دانلود پایان نامه

تقریباً در همان دورانی که سوسور الگوی خود را از نشانه‌، نشانه‌سازی و روش‌شناسی ساختارگرا را تدوین می‌کرد، در آن سوی اقیانوس اطلس چارلز ساندر پیرس، مشغول تدوین الگوی خود از نشانه، نشانه‌شناسی و طبقه‌بندی انواع نشانه بود. بر خلاف الگوی سوسوری نشانه که قالب «دوگانه خودبسنده» را داراست، پیرس الگویی سه وجهی را معرفی کرد:
نمود: شکلی که نشانه به خود می‌گیرد که لزوماً مادی نیست.
تفسیر: که نه تفسیرگر بلکه ادراکی است که توسط نشانه به وجود می‌آید.
موضوع: چیزی که نشانه به آن ارجاع دارد.
پیرس برهم‌کنش میان نمود، موضوع و تفسیر را فرایند «نشانگی» می‌نامد. در الگوی پیرس چراغ راهنمایی که فرمان «ایست» را نشان دهد نشانه‌ای است، شامل: نور قرمز چراغ راهنما در یک چهارراه (نمود)؛ توقف وسایل نقلیه (موضوع) و این فکر که چراغ قرمز نشان می‌دهد که وسایل نقلیه باید بایستند (تفسیر).
الگوی پیرس از نشانه شامل موضوع یا مصداق است که چنین چیزی مستقیماً در الگوی سوسور وجود ندارد. نمود در معنا شبیه دال سوسوری است و تفسیر معنایی شبیه مدلول دارد. البته کیفیت تفسیر بی‌شباهت به مدلول است: زیرا خود یک نشانه در ذهن تفسیرگر است. در نظر پیرس «یک نشانه، خطاب به کسی است، یعنی در ذهن آن فرد نشانه‌ای معادل یا شاید یک نشانه‌ی بسط یافته به وجود می‌آورد که ما آن‌را تفسیر نشانه‌ می‌‌نامیم. (چندلر،1387: 61-60) در جایی دیگر پیرس می‌افزاید: «معنای یک بازنمود ممکن است چیزی نباشد جز یک بازنمود دیگر». تأکید پیرس بر«نشانگی» به عنوان یک فرایند بود که به روشنی در تباین یا تأکید هم‌زمانی سوسور بر ساختار قرار داشت. (چندلر، 1387: 62)
پیرس استدلال می‌کند که مفسران خود باید به نشانه‌ها معنا بخشند. به نظر او، نشانه چیزی است که «به چشم کسی، از بعد خاصی، یا دامنه معینی به جای چیز دیگری می‌نشیند.» این با نظر سوسور در مورد کارکرد نشانه مغایر بود. پیرس معناشناسی را مهم می‌دانست، آن‌گونه که او تعبیر می‌کرد: «این جهان سرشار از نشانه‌هاست، هرچند که منحصراً از آن‌ها تشکیل نشده باشد.» هرچه را انجام می‌دهیم، می‌توان پیامی، یا به قول پیرس نشانه‌ای تلقی کرد. (آسابرگر، 1383: 29 )
معنای یک نشانه در داخل آن جاسازی نشده بلکه از تفسیر آن ناشی می‌شود. تفاوتی ندارد که یک الگوی دوگانه را بپذیریم یا الگویی سه‌گانه را. به هر حال نقش تفسیرگر باید به حساب آید چه در یک الگوی نشانه‌ای باشد و چه به عنوان بخشی ضروری در فرایند نشانگی. در واقع هیچ‌گاه نمی‌توان کاربران نشانه‌ها را از نشانه‌ها و از ارجاعات نشانه‌ها جدا کرد.
یکی از موارد طبقه‌بندی نشانه‌ها که هنوز به طور گسترده‌ای در مطالعات نشانه‌شناختی به آن ارجاع می‌شود، طبقه‌بندی سه‌گانه‌ای است که ‌پیرس ارائه کرده است. پیرس خود این طبقه‌بندی را بنیادی‌ترین تقسیم‌بندی نشانه‌ها می‌داند. هاوکس در این مورد می‌گوید، طبقه‌بندی پیرس کمتر طبقه‌بندی «انواع متمایز نشانه» است و بیشتر «منش‌های متفاوت» رابطه‌ی بین نشانه و موضوع (ابژه) را از هم متمایز می‌کند.( سجودی، 1387: 25)
پیرس می‌نویسد: سه نوع نشانه وجود دارد؛ نخست شمایل‌ها؛ که تصوراتی از چیز‌هایی را که می‌نماید صرفاً از طریق تقلید تصویری آن‌ها به دست می‌دهند. در این نشانه‌ها رابطه نشانه و موضوعش مبتنی بر تشابه است. یعنی نشانه از برخی جهات شبیه موضوعش است. برای مثال می‌توان از عکس، ماکت، استعاره و … نام برد. ‌دوم نمایه‌ها؛ که از طریق ارتباط فیزیکی با چیزها، به آنان دلالت می‌کنند. نشانه‌های طبیعی، نشانگان پزشکی، مواردی چون نمای ویدئویی، تلویزیونی یا صدای ظبط شده روی نوار را می‌توان نشانههای نمایه‌ای دانست.‌ سوم، نمادها یا نشانه‌های عام، که از طریق کاربرد با معناهایشان پیوند یافته‌‌‌اند. بیشتر واژه‌ها از این نوع‌اند. در نمادها نشانه مشابه موضوعش نیست بلکه براساس رابطه‌ای دل‌بخواهی یا کاملاً قراردادی به موضوع دلالت میکند، به عبارت دیگر این رابطه‌‌ها را باید یاد گرفت، از جمله نشانه‌های نمادین می‌توان به زبان به طور عام، علامت‌های رمزی مرس و … اشاره کرد.‌ (سجودی، 1387: 25)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تعریف و انواع مهارتهای ارتباطی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید