دانلود پایان نامه

جامعه‌شناسی آمریکایی در اواخر قرن 19 در دانشگاه شیکاگو در حال شکل گرفتن بود. در واقع گشایش این دانشگاه در سال 1892 با کمک‌های قابل توجهی از جانب خانواده راکفلر انجام گرفت. این زمانی مناسب برای توسعه جامعه‌شناسی به عنوان یک رشته مستقل بود. برخلاف دانشگاه‌های شرق آمریکا که تابع سنت‌های خاصی بودند این دانشگاه جدید می‌توانست بخش‌های گوناگونی از جمله جامعه‌شناسی را بدون هیچ مانعی از نظر بودجه و یا قوانین تأسیس کند. جامعه‌شناسی در دانشگاه شیکاگو با تأکید بر بوم‌‌شناسی شکل گرفت. بوم‌شناسی هم به طور کلی بر نحوه توزیع فعالیت‌های اجتماعی (کیفیت زندگی) در فضا و زمان تأکید دارد. با استفاده از این دیدگاه بوم شناسان به دو موضوع اصلی توجه داشتند که در تحلیل کیفیت زندگی از اهمیت خاصی برخوردارند. اول اینکه توزیع فعالیت‌ها در فضا و زمان و در محیط شهری چگونه باعث یا مانع دستیابی به اهداف جمعی می¬شود. دوم اینکه این نحوه توزیع چگونه بر تجربه اجتماعی افرادی که در معرض آن قرار دارند تأثیر می-گذارد. محققین شیکاگو در دو سطح کلان و خرد به بررسی مسائل شهری پرداختند. تحقیقات آنها هم شامل نظریه‌های کلان می¬گردد که نشان می¬دهد چگونه کیفیت زندگی در میان اجتماعات گوناگون متفاوت است و نیز شامل تئوری‌های خرد می¬شود که به جریان‌های روان‌شناسی اجتماعی توجه دارد که زیربنای این جریان‌ها در سطح کلان هستند. البته باید توجه داشت که مکتب شیکاگو که پایه گذار آن رابرت پارک (1914) است اصولاً تحت تأثیر اندیشه داروین، زیمل و کنش متقابل نمادی قرار داشته است. پارک پایه گذار این مکتب قبل از ورود به دانشگاه شیکاگو یک روزنامه‌نگار بود که حدود بیست و پنج سال از شیوه جمع آوری اطلاعات و گزارش‌های تجربی درباره شرایط اجتماعی، وضعیت مسکن، مهاجرت و شیوه زندگی شهری استفاده کرده، و حدود یک سال هم در آلمان تحت نظر زیمل با آثار و شیوه اندیشه او آشنا شده بود.
بنابراین پارک به‌عنوان پایه گذار مکتب بوم‌شناسی کوشش کرد تا تشبیهی میان محیط طبیعی و محیط اجتماعی برقرار سازد او در واقع پایه گذار جامعه‌شناسی شهری بود. او و شاگردانش پس از انجام تحقیقاتی در شهر، آنها به تحقیق در مورد انحرافات اجتماعات در مناطق شهری که ارقام بالاتر جرم و جنایت را دارد، پرداختند. دیدگاه پارک، برگس و همکارانشان اصولاً یک دیدگاه اثباتی است و شاید کار آنها تحقق بخشیدن به آرزوهای کنت باشد که بر مشاهدات طبیعی و تجربی جهت حل مشکلات اجتماعی تأکید داشت.
از نقطه نظر بوم شناسان کار جامعه‌شناس دریافت این مهم است که تعادل طبیعی چگونه در محیط اجتماعی حفظ می¬شود. از جمله مفاهیم اصلی که بوم شناسان از آن استفاده می¬کنند همزیستی ، رقابت (رقابت به معنی کوشش برای دستیابی به منابع کمیاب)، هجوم و استقرار، تعادل طبیعی و انطباق با محیط زیست است. همزیستی به معنی زندگی مشترک اورگانیسم‌های غیرشبیه است و هجوم به معنی ورود یک نژاد یا یک گروه از افراد، یا یک فعالیت به یک منطقه و بیرون راندن اهالی قبلی و اسکان یافتن در آن منطقه است. تعادل طبیعی به معنی رابطه میان گیاه و جانور و محیط در صورتی است که تعادل محیط حفظ شود، به طوری که موجودات مکمل یکدیگر باشند، مثلاً گیاهان دانه خود را به جانوران می-دهند و جانوران باعث پراکنده شدن تخم گیاهان و تکثیر آنها می¬شوند. در مطالعه این نوع روابط بوم شناسان تأکید می¬کنند که بقا و انطباق با محیط و انطباق موجودات با یکدیگر از جمله مسائل مهم در بقای شبکه زندگی در محیط است. بعضی از اشکال زندگی با یکدیگر همسو هستند و برخی دیگر نیستند. در طول زمانی بعضی اورگانیسم‌ها در ضمن رقابت با یکدیگر باقی می‌مانند، چون قویتر هستند. محیط زنده همانند یک زنجیره است، هر تغییری در یک بخش از آن اتفاق بیفتد مابقی را تحت تأثیر قرار می¬دهد. این روابط متقابل آنچه را آنها اجتماعات زیستی می¬خوانند پدید می¬آورد. یعنی مجموعه‌ای از روابط مشخص میان ارگانیسم‌ها، اجتماعات زیستی در منطقه‌های خاص جغرافیایی واقع شده اند که آنها را منطقه‌های طبیعی می‌خوانند، یعنی این منطقه‌ها به طور طبیعی و جدا از تعیین خط و مرزهای دولتی شکل می‌گیرند و تغییر می¬کنند.
در واقع نظریه‌پردازان شیکاگو از مدل بوم‌شناسی به شکل نسبتاً آزادی استفاده کرده‌اند تا تحقیقات خود را در شهر شیکاگو مطرح سازند. آنها معتقد بودند که نظم اجتماعی حاکم بر این شهر از نقطه نظر بوم‌شناسی قابل تبیین است. این نظم حاصل جریان‌های اجتماعی گوناگونی است، مثل همزیستی (روابط متقابل مفید)، مشارکت، رقابت و تغییرات چرخشی. البته آنها در عین حال بحث می¬کردند که انسان‌ها برخلاف موجودات دیگر توانایی فرهنگ سازی را دارند که محدودیت‌هایی برای جریان‌های بوم‌شناسی پدید می¬آورد. این محدودیت‌ها از طریق هنجارها، آداب و رسوم و ارزش‌ها ایجاد می¬گردد. در این چارچوب تحقیقات تجربی آنها، بر نحوه توزیع و تکرار فعالیت‌های شهری مانند تجارت، صنعت، سکونت و رفتارهای نابهنجار (خیانت، جرم، بیماری روانی و سایر رفتارهای نابهنجار) پرداخت.
از جمله معروف‌ترین آثار آنها در زمینه انحرافات می¬توان از آثار زوربا تحت عنوان ساحل طلایی، ویرث تحت عنوان زاغه، لندسکو تحت عنوان جنایت سازمان یافته و بسیاری آثار دیگر یاد کرد. اما در اینجا به توضیح در مورد چند نمونه از آثار بوم‌شناسان که به نظریه‌هایی در زمینه کیفیت زندگی منتهی گردیده می¬پردازیم. یکی از مهم‌ترین نمونه‌های نظریه بوم‌شناسی کار برگس تحت عنوان نظریه های دوایر متحدالمرکز است که در سال 1925 ارائه می¬شود. برگس معتقد بود که توسعه شهر همانند داویر متحدالمرکزی شکل می¬گیرد که در هر یک از این دایره ها فعالیت خاصی در جریان است. دایره 1 محل فعالیت‌های تجاری، منطقه 2 تحت عنوان منطقه در حال تغییر و تبدیل نامگذاری شده، که منطقه‌ای است که هسته اصلی شهر را احاطه کرده و چون ساکنین قبلی آن در اثر هجوم مهاجرین به بیرون رانده شده اند و مالکین زمین و ساختمان‌ها به این نقطه به امید توسعه شهر و افزایش قیمت‌های آن مناطق را به همان شکل نگاه داشته اند. اما با توسعه عمودی شهر هسته 1 به رشد خود ادامه نداده و در واقع توسعه عمودی جلو توسعه افقی را گرفته است. در عین حال این منطقه به حال خود رها می‌شود و تنها محل سکونت افراد مهاجر کم درآمد و اقلیت‌های نژادی می¬گردد. دقیقاً این منطقه است که کانون توجه مکتب شیکاگو را به خود تخصیص می¬دهد، یعنی پس از ارائه نظریاتشان راجع به شکل شهرهای صنعتی تحقیقات بعدی آنها در این منطقه در حال تغییر و تبدیل متمرکز می¬شود. منطقه 3 محل سکونت کارگران و منطقه 4 محل سکونت طبقه متوسط و منطقه 5 محل سکونت طبقات مرفهی است که به شهر آمد و رفت دارند. البته با مطرح کردن نقشه شیکاگو به عنوان نمونه یک شهر صنعتی پرمهاجر که در حال تغییر و تحول می‌باشد مطرح شده است.
این نقشه در اثر جریان‌های بوم‌شناختی پدید آمده است، به خصوص رقابت از نظر قیمت زمین بالاترین قیمت زمین مربوط به منطقه 1 است، یعنی مرکز شهر، جایی که تمامی شبکه‌های حمل و نقل به آن منتهی می¬شوند و پایین‌ترین قیمت زمین هم برخلاف انتظار مالکین آن مربوط به منطقه 2 می¬شود که در ضمن بالاترین ارقام جنایت را نیز دارد. زمین با افزایش فاصله از این منطقه در حال تغییر و تبدیل بیشتر می¬شود. هر چه به مناطق بیرونی تر شهر حرکت کنیم محیط برای زندگی و سکونت مطبوع‌تر و قیمت گران‌تر خواهد بود. در این نقشه می¬توان مشخص نمود کدام یک از مناطق دارای کیفیت زندگی بالاتر و یا پائین‌تری است. از جمله دیگر افراد مهمی که در این زمینه کار کرده‌اند می¬توان از کلیفورد شاو و مِک کی نام برد. آنها معتقد بودند که مشکلات اجتماعی شهر شیکاگو به علت الگوهای کنترل نشده مهاجرت و ایجاد منطقه‌های طبیعی است که در این مناطق اهالی از فرهنگ کلی جامعه جدا افتاده‌اند و همانند گیاهی که در خاک رشد می¬کند، ساکنین این مناطق نیز در کنار یکدیگر به اجبار قرار گرفته‌اند و تحت تأثیر جریان‌هایی قرار دارند که در اختیار خودشان نیست. بنابراین اهالی دچار یک همزیستی بیمار هستند. این مناطق در واقع از سایر نقاط شهر جدا افتاده. معیارهای رفتار، هنجارها و ارزش‌های دیگری در آنجا شکل گرفته است که با فرهنگ مسلط در دیگر مناطق در تضاد است. در این مناطق گرایش‌های فرهنگی خاصی استقرار یافته، به‌طوری که افراد مرتباً در معرض یادگیری الگوهای موافق قانون شکنی هستند. بنابراین کیفیت زندگی در این منطقه و اطراف آن در سطح پائینی دیده می¬شود. بنابراین شاو و مکی نتیجه‌گیری می¬کنند که کیفیت زندگی پائین در این مناطق حاصل بی‌سازمانی اجتماعی است. در این منطقه‌ها که دچار بی‌سازمانی اجتماعی هستند ارزش‌هایی پرورش پیدا می¬کند که کیفیت زندگی فرد را کاهش می¬دهند. این مناطق تحت تأثیر نیروهای ویرانگری قرار دارند که کارکردهای اجتماعی را فلج می¬کند و جامعه از حالت تعادل خارج می¬شود. بنابراین به نظر شاو و مک کی مسئله این مناطق، عدم حضور معیارهای فرهنگی مناسب می¬باشد که فقر و در نتیجه درجه پائین کیفیت زندگی از نشانه‌های آن است. بنابراین مفهوم بی‌سازمانی اجتماعی به این ترتیب در جامعه‌شناسی آمریکایی جایی برای خود پیدا می¬کند و از آن پس همواره مورد استفاده قرار می¬گیرد (ممتاز،1381).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مؤلفه های عمومی در تعریف آیین
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید