دانلود پایان نامه

فردینان دوسوسور که از او به عنوان پدر زبان‌شناسی نوین یاد می‌شود، به مطالعه زندگی و حیات نشانه‌ها در بطن زندگی اجتماعی می‌پردازد. در ابتدای کار، بین زبان و گفتار یعنی بین زبان به عنوان مجموعه‌ای از علائم مشخص و وابسته به‌هم که نظام قوانین بر آن‌ها حاکم می‌شود. (زبان به عنوان امر ارتباط تحقق یافته بین انسان‌ها) تمایز قائل است. سوسور، ساختار زیرین قوانین و رمزگان را بخش اجتماعی زبان می‌دانست. بخشی که به علت ماهیت محدود و بسته آن، با دقت شبه قانونی علمی می‌‌توانست مورد مطالعه قرار گیرد. وی بخش دوم زبان را – عمل گفتن فردی یا گفتار – به عنوان سطح زبان در نظر گرفت. سوسور معقتد بود نویسنده درباره این‌که چه بگوید، تصمیم می‌گیرد، اما نمی‌تواند تصمیم بگیرد، از این زبان استفاده کند یا نکند.
از دیدگاه سوسور، زبان دستگاهی است از نشانه‌ها که بیان کننده افکارند و از این ‌رو با خط، الفبای کر و لال‌ها، آیین‌های نمادین، شیوه‌های ادای ادب و احترام، علائم نظامی و غیره سنجش‌پذیر است. هرچند فقط زبان، مهم‌ترین این دستگاه‌هاست. به این ترتیب می‌توان دانشی را در نظر گرفت که به بررسی نقش نشانه‌ها در زندگی جامعه می‌پردازد. (کالر، 1379: 105)
سوسور الگوی «دو وجهی» یا دو قسمتی از نشانه ارائه می‌کند. از دید او نشانه تشکیل شده‌است از:
دال، تصویر صوتی
مدلول، مفهومی که دال به آن دلالت می‌کند، یا تصویر مفهومی.
از دید سوسور، نشانه‌ کلیتی است ناشی از پیوند بین دال و مدلول. رابطه‌ی بین دال و مدلول را اصطلاحاً «دلالت» می‌نامند. نشانه حاصل انطباق این دو عنصر، یعنی دال و مدلول است. نشانه همیشه دو رو دارد. دال بدون مدلول، یا به عبارتی دالی که به هیچ مفهومی دلالت نکند، صدایی گنگ بیش نیست و مدلولی که هیچ صورتی (دالی) برای دلالت بر آن وجود نداشته باشد امکان ندارد، قابل دریافت و شناخت نیست. (سوسور به نقل از سجودی، 1390: 13)
سوسور معتقد است، « نشانه‌ی زبانی رابطه‌ی بین یک چیز و یک نام نیست، بلکه رابطه‌ای است بین یک مفهوم و یک الگوی صوتی. الگوی صوتی به واقع از نوع صوت نیست؛ زیرا صوت چیزی مادی (فیزیکی) است. الگوی صوتی پنداشت روان‌شناختی شنونده از صوت است آن‌گونه که از طریق حواس دریافت می‌کند. این الگوی صوتی را فقط از آن جهت می‌توان «مادی» تلقی کرد که بازنمود دریافت‌‌های حسی ما هستند. بنابراین، الگوی صوتی را می‌توان از آن عنصر دیگری که در نشانه‌ی زبانی در پیوند با آن است بازشناخت. این عنصر دیگر عموماً از نوع انتزاعی‌تر است: «مفهوم». (سجودی، 1390: 14) از دید سوسور، فرایند انتخاب یک صوت خاص برای متصل کردن آن به یک ایده‌ی خاص کاملاً اختیاری‌است. (چندلر، 1387: 52)
در الگوی سوسوری، مدلول هم سازه‌ای ذهنی است. «مرجع» یا آن‌طور که معمولاً گفته می‌شود «مصداق» در الگوی سوسوری از نشانه جایی ندارد؛ ارجاع به اشیای موجود در جهان خارج جایی در نظام زبان و فرایند دلالت از دیدگاه سوسور ندارد. مدلول برابر چیزی مادی در جهان خارج نیست، بلکه یک مقوله‌ی مفهومی ذهنی است. نشانه‌ها به مفاهیم دلالت می‌کنند و نه به چیز‌ها و وقتی درباره‌ی چیز‌ها صحبت می‌کنیم، در سطح مقوله‌های مفهومی آن «چیز‌ها» با هم ارتباط برقرار می‌کنیم. پس از دید سوسور نشانه به کلی «غیر مادی» است و این ویژگی غیر مادی بودن معمولاً در شرح‌های سردستی و سطحی‌ای که از سوسور ارائه شده نادیده گرفته می‌شود. (سجودی،1390: 15)
در نظر سوسور نشانه‌ها فقط به‌عنوان بخشی از یک نظام قراردادی، کلی و انتزاعی معنا می‌یابند. تصور او از معنا به طور محض ساختاری و نسبی‌ است، نه ارجاعی: اولویت به روابط داده شده‌است نه به اشیا. هیچ نشانه‌ای به خودی خود دریافت نمی‌گردد، بلکه در ارتباط با دیگر نشانه‌ها فهم می‌شود. هم دال و هم مدلول صرفاً به طور نسبی و در ارتباط با یکدیگر وجود دارند.
نشانه دارای ارزشی «مطلق» که مستقل از بافت آن باشد، نیست. نشانه چیزی بیش از مجموع اجزا خود دارد. در حالی که معنا یا مدلول وابسته به رابطه میان دو جز نشانه‌است. آن‌چه که سوسور «ارزش» نشانه می‌داند، وابسته به روابطه‌اش با دیگر نشانه‌های درون نظام است.
با این که دال توسط کاربران به عنوان چیزی که بر مدلول «اشاره دارد» در نظر گرفته می‌شود، نشانه‌شناسان سوسوری عقیده دارند رابطه‌ای ذاتی، مستقیم و بدیهی میان دال و مدلول وجود ندارد. سوسور بر اختیاری بودن نشانه و به ویژه اختیاری بودن رابطه میان دال و مدلول تأکید داشت. تمرکز سوسور بر نشانه‌ی زبانی بود و زبان را مهم‌ترین نظان نشانه‌شناسی می‌دانست؛ برای او ماهیت اختیاری نشانه اولین اصل زبان است. زبان‌ها در ارجاعشان به یک مصداق یکسان متفاوت‌اند. هیچ دال خاصی به طور «طبیعی» برای یک مدلول خاص متناسب‌تر از دیگری نیست.( چندلر، 1387: 52)
باید به این نکته توجه داشت که در حالی‌که رابطه‌ی میان دال‌ها و مدلول‌هایشان به شکلی هستی‌شناسانه اختیاری است (به سخن فلسفی اگرچه آن‌چه «سیاه» می‌نامیم «سفید» نام داشت و برعکس هیچ تغییری در هستی آن‌ها و «در نظم چیز‌ها» به وجود نمی‌آمد) اما نمی‌توان گفت نظام‌های دلالتی به طور جامعه‌شناختی و تاریخی نیز اختیاری‌اند. زبان‌های طبیعی برعکس زبان‌‌های ابداعی مثل مورس به شکلی کاملاً اختیاری به وجود نیامده‌اند. طبیعت اختیاری نشانه آن‌را ‌از نظر اجتماعی «خنثی» یا از نظر مادی «شفاف» نمی‌سازد. برای مثال در فرهنگ غربی «سفید» در میان دال‌ها از نقشی ویژه برخوردار است. (چندلر، 1387: 58) حتی در مورد رنگ‌های چراغ راهنما باید گفت انتخاب رنگ قرمز برای فرمان ایست کاملاً اختیاری نبوده است، چون به نظر می‌رسد ارتباط‌هایی با وجود خطر داشته باشد. (چندلر، 1387: 58)
سوسور به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه « به نظر می‌رسد دال کاملاً آزادانه انتخاب می‌شود» از دیدگاه مجموعه‌ای از زبان‌شناسان «دال بیشتر تحمیل می‌شود تا به‌طور آزادانه انتخاب شود.» زیرا «زبان همیشه از گذشته به ما ارث می‌رسد» و کاربران «بدون هیچ انتخابی آن‌را می‌پذیرند.» (چندلر، 1387: 58)
اصل اختیاری بودن به این معنی نیست که می‌توان هر دالی را به هر مدلولی نسبت داد. رابطه‌ی بین دال و مدلول موضوع انتخاب قردی نیست؛ اگر این‌طور بود ارتباط کاملاً مختل می‌شد. «افراد قدرت تغییر نشانه را در یک اجتماع زبانی ندارند.» به اعتقاد سوسور، بقای هر ابزار بیانی که در یک اجتماع پذیرفته می‌شود به خاطر عادات جمعی یا یک قرارداد است، بدین ترتیب آن ابزار تبدیل به امری مشترک می‌شود.
به هر حال، با وجود این‌که نشانه‌های قرار دادی صرف مثل کلمات کاملاً مستقل از مورد ارجاعی‌شان هستند، میزان استقلال دیگر نشانه‌ها که کمتر قراردادی باشند از مرجع‌شان کمتر است. با این وجود، چون ماهیت اختیاری نشانه‌های زبانی بدیهی است، آن‌هایی که الگوی سوسوری را پذیرفته‌اند سعی می‌کنند، از این فرض اشتباه اجتناب کنند که نشانه‌هایی که برای کاربرانشان طبیعی به نظر می‌رسند، معنایی ذاتی دارند و برای فهم آن‌ها نیازی به هیچ‌گونه توضیحی نیست. (کالر، 1379: 5)
سوسور تأکید داشت که معنا از تمایز‌های میان دال‌ها ناشی می‌شود؛ این تمایز‌ها خود بر دو نوع‌اند: همنشینی (چگونگی قرارگرفتن عناصر کنار هم) و جانشینی (چگونگی جایگزینی عناصر به جای هم). روابط همنشینی امکاناتی برای ترکیب‌اند اما روابط جانشینی شامل مقایسه میان عناصر و قائل شدن تمایز بین آن‌ها می‌باشد. هم‌نشینی به روابط درون متنی به دیگر دال‌ها که در متن وجود دارند مربوط است، در حالی‌که جانشینی به روابط بینامتنی، به دال‌هایی ارجاع پیدا می‌کند که در متن غایب هستند. ارزش یک نشانه توسط هردوی این‌ روابط تعیین می‌شود. به‌این ترتیب نشانه‌شناسی سوسوری با تأکید بر ویژگی‌ اختیاری بودن نشانه‌ها و ارزش و نقش تمایزدهنده نشانه‌ها در درون نظام زبان و نیز رابطه همنشینی و جانشینی نشانه‌ها عملاً شالوده «نشانه‌شناسی آینده» را پی‌ریزی کرد.
اما انتقادی که به سوسور وارد می‌کنند، این است که سوسور جنبه‌های رسمی زبان (شیوه‌ای که زبان واقعا عمل می‌کند) توجه می‌کند، اما با این حال توجه سوسور به زبان ممکن است، بسیار منحصربه‌فرد باشد. توجه زیاد به جنبه‌های رسمی زبان، عدم توجه به ویژگی‌های تعاملی و محاوره‌ای زبان را در پی دارد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تئوری ونظریه حشو ارزشی گودنو
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید