دانلود پایان نامه

از دید بالس، حدوداً در هر ده سال، ما از فرهنگ، ارزش¬ها، علائق هنری، دیدگاه¬های سیاسی و قهرمان¬های اجتماعی خود تعریفی جدید ارائه می¬کنیم. این مجموعه هر یک دهه به نحوی بارز دگرگون می¬شود و لذا می¬توان عناصر آن را به نحو معناداری مشخص کرد. (بالس،1380: 6،7). در هر ده سال، امکان پیدایش یک نسل جدید به¬طور بالقوه وجود دارد (ص 7)؛ بنابراین، هر دهه را یک نسل به وجود می¬آورد، هرچند که نسل¬های دیگر نیز همان دهه را برحسب عقاید خود تفسیر خواهند کرد. هر نسلی آن زمانی به دهه¬ی خاص خویش می¬رسد که پس از طی کردن کودکی، به آهستگی خود را شکل داده باشد (همان: 8).
ازنظر بالس، نسل عبارت است از مجموعه¬ای از انسان¬ها که در اُبژه¬های نسلی با یکدیگر سهیم شده¬اند، یعنی کسانی که از اُبژه¬های معینی برخوردار شده، آن اُبژه¬ها را به¬خوبی درک کرده¬اند و درنتیجه اکنون به آهستگی بینشی درباره¬ی واقعیت اجتماعی برای خود به وجود می¬آورند (همان: 9). هر نسلی آن اُبژه¬های نسلی، اشخاص، رویدادها و چیزهایی را بر¬می¬گزیند که برای هویت آن نسل دارای معنایی خاص هستند. اُبژه¬های هر نسلی همچنین به¬طور بالقوه برای نسلی دیگر واجد اهمیت¬اند، اما این اُبژه¬های نسلی معمولاً معنایی متفاوت می¬یابند (همان: 12).
اُبژه¬های نسلی آن پدیده¬هایی هستند که برای ایجاد حس هویت نسلی به کار می¬بریم (بالس،1380: 9). اُبژه¬های نسلی به ذهن کمک می¬کند تا خاطرات گذشته را به یادآوریم؛ به‌عبارت‌دیگر، هر اُبژه¬ی نسلی بخشی از تجربه¬ی ما از دوره و زمانه¬مان را در خود نگه می¬دارد، اما این اُبژه¬ها خصوصیت فردی ندارند، یعنی برداشتی را که از دوره¬ی نسل خودمان داشته¬ایم برای ما بازمی‌آفرینند. از این لحاظ، اُبژه¬ی نسلی با سایر اُبژه¬هایی که نقش یادآورند دارند، متفاوت است. پس می¬توان گفت اُبژه¬ی نسلی عبارت است از شخص، مکان، شی¬ء یا رویدادی که ازنظر فرد مبِیّن نسل اوست که به یادآوردنش احساسی از نسل خود او را در ذهنش زنده می¬کند (همان: 13).
از دید بالس، نسل¬ها با یکدیگر متفاوت¬اند و این تفاوت به برداشتی که آحاد هر نسل از دوره و زمانه¬ی خوددارند، شدت و حدت می¬بخشد (همان: 14)؛ بنابراین، ذهنیت نسلی نشان¬دهنده¬ی برداشتی است که نسل¬ها از جایگاه خود در تاریخ‌دارند. به‌عبارت‌دیگر، ذهنیت نسلی مجموعه¬ای از روی است که از تأثیر واقعیت بر آحاد هر نسل سرچشمه می¬گیرد. به اعتقاد بالس، بحران¬های تاریخی مسبب کار نسلی می¬شوند، چراکه نسل جدید با استفاده از تعابیر نا خودآگاهانه‌اش از رویدادها، اُبژه¬های نسلی آگاهانه¬ای را پدید می¬آورد. به این صورت است که بحران، ذهنیت می-آفریند. در مواقع بحران، به نظر می¬رسد که هر نسلی بیش‌ازپیش بر اُبژه¬های خود تأکید می¬ورزد. این تأکید به¬نوبه¬ی خود باعث می¬شود که اُبژه¬های نسلی به طرزی واضح¬تر ماهیت آن نسل را معلوم کنند و آن را از نسل¬های قبلی و بعدی متمایز سازند؛ حال آن¬که نسل¬های شکل¬گرفته در زمان¬های عاری از تجربیات دشوار و ذهنیت آفرین تا به این حد با سایر نسل¬ها مرزبندی ندارند (همان: 19).
از دید بالس، هر طبقه¬ی اجتماعی، نژاد و جنسیتی، جایگاهی متفاوت در ذهنیت غالب زمانه¬اش برای خود قائل می¬شود. این¬ها عواملی است که هم برداشت هر کس از نسل خودش را بغرنج¬تر می¬سازد و هم این¬که درعین‌حال با پیچیدگی مواضع آحاد آن نسل، بر غنای این شکل از ذهنیت می¬افزاید (همان: 26).
به اعتقاد بالس، دیالکتیک بین نسلی، همه¬ی ما را در خشونت، پذیرش و زایش فرهنگی در¬گیر می¬کند. ما با افراد بزرگ‌تر از خودمان تخالف می¬ورزیم، آن¬ها هم با ما مقابله می¬کنند. آن¬ها راهی برای پذیرفتن ما نمی¬یابند و یا می¬یابند، همان¬گونه که ما اُبژه¬های نسلی آنان را از آن خود می¬کنیم، به برخی از آن اُبژه¬ها جنبه¬ای تاریخی می¬بخشیم و در نظمی کیهانی کاربردپذیرشان می¬سازیم، نظمی که ممکن است یک نسل را در جایگاهی ماورای نسلی قرار دهد (همان: 27).
اشتراوس و هاو در مطالعاتی متعدد سنگ بنای نظریه¬ای را نهاده¬اند که می¬توان آن را رویکرد نسلی به تاریخ نامید. مهم¬ترین نوشته¬ای که در آن این دو محقق آمریکایی چارچوب نظریه¬ی خود را توضیح داده¬اند، کتاب نسل¬ها: تاریخ فردای امریکا است. این کتاب تاریخ امریکا را در قالب 18 نسل مورد بازبینی قرار داده و سعی کرده است تا بر اساس تجربیات هر نسل ویژگی¬های کلی¬شان را به تصویر در¬آورد و نوعی چشم¬انداز نسل محور را جایگزین شیوه¬ی تاریخ¬نگاری مرسوم واقعه محور کند. بر این اساس، این دو پژوهشگر تاریخ امریکا را به پنج دوره تقسیم کرده¬اند و در هر دوره سه تا چهار نسل متمایز را شناسایی می¬کنند. در هر یک از این دوره¬ها چهار نسل به صحنه آمده¬اند که هرکدام یک دوره¬ی زمانی در حدود 4/23 سال است و ویژگی¬های خاصی دارند که آن-ها را از سایر نسل¬های هم¬دوره¬شان متمایز می¬کند. نسل¬های اول عمدتاً آرمان¬گرا، پایبند به اصول و مجهز به چشم¬اندازی نوین هستند؛ نسل¬های دوم بیش¬تر واقع¬گرا و در مقایسه با نسل قبل از خود محتاط¬تر¬ند و عملکردها و نظراتشان نیز تا حدودی در واکنش به عملکرد¬ها و نظرات نسل قبلی شکل می¬گیرند؛ نسل¬های سوم مدنیت گرا، مطلع، منضبط و وظیفه محور هستند و بالاخره نسل چهارم که نسبتاً کم¬توقع¬اند و خود را با اوضاع راحت¬تر تطبیق می¬دهند و نهایتاً سعی می¬کنند پا جای پای بزرگ‌ترها بگذارند. نقطه¬ تقاطع این نسل¬های مختلف با وقایع اجتماعی بخش دوم نظریه¬ی اشتراوس و هاو را تشکیل می¬دهد. به نظر آن¬ها، به¬طور تقریبی در هر نیم‌قرن واقعه¬ی عمده¬ای روی می¬دهد که تمامی چهره¬ی جامعه را دگرگون می¬کند. این وقایع اگر¬چه بر زندگی آحاد جامعه تأثیر می¬گذارند، اما به¬طور خاص زندگی و چشم¬انداز افراد زیر بیست سال را شکل می¬دهند و تأثیری دیرپا بر نگاه آن¬ها به زندگی بر جای می¬گذارند. اشتراوس و هاو این¬گونه وقایع را لحظه-های اجتماعی می¬نامند. به نظر این دو محقق، لحظه¬های اجتماعی بر دو نوع‌اند: بحران¬های دنیوی و بیداری معنوی . بحران¬های دنیوی زمانی روی می¬دهند که افراد جامعه به¬شدت در کار تغییر و بازسازی دنیای پیرامون خود می¬شوند و تمرکزشان بیشتر روی تغییر نهاد¬های اجتماعی و نیز رفتارهای اجتماعی است. بیداری معنوی نیز زمانی روی می¬دهد که افراد جامعه هم خود را صرف بازنگری ارزش¬ها و رفتارهای شخصی خوی می¬کنند. این دو نوع لحظه¬ی اجتماعی به‌تناوب و به فاصله¬ی تقریباً نیم‌قرن از یکدیگر روی می¬دهند و فاصله¬ی زمانی تقریباً چهار نسل را تحت پوشش قرار می¬دهند. نسل اولی که دوران اجتماعی شدن خود را در زمان اوج¬گیری یک بحران دنیوی طی می¬کند، به¬طور طبیعی آرمان¬گرا می¬شود و سعی در تغییر محیط پیرامون خود دارد. این روحیه تا آخر عمر، به درجات مختلف، در فرد باقی و مؤثر می¬ماند؛ اما طی مدت ربع قرن نسل دیگری به صحنه می¬آید که دغدغه¬ی عمده¬اش در تقابل با تغییرات به‌عمل‌آمده‌ی دوره¬ی قبل است. نسل سوم که دوره¬ی اجتماعی شدن خود را همزمان با آغاز یک دوره¬ی بیداری معنوی طی می¬کند، بیش¬تر درون¬گرا و منضبط می¬شود. ربع قرن بعد، این نسل نیز با نسل چهارمی که ویژگی عمده¬اش توانایی تطبیق با شرایط موجود است، جایگزین می¬شود ( کاظمی¬پور، 1388: 17-20).
دیوید وایت وقایع و حوادث بسیار مهم و تکان¬دهنده در هر جامعه را در هر برهه¬ای از زمان سازنده و شکل¬دهنده نسل¬های تاریخی خاص می¬داند. فرصت¬هایی که در آن جمعی تحت تأثیر مشترک یک حادثه قرار می¬گیرند و همه نگاه¬ها را متوجه خودش می¬کند. این افراد مشترک، یک حافظه مشترک تاریخی در مورد سرنوشت خود در ارتباط با آن واقعه دارند. این مجموعه مشترک تداعی¬کننده یک نسل است.
وایت در کتاب خارج از دهه شصت ، علاوه بر تأکید بر تجربه جنگ ویتنام، به سن به¬عنوان شاخص اصلی نسل توجه کرده است. مطالبی که در این کتاب آمده است به¬صورت خاطراتی از جنگ ویتنام که از زبان نسل جنگ ویتنام می¬باشد، بازگو شده است. بیان خاطره¬ها نشان¬دهنده هویت نسلی است. دغدغه¬ها و انتظارات مردم ویتنام از رهبران و مردم امریکا و توجه به زندگی و مشکلاتی که برای خانواده¬های ویتنامی پیش‌آمده است و غیره همه عناصر نسلی هستند. وی عوامل شکل¬گیری نسل را چنین توضیح می¬دهد:
– واقعه¬ی فراموش¬نشدنی مانند جنگ شهری، بلایای طبیعی یا خودکشی رهبر سیاسی یا هر حادثه سیاسی- اجتماعی مهم دیگر.
– عوامل سیاسی یا فرهنگی مهم که به واقعه فراموش¬نشدنی منجر شود.
– تغییر ناگهانی در ساختار جمعیت که زمینه¬ساز توزیع جدید در منابع جدید است.
– شکل¬گیری فاصله طبقاتی که زمینه¬ساز موفقیت یا شکست نسلی است؛ تغییر ساختار طبقاتی که بافاصله طبقاتی همراه است با ورود جامعه از دوره پیشرفت به دوره رکود پیش می¬آید نیز عاملی در شکل¬گیری نسل است.
– ایجاد فضای مقدس که موجب پایداری حافظه جمعی از امر مقدس ایده آلی می¬شود.
– فراهم شدن فرصت مناسب ولی موقت که همراه با خوشحالی کم برای گروه خاصی باشد (آزاد ارمکی،1389: 50،51).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   طب و طبابت در دوران مختلف
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید