دانلود پایان نامه

الیاس نیز در مطالعه مشهوری که درباره گفتمان¬های مربوط به رفتار متمدن به عمل آورده، پیکر بندی مردن فردیت را در علایم و رموز کردارهای بین اشخاص، از اواخر قرون وسطی تا قرن نوزدهم، دنبال می¬کند (1978). او می-خواهد نشان دهد که شکل¬های تازه¬ای از خودآگاهی پدید آمده که می¬توان آن را در اموری جزیی و پیش پا افتاده، مثل کنترل جسمانی از طریق منافذ بدن، چه در خوردن و چه در دفع مواد زاید و چه در جنسیت، مشاهده کرد. گرایش فزاینده¬ی مردم به معاینه و مراقبت خود و دیگران یکی از نشانه¬های این واقعیت است که چگونه مسئله¬ی رفتار بعد از رنسانس به بعد ویژگی دیگری یافته است: مردم خودشان و دیگران را با سنجیدگی بیشتری شکل می¬دهند (الیاس 1987، 79). مردم نه تنها در حضور غریبه¬ها یا افرادی از رتبه¬ی بالاتر، حتی در خلوت نیز به امر نظارت بر خود دست می¬یابند. در کتاب¬های مربوط به آداب نزاکت این تغییر هنجاری با فرایندی معکوس یعنی ناچیز شمردن آن امور مشخص می¬شوند. به موازات گسترش دائمی آستانه شرم وخجلت، نه تنها بدن تحت انقیاد تابوهای متزاید در می¬آید، بلکه برای یادآوری قواعد ناظر بر “طبیعی بودن” نیازها، کمتر وکمتر مناسبت فراهم می¬شود. جایی که فرد حتی از صحبت کردن در باب “آن” نیز خجل می¬شود، دیگر نیازی به یاد آوری “آن” نیست. شرایط کلان ساختاری فرایند متمدن شدن، همان پدیده¬های انحصار قدرت منابع، تمرکز و ایجاد ” انحصار زور” هستند، که همه شان در بسترهای واقعی و تاریخی فئودالیسم غربی مستقر شدند(کوزمیکس 1384 ، 156).
به نوعی دیگر می¬توان گفت که تقابلی وجود دارد بین دغدغه¬ی بورژوا با پس انداز کردن و مصرف تجملی اشرافیت. هر دو توسط قیود اجتماعی شکل می¬گیرند. برای مثال اشراف ناچارند از ضروریات رتبه خویش که مستلزم اثبات نمایشی است، تبعیت کنند. منزلت بالای اشرافیت تکلیف سخاوت اجتماعی را ایجاد می کند (کوزمیکس1384، 163).
بنابراین کار الیاس حاکی از این است که مفاهیم و برداشت-های جدید ازخود با شکل¬های بازیگوشانه¬ مبتنی بر مصنوعیت و منش دارای کردارها گره خورده است. به عبارت دیگر، درطول فرایند مدرن شدن، افراد به دنبال راه¬هایی برای تشخیص متمدن از نامتمدن و ظرافت و آداب¬دانی از بی¬نزاکتی هستند. می-توانیم نتیجه بگیریم که تصورات مربوط به رفتار مطلوب یا متمدن برای پروراندن معیارهای “شمول و طرد” اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد. اصطلاحات بدسلیقگی و خوش¬سلیقگی و غیره روش¬های خامی برای ارزش¬گذاری هستند، اما اعتبار آن¬ها تنها از قدرت و منزلت گروه¬های اجتماعی به کارگیرنده¬ی آن¬ها ناشی می¬شود”(بایلی 1991، 71).
به نظر الیاس عنصر اساسی و ذاتی مفهوم تمدن نفس رشد یابنده ، متوازن و ثبات آحاد مردم در قبال زندگی اجتماعی خود با دیگران است که موجب افزایش رفاه و لذت و کیفیت زندگی برای همه¬ی شرکت کنندگان در این فرایند و نهایتاً برای کل نوع بشر می¬گردد و همچنین موجب بالا رفتن بخت سعادت برای همان افرادی که نفس خویش را تنظیم و مهار می¬کنند(الیاس 1377، 213).
به عقیده¬ی الیاس هیچ جامعه و هیچ گروه یا قومی در جهان وجود ندارد که درباره¬اش بتوان گفت آن¬ها متمدن¬اند. لذا معیارهای مشخص و ملموسی وجود دارد که می¬توان با استفاده از آن¬ها نشان داد برخی جوامع، از پاره¬ای جهات، نسبت به یک قرن قبل متمدن¬تر شده¬اند(الیاس 1377، 246).
او معتقد است فرایندمتمدن شدن محصول برنامه¬ریزی دقیق و دراز مدت نبوده است(جلایی پور 1386، 694) اما نظم مشخصی دارد(الیاس 1377، 246).
الیاس معتقد است رفتارها و گرایش¬های عقلانی و غیر عقلانی آدمیان به شیوه¬هایی خصمانه یا دوستانه با هم عجین شده¬اند که این رشته¬ی در هم بافته می¬تواند تحولاتی را به وجود بیاورد که هیچ فرد خاصی آن را طراحی نکرده است. فرایند متمدن شدن نه امری عقلانی (اگر منظور این باشد که محصول تلاش¬های نیت¬مند و هدفمند آدمیان باشد) و نه امری غیر عقلانی (اگر منظور شیوه پیدایش آن غیر قابل فهم باشد) است. این فرایند کورکورانه شروع می¬شود وحرکت آن از طریق پویایی درونی شبکه¬ی روابط و از طریق تغییرات معینی که در وابستگی-های متقابل افراد اتفاق می¬افتد ادامه پیدا می¬کند(جلایی¬پور 1386، 694-697).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   نقش و اهمیت رسانه‌های جمعی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید