت دارین. منظور از اینترفیس انسانی دقیقا چیه؟

من تیم طراح صنعتی رو دور هم جمع کردم و این کاریه که در ۲۵ سال گذشته رو دوش ام بوده اما این اواخر ازم خواسته شد که تیم طراح اینترفیس انسانی رو هم گرد هم بیارم و خودم مدیریتش رو مسئول شوم. البته در تیم طراحی هم مسئولیت ام زیاده اما از این کار حال می کنم و همیشه امید داشتم تیمی بسازم که فرهنگی غنی در مورد طراحی داره.

از جمله ویژگیای شخصیتی روشن من «تشنه بودن واسه یادگیری» است و البته پیگیری ام واسه این موضوع. به نظرم یکی از مشخصه های منحصر به فرد اپل که همه هم اونو قبول می کنن چندین دهه تجربه و تلاش اون در جهت ایجاد فرهنگی شامل بحث سخت افزاری و نرم افزاریه. ما میتونیم نرم افزار و سخت افزاری بسازیم که با یکدیگری در هم تنیده شدن و تجربه ای کامل رو به کاربر میدن؛ آیفون فقط به این خاطر به موفقیت رسید که سخت افزار و نرم افزارش با هم طراحی و پیشرفت پیدا کردن. قسمت بزرگی مهم ماجرا اینه که در اپل حتی عجیب ترین و ناپخته ترین ایده ها هم ممکنه که به ساخت محصولی قوی و موثر منجر شن. در طول روند طراحی آیفون ما مراحل زیادی رو گذروندیم و مجبور بودیم مسائل مختلفی رو حل کنیم و واقعا در برهه ای تصور می کردیم که ساخت اینجور محصولی عملیاتی نیس و کار نمیکنه.

بارها در مصاحبه هاتون گفتین که چون نمی دونستید اینترفیس مالتی تاچ آیفون رو چیجوری طراحی کنین، شماره گیری با گوش رو واسه اون در نظر گرفته بودین.

در برهه ای اینطور به نظر می رسید که آیفون به عنوان محصولی که بشه مقابل گوش و صورت قرارش داره با نقصایی ریشه ای و جدی روبروست و باید ایده کلی اون مورد بررسی قرار می گرفت. پس بارها به این نتیجه رسیدیم که تنها راه واسه حل مشکل فقط به سخت افزار دستگاه وابسته نبود و از طرفی تکیه صرف روی نرم افزار هم کارمون رو راه نمینداخت. بخاطر این بر اون شدیم که روند طراحی و پیشرفت این دو بحث رو همزمان با هم انجام بدیم.

در کتابی که تازگیا منتشر کردین خیلی راحت میشه جهشای تکاملی رو در اجناس اپل دید؛ بدنه دستگاه ها باریک تر شده و همزمان بهینه تر شدن و در آخر هم به نوشته می رسیم که تقریبا مثل علامت تعجبه. قبلا گفته بودین وقتی این قلم رو در دست می گیرین شدیدا براتون آشناست.

بله عقیده دارم این یکی از کارهاییه که صنعت طراحی می تونه بکنه؛ یعنی ساخت اشیایی فیزیکی با چشم انداز آینده که می تونن حس آشنا بودن رو به کاربر بدن.

به نظرتون در بخش تکامل طراحی و تکنولوژی مواد سرعت پیشرفت زیاده یا کم؟

مشکل اینجاس که اتفاقات با سرعتای مختلفی رخ میدن. بعضی تکنولوژیا با اونقدر سرعتی در حال پیشرفت هستن که کنترل کردن توانمندی هاشون و تبدیل کردن اونا به یه محصول عجیب نیازمند پیشرفت در فناوریای دیگه اونم با نرخی مشابهه. مشکل اینجاس که این اتفاق نمی افته.

به بیان دیگه ممکنه لازم باشه در بعضی بخشا تلاشای نامتناسی انجام شن تا در بخش دیگه یه قدم به جلو حرکت کنیم و پیشرفتی که شاید در نگاه اول ناچیز به نظر بیاد ممکنه به صرف هزینه و زحمت بیشتر از اندازه ای نیاز داشته باشه. در مقابل بخشایی هم هستن که پیشرفتای زیادی رو به خود می بینن اما به اعتقادم رقابت کلی اینه که سرعت پیشرفت در بخشای جور واجور برابر نیس.

چیزی که ما شاهدش بوده ایم اشتهایی توصیف نشدنی واسه پیشرفت بوده. در ده سال گذشته خود من شدیدا علاقه ای وافر به پیشرفتای تازه داشتم و البته نباید از یاد برد که جدید بودن فقط به معنی بهتر بودن نیس. ایجاد و ارائه چیزای جدید و متفاوت هم کار واقعا ساده ایست. ما می تونیم ظرف چند ساعت این کار رو انجام بدیم اما بخش سخت ماجرا ارائه محصولی تازه و در عین حال بهتره.

کتاب رو به استیو جابز تقدیم کردین. اصول خاصی وجود دارن که به اون به شما آموزش داده باشه و بخواین به بقیه انتقالش بدین؟

موضوع انگار از اصل هم بالاتر میره. موضوع به چگونگی کار کردن ما با هم، راه و روش و نگاه کلی مون نسبت به کار رابطه پیدا می کنه. همه چیز از کالا شروع شده و به اون ختم می شه و اگه تموم تمرکزتون روی ایجاد بهترین محصول باشه اون وقت کلیه مسائل دیگه به خودی خود حل می شن.  استیو مرد فوق العاده ای بود. ما باید هر روز ساعتا با هم کار می کردیم.

هنوزم احساس می کنین روند طراحی اجناس همانطوریه که با استیو در موردش حرف می زدین و رویایش رو داشتین؟

نکته خوبیه. جواب به جواب قبلی ام مربوط می شه؛ بخش نامحسوسی در اصول ما هست: اینکه در زمان طراحی معمولا به خود می گیم: یه جور تکنولوژی با یه کارایی مشخص هست و این یعنی می تونیم فلان کار رو با اون انجام بدیم اما هنوز زمانش نرسیده چون فناوریای A،   B، و C رو واسه این منظور در اختیار نداریم یا ماده ای رو می خوایم که وجود خارجی نداره. بخاطر این اون مبحث رو کنار می ذاریم با این فرض که در آخر روزی شرایط واسه تحقق ایده مون جفت و جور میشه. مواردی هم پیش اومده که نمونه اولیه از یه طرح رو ساخته اما تونستیه ایم کاملش کنیم. در واقع سوال این نیس که تموم یه موضوع درسته یا خیر سوال اینه که اون ایده چه وقتی رنگ واقعیت به خود میگیره.

وقتی در رویای آینده سیر نمی کنین چه چیز شما رو آروم می کنه؟

معمولا یه فنجون چای می خورم، موزیکی رو پخش می کنم و روی صندلی ام لم میدم. تفریح خیلی لوکسیه!

Vinyl، سی دی یا MP3؟

Vinyl

در بخش مقدمه کتاب از کلمه «احساس» استفاده نکردین و در مقابل بیشتر عبارت «توجه و دقت» رو استفاده کردین. هدفتون چیه؟

این کار از قصد بوده. عقیده دارم اگه چیزی رو واسه برانگیختن احساس کاربران طراحی کنیم به سرعت محبوبیت خود رو از دست میده.

یعنی دچار غرور میشین؟

بله اینطور فکر میکنم. من عقیده دارم جواب احساسی شما به چیزی که ما ساختیم یه جور پیامده و اگه بخوام روشن تر بگم نتیجه ای که ما تعریفش می کنیم. در عین حال بسیاری گفتن که اجناس ما ظاهری هستن و به یاد می مانند. این رو ما نباید بگیم. بعضی وقتا یه محصول یه جور اهمیت فرهنگی پیدا می کنه و اینکه بعضی لقب ظاهری رو به اون میدن قابل درک و درسته اما این رو ما نباید بگیم. در عین حال هم طراحی نمی کنیم که احساسات  مردم رو تحریک کنیم و در مقابل امیدوارم مردم یه جور رابطه با اجناس ما برقرار کنن که این رابطه هم خیلی حسیه. اما کلی بگم هیچ وقت دوست نداشتم بگم اجناس احساسی طراحی می کنیم.

آیفونی که در صفحه ۱۳۵ کتاب تصویرش منتشر شده واسه کیست؟ همون موبایلی که بعد از «چند سال استفاده بد» عکسش رو منتشر کردین.

آیفون واسه ایوون هنکه، یکی از طراحان داخل استودیو. باحال نیس؟ اون وسایلش رو نابود می کنه اما به نظرم این آیفون واسه خودش جذابیت هم داشت و بخاطر این تصویرش رو در کتاب گذاشتم.

                                                    .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *