«و در آنجا (بعد از مقام حصول) مقاماتی است که کمتر از مراتب پیشین نیست. در این مورد روش فشرده گویی را برگزیده‌ایم؛ زیرا که آن مراتب را سخن نمی‌تواند بر دل بنشاند و عبارت یارای تبیین آن را ندارد و گفتار نمی‌تواند پرده از رخسارش بگشاید مگر قوه خیال. کسی که می‌خواهد به آن مراتب آگاهی پیدا کند باید بکوشد تا از گروه مشاهده گران گردد نه از گروه گفت‌وگو کنندگان. همت کند تا از رهیافتگان به‌واقع باشد، نه از شنوندگان اثر»[۴۴] (ابن‌سینا، ۱۳۷۵،ج۳، ۳۹۰)
بدین‌سان، نمی‌توان ابن‌سینا را عقل‌گرای محض دانست. او در عین صعود به اوج قله فلسفه، زمینه‌ساز ظهور دانش عرفان عملی نیز می‌باشد.
جریان شهودگرایی در فلسفه اسلامی با ظهور شیخ اشراق جان تازه‌ای گرفت شیخ اشراق در مقدمه حکمت ‏اشراق می‌گوید: «مطالبی را که در این کتاب آورده‌ام با برهان به آن‌ ها نرسیده‌ام بلکه پس از مکاشفه آن‌ ها را ‏برهانی کرده‌ام و چنانچه برهانی نمی‌یافتم ضرری به مطالبی که توسط مکاشفه به آن رسیده بودم وارد نمی‌شد.» ‏‏(سهروردی، ۱۳۷۳، ۱۰- ۱)‏
ملاصدرا نیز در این خصوص علوم را به دو دسته تعلیمی و باطنی – که بدون استدلال و تعلیم حاصل می‌شود – تقسیم می‌کند و اضافه می‌کند علوم باطنی دارای شدت و ضعف است. مراتب پایین‌تر آن الهام و مراتب بالای آن را وحی گویند.[۴۵] (صدرالدین شیرازی، ۱۳۵۴، ۴۸۴) و تفاوت آن دو این است که وحی صریح‌تر و قوی‌تر از الهام است.[۴۶] (همو، ۱۳۶۳، ۱۴۵)
ملاصدرا تأکید می‌کند علم شهودی اتم از علم حسی بلکه اتم ادراکات است. وی معتقد است هدف از فلسفه که معرفت حقایق اشیاء علی ماهی علیها است فقط از طریق مکاشفه امکان دارد؛ زیرا حقیقت هر چیزی هستی آن است و هستی موجودات از طریق شهود دست‌یافتنی است نه به‌واسطۀ بحث عقلی. وی همچنین اضافه می‌کند اکثر فلاسفه متأخر که به حکمت بحثی قناعت کرده‌اند فقط احکام مفاهیم کلی را بحث می‌کنند و حقیقت هستی را درک نمی‌کنند، هستی فقط از طریق شهود به چنگ می‌آید.[۴۷] (همو،۱۹۸۱م، ج ۶، ۲۳۹)
از عبارت صدرالمتألهین به‌خوبی استفاده می‌شود که ایشان نه‌تنها به مکاشفه و شهود به‌عنوان یکی از روش‌های نیل به حقیقت تأکید می‌ورزد بلکه خود وی نیز دارای مکاشفاتی می‌باشد. وی در مواردی حتی برهانی را که بر مدعای خود می‌آورند افاضه از سوی خداوند معرفی می‌کنند.
ملاصدرا حقیقت حکمت را تنها با کسب علم لدّنی ممکن دانسته و می‌گوید مادامی‌که نفس به این مرتبه نرسیده باشد، حکیم به‌حساب نمی‌آید.[۴۸] (صدرالدین شیرازی، ۱۳۶۳ ،۴۱)
صدرا علم شهودی و الهامی را قوی‌تر از علم برهانی و تعلّمی می‌داند و می‌گوید: «بسیاری از منسوبان به علم، منکر علم غیبی و لدنی هستند، علمی که اهل سلوک و عرفان بدان اعتماد می‌کنند؛ درصورتی‌که این علم قوی‌تر و محکم‌تر از سایر علوم است.» (همان، ۱۴۲)
در حجیت شهود در بحث اثبات مثل نوری ملاصدرا می‌گوید:
«فلاسفه فارس و هرمس و آغاثاذیمون بر وجود این مُثُل بسیار تأکید داشته‌اند و اگرچه حجیت و دلیلی ذکر نکرده و فقط ادعا نموده‌اند که به‌طور مکرّر، آن‌ ها را مشاهده کرده‌اند که البته این مشاهدات هم مبتنی بر ریاضت‌ها و مجاهدت‌ها و اتصال روحی با عالم بالا و خلع بدن‌هایشان بوده است و هنگامی‌که چنین چیزی گفته‌اند، درست نیست ما با آن‌ ها نزاع کنیم؛ همان‌گونه که مشاییان به منجّمان مثل ابرخس و بطلمیوس دربارۀ مشاهدات حسی‌شان با ابزارآلات نجومی مخالفت نکردند و کلام آن‌ ها را پذیرفتند. وقتی رصد تعداد محدودی از منجّمان در امور فلکی معتبر است، به‌گونه‌ای که در زمان‌های بعد هم از آن تبعیت می‌کنند و علومی- مثل علم نجوم – را بر پایه این رصدها بنا می‌کنند، پس باید کلام استوانه‌ها و بزرگان حکمت و تأله در مسائلی که با شهود و مکاشفه به‌واسطۀ خلوت‌ها و ریاضت‌ها به دست آورده‌اند که یعنی مشاهدۀ عالم مثال و عالم عقول و نسبت‌های آن‌ ها معتبر باشد.»[۴۹] (همو،۱۹۸۱م، ج۱، ۳۰۷)
آنچه از عبارات صدرا در این خصوص به دست می‌آید این است که شهودی قابل‌استفاده است که اولاً از طرف بزرگان عرفا باشد و ثانیاً مکاشفه و شهود بارها تکرار شده باشد. (نادری، ۱۳۸۶، ۹۳)
البته علاوه بر جایگاه رفیع عرفان و کشف و شهود در اندیشه صدرا توجه به جهات سلبی و منفی چگونگی زیست عرفا نیز مطمح نظر وی قرارگرفته است وی در این خصوص می‌گوید: «عرفا چون غرق در ریاضت و مجاهده‌اند و تمرینی در تعالیم بحثی و مناظرات علمی ندارند، نمی‌توانند مکاشفه‌های خود را به‌صورت قابل‌فهم برای دیگران بیان نمایند یا چون به مطالب مهم‌تر مشغول بوده‌اند دراین‌باره سهل‌انگاری کرده‌اند.» (صدرالدین شیرازی،۱۳۸۱، ج ۶، ۲۷۱)
صدرا در عبارات مختلف، ریشۀ این مشکل را در عدم گفتگوی اثربخشی و کارا میان عرفا و فلاسفه و بی‌اعتنایی سالکان طریق عرفان به بیان‌ها و شیوه‌های فلاسفه می‌داند.(عاشورپور،۱۳۹۲ ،۳۶)
با این بیان می‌توان یکی از جهاتی که مورد نقد صدرا قرار می

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

‌گیرد را عرفایی دانست که نتوانسته‌اند مکاشفه‌های خود را به‌صورت قابل‌فهم برای دیگران بیان کنند.
مشکل‌ دیگری که دربارۀ مکاشفات عرفانی وجود دارد این است که هر مکاشفه‌ای درواقع علم حضوری به حقایق باطن عالم نیست؛ بلکه گاه خیال و وهم در مشهودات شاهد تصرف می‌کند، سید حیدر آملی می‌گوید: «هرکسی را ‌توان فرق نهادن بین الهام حقیقی و غیرحقیقی و بین خاطر شیطانی و غیر آن نیست.» (آملی، ۱۳۶۸، ۴۵۴)

رابطه روش عقلی و نقلی

 

 

  1. امکان مقدمه قرار دادن کلام الهی و قول معصومان در برهان

 

کلام الهی و قول معصوم اگر از هر سه حیث سند، جهت صدور، و دلالت قطعی باشد، به نظر ملاصدرا، می‌تواند حدّ وسط قرار گیرد.(جوادی آملی، ۱۳۸۴، ۸) و برای ما گزاره‌ای یقینی است، اما صرف یقینی بودن یک قضیه موجب نمی‌شود بتوانیم آن را در مقدّمات برهان به کار بریم، بلکه باید به مبادی ختم شود یا مبدأ باشد؛ یعنی یقین به آن و تصدیق آن یا بدون حدّ وسط باشد و یا اگر حدّ وسط دارد بدون تجسّم استدلال به دست آید. کلام الهی و وحی از آن نظر که از سوی رسول الهی مطرح می‌شود نیز قول معصوم است. ازاین‌رو، مراد از «قول معصوم» اعم از کلام الهی و احادیثی است که از معصومان به مخاطبان ابلاغ‌شده. حصول یقین به قول معصوم، هم از سر تعبّد و تقلید ممکن است و هم به طریق برهان. یقین حاصل از تعبّد یک یقین روان‌شناختی است و ارزش برهانی ندارد؛ اما اگر این یقین به‌وسیلۀ اقامۀ برهان بر عصمت شخص پیام‌رسان حاصل شود، می‌تواند واجد این ارزش شود. صدرالمتألهین در بحث از مسئلۀ «حدوث عالم» و «دوام فیض باری‌تعالی» معتقد است، با در نظر گرفتن مقدماتی، می‌توان به گفته‌های معصومان (ع) جزم پیدا کرد، او می‌گوید:
«وقتی عقل سلیم در این بیندیشد که گروهی از افراد که دارای عقول پاک و نفوس مطهّر بوده و هیچ‌گاه مرتکب کار باطلی نشده و از سوی خداوند به‌وسیلۀ معجزات و خوارق عادات در علم و عمل مورد تأیید قرار گرفته‌اند، از حدوث عالم خبر داده‌اند، جزم پیدا می‌کند که ایشان از روی هوا و هوس سخن نگفته‌اند و قول آن‌ ها از روی یقین واقعی و اعتقاد راستین بوده است.»[۵۰] (صدرالدین شیرازی، ۱۹۸۱، ج۷، ۳۲۶-۳۲۷)
ملاصدرا دربارۀ تأثیر معارف وحیانی بر عقل می‌گوید:
«عقل پیش از آنکه به نور وحی هدایت گردد بسیار محدود است»[۵۱] (همو، ۱۳۶۶، ج ۸، ۳۸۸)
پس از اثبات برهانی عصمت، یقینی بودن هر کلامی که صدور آن از معصوم قطعی باشد برای ما بدون زحمت حاصل می‌شود.
علّامه طباطبائی دربارۀ ویژگی مکتب ملاصدرا و جایگاه «مواد قطعی دینی» در فلسفۀ او آورده است:
«پس‌ازآنکه برهان قطعی، صحت و واقعیت ثبوت وحی را تأیید نموده، دیگر فرقی میان مواد دینی حقیقی، که حقایق مبدأ و معاد را وصف می کند، و میان برهان و کشف نمی‌ماند. صدرالمتألهین درنتیجۀ این تنبّه و انتقال ذهنی، پایۀ بحث‌های علمی و فلسفی خود را روی توفیق میان عقل و کشف و شرع گذاشت و درراه کشف حقایق الهیات، از مقدّمات برهانی و مطالب کشفی و مواد قطعی دینی استفاده نمود.» (طباطبایی، ۱۳۹۶ ق، ۲۹۷- ۲۹۸)
بر این اساس، با تعمیم معیار مبادی برهان به همۀ مبادی، که بدون زحمت استدلال کسب می‌شوند، می‌توانیم «قول معصوم» را مبدأ دیگری برای برهان بدانیم. به‌عبارت‌دیگر حکمت متعالیه روش معرفتی را توسعه داد و افزون بر عقل، از شهود و نقل نیز بهره گرفت و نیز صدرالمتألهین در جلدهای هشت و نه اسفار، قول معصوم را حدّ وسط قرار می‌دهد. برای فیلسوف، نقل هم می‌تواند صاحب فتوا باشد؛ چنان‌که عقل در فقه می‌تواند صاحب فتوا باشد. ملاک، تحصیل یقین است و اگر نقل هم از هر سه حیث سند، جهت صدور، و دلالت قطعی بود، به نظر ملاصدرا، می‌تواند حدّ وسط قرار گیرد.(جوادی آملی، ۱۳۸۴، ۸)
بدین‌سان، در این بیان نیز به امکان استفاده از نقل در برهان، تصریح‌شده است، به‌گونه‌ای که مسئلۀ موردبحث را از فلسفی بودن خارج نمی‌کند.
در اینجا، بجاست به این نکته اشاره شود که قطعیت سند، جهت صدور، و دلالت، هرکدام شرط لازم برای یقین به گزاره‌ای است که از معصوم رسیده باشد؛ لذا برای اینکه بتوانیم گزاره‌ای را در مقدمۀ برهان قرار دهیم شرط «عصمت»، شرط لازم و کافی محسوب می‌شود.

 

 

  1. عدم تعارض بین دستاوردهای عقل با آموزه‌های دینی

 

ملاصدرا بارها بر همراهی و هماهنگی دستاوردهای روش عقلی و برهانی به آموزه‌های دینی مستفاد از شرع مقدس یعنی آیات و روایات تأکید کرده است وی تأکید می‌کند که احکام دینی حقیقی هیچ‌گاه با معارف یقینی تصادم نمی‌کند و نفرین می‌کند فلسفه‌ای را که قوانینش مطابق با آیات و روایات نباشد.[۵۲] (صدرالدین شیرازی،۱۹۸۱م، ج ۸، ۳۰۳)
به عقیده صدرالمتألهین، نه در عملکرد وحی واقعی و پیام راستین الهی و نه در حیطه عرفان و کشف حقیقی، هیچ گزاره‌ای که خرد ستیزیی ضد عقلی باشد وجود نداشته و ذیل دو دسته خردپذیر و یا خردگریز یا فراعقلی قرار می‌گیرد.
ملاصدرا نه‌تنها اصول کلی شریعت و عقل را هماهنگ می‌شمارد بلکه احکام و فروع عقل را نیز قابل ارجاع به فروع شرع می‌داند. البته وی لازمه جمع بین عقل و شرع مقدس را آگاهی و تسلط کامل بر هر دو می‌داند.[۵۳] (همو، ۱۳۶۳، ۱۴۳) منشأ اصلی مطابقت عقل و شرع را ملاصدرا در این می‌داند که هر دو هدف واحدی دارند و آن شناخت حقایق عالم هستی ازجمله واجب تعالی، اوصاف و افعال او و معاد و منازل آن، سعادت حقیقی و چگونگی نیل به آن و … است.[۵۴] (همو،۱۹۸۱، ج ۷، ۳۲۶)
ملاصدرا بر همین اساس تلاش می‌کند در هر بحثی که وارد می‌شود پس از ارائه ادله عقلی حتی‌المقدور به آیات و روایات مربوطه نیز بپردازد تا در میدان عمل نیز هماهنگی داده‌های این دو را نشان دهد.

 

 

  1. برائت از دستاوردهای عقلی خلاف شرع

 

صدرالمتألهین در سفر رابع کتاب اسفار می‌نویسد «نابود باد فلسفه‌ای که قوانین آن مطابق با کتاب و سنّت نباشد» (همان، ج ۸، ۳۰۳) بر این اساس او تعالیم شرع را همچون اصول عمومی در فلسفه وارد می‌کند و در اتکا به وحی و قول معصومین (ع) تا آنجا پیش می‌رود که بر فلسفه‌ای که قوانین آن مطابق با اصول وحی و سنت نباشد، نفرین می‌فرستد.
وی همواره تلاش می‌کند تا میان فلسفه خود و این منبع مقدس هماهنگی برقرار کند و چون می‌داند که یگانه قول و فعل مبرا و مصون از خطا و اشتباه وحی الهی و احادیث و روایات معصومان (ع) است، از هر رأی و نظری، از آراء فلسفی و غیر فلسفی خویش که متعارض با آن‌ ها باشد، به خداوند جلیل پناه می‌برد و می‌گوید:
«این بندۀ حقیر در تمام اقوال و کردار و اعتقادات و نوشتارم از هر چیز که به صحت پیروی شریعت سیّد مرسلین و خاتم پیامبران. عَلیه و آله افضل صَلَوات المُعلّمین زیان برساند یا به اعتقاد و دین‌باوری وهنی وارد آورد یا چنگ زدن به ریسمان محکم الهی را تضعیف نماید، به پروردگار جلیل پناه می‌برم، زیرا یقین می‌دانم کسی را امکان بندگی شایسته الهی نیست مگر به‌واسطۀ انسانی که از اسم اعظم الهی آگاه باشد و او کسی جز انسان کامل خلیفه اکبر الهی نیست».[۵۵] (همو، ۱۳۶۱، ۲۸۵)
وی در خصوص اطمینان‌بخشی بی‌رقیب شریعت و استناد تعالیم شریعت به مبدأ اول و به عقل کل و حجج معصومین(ع)، چنان جایگاه ممتازی به آن‌ ها می‌دهد که به‌موجب آن تمام یافته‌های عقل و کشف تا زمانی که مورد تأیید تعالیم شرع قرار نگیرند، اعتباری نخواهند داشت وی در این خصوص می‌گوید:
«دانش‌های ما … براهین کشفی هستند که کتاب خداوند و سنت نبی او و احادیث اهل‌بیت نبوت و ولایت و حکمت (س) به صحت آن شهادت می‌دهند.» (همو، ۱۳۶۳، ۳۲۳)

 

 

  1. لزوم توجه به علوم عقلی و پرهیز از اکتفا به نقل دینی

 

ملاصدرا در تأکید بر ضرورت جمع عقل و شرع، اکتفا کننده به نصوص دینی بدون به‌کارگیری عقل را همچون کسی می‌داند که چشم خود را ببندد و از نور خورشید محروم بماند و چنین کسی مانند انسان کور است. کسی که چشم خود را بر عقل ببندد یقیناً از نور قرآن هم بهره‌ای نخواهد برد. (همو، ۱۳۶۶، ج ۸، ۳۸۸)
وی مهم‌ترین اشکالی که از جهت روش‌شناختی بر متکلمان وارد می‌داند را عدم توجه کافی به علوم عقلی و اکتفا به‌مجرد نقل دینی می‌داند: «اکثر متکلمان و ارباب رسوم اعتماد بر مجرد سماع و روایت نهاده و از راه خارج شده اند.»(همو، ۱۳۸۱، ۵۳)
ملاصدرا تأکید می‌کند که اگرچه ظواهر نصوص دینی حجت هستند و ما نیز به آن ظواهر پایبند هستیم ولی در مواردی عدول از ظاهر متن و تأویل بردن آن گریزناپذیر است. ازجمله این موارد می‌توان تعارض ظاهر متن با دلیل قطعی عقلی[۵۶] (همو، ۱۳۵۴، ۴۰۷) یا مکاشفه تام عرفانی[۵۷] را برشمرد. البته همین سطح از تأویل را نیز صدرا از جنبه چاره‌جویی برای عقلی نمودن قول معصوم نمی‌داند و در ابتدای اسفار می‌گوید:
«زمام امر خود را به خدا و رسولش وا‌می‌گذاریم و هر آنچه ایشان گفتند از آن تبعیت می‌کنم بدون آنکه تلاش کنیم برای آنچه از سوی ایشان آمده یک وجه عقلی چاره کنیم بلکه هر چه را گفته‌اند امتثال می‌کنیم»[۵۸] (همو، ۱۹۸۱م، ج ۱، ۱۲ – ۱۱)
صدرا در شرح اصول کافی می‌گوید:
«چگونه شخصی که به تقلید دیگران و منقولات قانع می‌گردد و طرق بررسی نظری را انکار می‌کند می‌تواند به حقیقت برسد؟ آیا او نمی‌داند که تنها مستند شرع، قول سیّد آدمیان، صلوات‌الله‌علیه و آله است و این، برهان عقلی است که آن بزرگوار را در آنچه خبر داده تصدیق می‌کند.» (همو، ۱۳۶۶، ج ۵، ۴)
با این بیان صدرا عقل را مفتاح شرع دانسته و گشودن در گنجینۀ دین را تنها از را عقل امکان‌پذیر می‌داند، به‌عبارت‌دیگر درک حق و تمایز آن از باطل، بر عهدۀ عقل و برهان حقیقی است.
اما باید توجه داشت که عقل علاوه بر مفتاح شرع بودن، مصباح گنجینۀ دینی نیز می‌باشد و یکی از منابع مهم معرفتی بشر می‌باشد عقل در اثبات اصول اولی دین مانند وجود مبدأ، وحدت مبدأ، اسماء حسنا و … نقش بسیار حیاتی و لازم و ضروری را ایفا می کند، همچنین باید گفت برداشت‌های عقل از احکام شرعیه نیز مقبول شریعت است و این چیزی نیست جز تفسیر قاعده فقهی معروف «کُلُّ ماحَکَمَ بِهِ العَقل حَکَمَ بِهِ الشَّرع و کُلُّ ما حَکَم بِهِ الشَرع حَکَم بِهِ العَقل» (جوادی آملی ، ۱۳۸۶، ۴۲-۴۳)

 

 

  1. عقل مفسّر باطن شرع

 

ملاصدرا در مواردی متذکر می‌شود که معنای حقیقی متون دینی بدون تحلیل و درک عقلی فهمیده نمی‌شود.[۵۹] (همو،۱۹۸۱م، ج ۵، ۲۴۶)

رابطه عقل و شهود
در کتاب عرشیه، که ظاهراً آخرین کتاب ملاصدرا است، چنین می‌گوید:
«بدان! آنچه در معارف الهی معتبر است و از آن تبعیت می‌شود، برهان یا مکاشفه و شهود است؛ همان‌گونه که خداوند متعال در قرآن فرموده: «قُل هَاتُوا بُرهَانَکُم إن کُنتُم صَادِقِین»( بقره، آیه۱۱۱) و این برهان نوری است که خداوند متعال در قلب مؤمن قرار می‌دهد… و بدان این مسائل (بحث مبدأ و معاد) که مورد اختلاف دانشمندان، فلاسفه و پیامبران بزرگ است و فیلسوفان ادعا دارند که این‌ها اسرار و رموز جهان هستی هستند و مردم را بدان‌ها دعوت می‌کنند، اگر به‌راحتی قابل‌فهم بودند و با اندیشه‌های روشن و میزان‌های منطقی و نظرات تعلیمی در مقام بحث هویدا می‌گشتند، هرگز میان خردمندان اختلاف پیدا نمی‌شد و در این صورت، نیازی به بعثت پیامبران نبود… پس معلوم می‌شود که این مسائل حاصل نمی‌شوند، مگر با گرفتن نور از چراغ نبوّت و درخواست فهمیدن اسرار از باطن ولایت».[۶۰](همو،۱۳۶۱، ۲۸۶)
همان‌گونه که از عبارات مذکور به دست می‌آید، ملاصدرا ملاک در مسائل و معارف الهی را وصول به آن‌ ها می‌داند؛ یعنی برای فهم دقیق و کامل آن‌ ها، باید شهود شوند. به همین دلیل، مرتبۀ شهود را در افادۀ یقین، بالاتر از برهان می‌داند.[۶۱] (همو،۱۹۸۱م،ج۲، ۳۱۵) و شاید دلیل اصلی حمایت‌های ملاصدرا از عرفا هم همین باشد، و اینکه به‌شدت از تطابق شهود عرفا با شریعت دفاع می‌کند و می‌گوید: شهود روح شریعت است. (همان، ج۷، ۱۵۳)
ایزوتسو در مقدمه کتاب بنیاد حکمت سبزواری چنین می‌گوید:
«ملاصدرا مانند سهروردی، به ارتباط متقابل میان تجربۀ عرفانی و تفکر منطقی کاملاً ملتزم بود. هرگونه فلسفه‌پردازی، که به عالی‌ترین تحقق روحانی رهنمون نشود، جز سرگرمی عبث و بیهوده نیست؛ درست همان‌گونه که هر نوع تجربۀ عرفانی، که ورزش و پرورش نظری و فکری دقیق در فلسفه پشتوانه‌اش نباشد، جز طریقی برای توهمات و انحرافات و گمراهی‌ها نیست.» (ایزوتسو، ۱۳۵۹، ۹-۱۰)
عارف به «عین‌الیقین» نائل می‌شود و فیلسوف به «علم‌الیقین» می‌رسد و علم‌الیقین واسطۀ وصول به عین‌الیقین است. عین‌الیقین مشاهدۀ عینی حقیقت است.(جوادی آملی، بخش چهارم از جلد ۲ اسفار، ۱۳۸۶، ۵۷۳)
به نظر می‌رسد بهترین بیان دربارۀ حصول و وصول همین رابطۀ مقدّمی و پل بودن حصول معرفت (علم‌الیقین) برای وصول به معرفت (عین‌الیقین) است و بنابراین، از این طریق، ضرورت نیاز به فلسفه هم روشن می‌شود که نوعی مقدمه است برای عرفان و شاید ملاصدرا هم همین رأی را بر می گزید.
صدرا در یکسانی نتایج برهان و شهود می‌گوید:
«ان المَتبع هوَ البُرهان الیَقینی او کشَف»[۶۲] (صدرالدین شیرازی،۱۹۸۱ م ، ج۱،۲۱۱)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *