• همچنین بر مبنای نتایج فرضیه دوم، توصیه می‌شود که شرکت آدیداس برای کشف انگیزه‌های پنهان مصرف‌کنندگان با بهره گرفتن از تکنیک‌هایی مانند بازاریابی عصبی، گروه‌های کانون و … تلاش کند.
  • برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

  • بر مبنای نتایج فرضیه سوم، توصیه می‌شود که شرکت آدیداس بر روی پیشینه و فرهنگ برند خود به صورت ویژه تاکید کند و با اصالت بخشیدن به برند وابستگی احساسی بیشتری در مصرف‌کنندگان ایجاد نماید.
  • استفاده از مدل‌های متنوع و جذاب و رنگ‌ها و طرح‌های خلاقانه در تولید محصول و ارائه خدمات پس از فروش و تضمین به مشتریان می‌تواند در خلق پیوندهای احساسی با مشتریان موثر باشد.
  • استفاده از برنامه‌های وفاداری (مانند دادن پاداش و تخفیف در هر خرید به مشتریان) می‌تواند به تعهد بیشتر با برند برای مصرف‌کنندگان بیانجامد که بر اساس نتایج فرضیه چهارم در خلق روابط بلندمدت با برند موثر خواهد بود.
  • همچنین شرکت آدیداس می‌تواند برای ایجاد روابط بلندمدت با مصرف‌کنندگان به توسعه و تقویت فعالیت‌های خود در حوزه کودکان و نوجوانان بپردازد و آنها را از سنین پائین با برند خود همراه کند.
  • بر اساس نتایج فرضیه پنجم، چنانچه شرکت آدیداس هزینه‌های جایگزینی برند خود را از طریق تاسیس نمایندگی‌های بیشتر با رقبا و … بالا ببرد، مصرف‌کنندگان تمایل بیشتری خواهند داشت تا نزدیکی خود را با آن حفظ کنند.
  • در تبلیغات استفاده از رویکرد هنجاری و اجتناب‌ناپذیر نشان دادن استفاده از برند می‌تواند به مصرف‌کنندگان این حس را القاء کند که داشتن برند امری حیاتی است و عدم استفاده از آن پیامدهای رفتاری ناخوشایندی را به دنبال دارد.
  • شرکت آدیداس همچنین می‌تواند از طریق پیگیری مشتریانی که رابطه خود را با برند خاتمه داده‌اند، علت این قطع ارتباط را جویا شود و برای برقراری مجدد رابطه تلاش کند.
  • براساس نتایج فرضیه ششم پیشنهاد می‌شود که شرکت آدیداس به اهمیت همسو بودن سه جزء اصلی نگرش (عاطفی، رفتاری و شناختی) توجه کند.
  • همچنین براساس نتایج فرضیه ششم شرکت آدیداس می‌تواند برای مصرف‌کنندگان امکان مقایسه و ارزیابی محصولات خود با رقبا را ایجاد نماید تا از این طریق ارزیابی‌های مثبت و نگرش‌های مساعدی را در اطراف برند خود خلق نماید.
  • در خلق اعتماد نسبت به برند، براساس نتایج فرضیه هفتم، شرکت آدیداس می‌تواند با القای یک شخصیت صادق و مورد اعتماد برای برند خود ویژگی‌هایی مانند کیفیت و شایستگی را به اطلاع مصرف‌کنندگان برساند.
  • استفاده از تکنیک‌های کارا برای توزیع محصول بین نمایندگی‌ها، لجستیک و هماهنگی با انبار به نحوی که محصول در هر بار مراجعه مشتری به فروشگاه در دسترس باشد، می‌تواند در اعتمادسازی نسبت به برند موثر باشد.
  • در تبلیغات استفاده از چهره‌های شاخص، برجسته و مورد اعتماد مردم می‌تواند در نقویت حس اعتماد آنها تاثیر مثبت داشته باشد. به‌طور مثال اینکه مصرف‌کنندگان مشاهده کنند که اسطوره های ورزشی مورد علاقه آنها از پوشاکی با برندی خاص که در داخل تولید شده استفاده می‌کند باعث می‌شود که تا شایستگی‌ها و اعتبار آن برند را بهتر باور کنند.
  • بر مبنای نتایج فرضیه هشتم استفاده موثر از وب‌سایت شرکت یا صفحات شرکت در شبکه‌های اجتماعی برای آشنا کردن مصرف‌کنندگان آدیداس با جامعه برند می‌تواند استراتژی مناسبی باشد.
  • شرکت آدیداس می‌تواند با مشارکت در رویداد‌های ورزشی، خیریه یا ارتقاء دهنده سلامت جامعه‌ای از مصرف‌کنندگان حامی این فعالیت‌ها با ویژگی‌های مشابه را جذب کند و بدین طریق حس تعلق به جامعه برند را در مشتریان تقویت کند.
  • استفاده موثر از بخش روابط عمومی شرکت جهت خلق فرصت برای مشتریان جهت گفتگو و تبادل نظر درباره برند، از طریق فروم‌های آن‌لاین، فستیوال‌های برند، فراخوان‌ها در مناسبت‌های ویژه، که خود می‌تواند در خلق یک فرهنگ یا سبک زندگی خاص هم موثر باشد نیز در ایجاد تعلق به جامعه برند موثر است.
  • همچنین بر مبنای نتایج فرضیه هشتم و با تاکید بر تاثیر سینرژیک استفاده از پوشاک به صورت دسته‌جمعی از طریق گرد هم آوردن مصرف‌کنندگان دوستدار برند در مکانی خاص می‌تواند پیوندهایی جدانشدنی میان مصرف‌کنندگان و برند ایجاد کرد.
  • همچنین در زیر با هدف قرار دادن تولید‌کننده پوشاک ایرانی پیشنهاداتی برای رقابت موثرتر با برندهای خارجی ارائه می‌گردد:

    • بر مبنای نتایج فرضیه اول پیشنهاد می‌شود که تولیدکنندگان از حساسیت نسبت به قیمت و وجود فرهنگ چانه‌زنی میان مصرف‌کنندگان ایرانی به عنوان یک فرصت منحصربه‌فرد استفاده کنند و با توجه به بالابودن قیمت پوشاک مارک‌دار و تاثیر تحریم‌ها، تورم و کاهش قدرت خرید مصرف‌کنندگان، با تولید محصولات باکیفیت و قیمت مناسب بازار را از دست رقبای خود خارج کند.
    • بر مبنای نتایج فرضیه دوم پیشنهاد می‌شود، در مرحله شخصیت‌آفرینی برای برند، تولیدکننده ایرانی توجه بیشتری به خلق خصوصیاتی چون صداقت و درستی محصول داشته باشد و بدین طریق هویت برند خود را در ذهن مصرف‌کنندگان تقویت کند.
    • یکی دیگر از یافته‌های تحقیق بر مبنای فرضیه سوم که محقق در جریان مصاحبه عمیق با یکی از پاسخگویان در فروشگاه آدیداس داشته است حاکی از آن است که وابستگی عاطفی مثبت با برندی مثل آدیداس برای فرد مذکور از آن جهت شکل گرفته که با مشاهده لوگوی آدیداس (سه خط موازی)، نمادی از تاریخ و فرهنگ ایرانی را به خاطر می‌آورد. با این توضیح که در زمان هخامنشیان نیز سربازان کوروش کفش‌هایی به پا می‌کردند که بر روی آنها سه خط مورب مشابه لوگوی آدیداس وجود داشت و این خطوط نماد برتری آنها به سلسله مادها محسوب می‌شده که بر روی کفش‌هایشان تنها دو خط رسم شده بود.

    صرف‌نظر از درست یا نادرست‌بودن چنین ادعایی که از زبان یک فرد عادی بیان شده، باید توجه داشت که توجه به چنین نمادهایی که می‌تواند احساسات مصرف‌کنندگان را برانگیزد، چگونه می‌تواند به تولیدکنندگان داخلی در عرضه محصولاتشان کمک کند ؟
    پیشنهاد می‌شود که تولیدکنندگان پوشاک داخلی در ارتباط با پیشینه یا داستان‌هایی که با محصول آنها مرتبط هستند مطالعه و تحقیق کنند. همچنین می‌توان با تاکید بر خصوصیات افراد یا نمادهایی که یک برند را ایجاد کرده‌اند، پیوندهای قوی میان مصرف‌کنندگان و برند ایجاد کرد. در صنایع مختلف و در میان برندهای داخلی و خارجی نمونه‌های متفاوتی مشاهده می‌شود. مانند نقشی که استیو جابز در برجسته نشان دادن برند اپل دارد یا صنایع غذایی بهروز که بعضا با نام بهروز فروتن به عنوان یک کارآفرین برتر و صاحب‌نام شناخته می‌شود.
    در زمینه پوشاک برندهایی مانند تن‌پوش پارسی و نیمانی توانسته‌اند با تاکید بر روی فرهنگ ایرانی و المان‌های ملی وابستگی‌های عاطفی مثبتی را برای مصرف‌کنندگان خود ایجاد کنند. پیشنهاد می‌شود که با مطالعه بیشتر در این موارد از ظرفیت‌های موجود برای هرچه علاقمندکردن مصرف‌کننده ایرانی به تولیدات داخل استفاده شود.

    • بر مبنای نتایج فرضیه چهارم، استفاده از برنامه‌های وفاداری می‌تواند در خلق ارتباط بلندمدت با مصرف‌کنندگان موثر باشد.
    • تاسیس فروشگاه‌های‌ مخصوص کودکان و نوجوانان نیز از راه‌کارهایی است که تولیدکننده ایرانی می‌تواند با بهره گرفتن از آن مصرف‌کنندگان را از سنین پائین با برند خود همراه کند.
    • بر مبنای نتایج فرضیه پنجم، به تولیدکننده ایرانی پیشنهاد می‌شود که با بالابردن هزینه‌های جایگزینی برند با رقبا (مانند تاسیس شعبات بیشتر، بالابردن کیفیت و …) استفاده از برند را برای مصرف‌کنندگان امری حیاتی جلوه دهد.
    • در راستای نتایج فرضیه ششم، ایجاد نگرش مثبت به برند با بهبود کیفیت محصولات تولید داخل و تاکید بر ویژگی‌های مثبت برند و فراهم آوردن امکان مقایسه برای مصرف‌کنندگان امکان‌پذیر خواهد بود.
    • بر اساس نتایج فرضیه هفتم نیز اعتمادآفرینی نسبت به برند می‌تواند با خلق یک شخصیت صادق و قابل اطمینان و نشان‌دادن این ویژگی‌ها در تبلیغات یا از طریق اسطوره‌های مورد اعتماد مردم که از برند یا فروشگاه‌های آن حمایت ‌می‌کنند ایجاد شود.
    • بر اساس نتایج فرضیه هشتم نیز تولید‌کننده ایرانی می‌تواند از روحیه جمعی مصرف‌کنندگان ایرانی و علاقه ایرانیان به گروهی زندگی‌کردن استفاده کند و با ترتیب‌دادن برنامه‌های جمعی حول محور برند جامعه‌ای از مصرف‌کنندگان همگن با ویژگی‌ها و علایق مشابه را ایجاد نماید که نسبت به هم حس تعلق و خویشاوندی نیز دارند.

    ۵-۵- محدودیت‌های تحقیق

    • اگرچه محققان زیادی در تحقیقات خارجی به مطالعه شیفتگی افراد نسبت به اشیاء یا برندها پرداخته‌اند ولی از دیدگاه مدیریت برند این تحقیقات محدود هستند، چرا که اشیاء می‌توانند از حیوانات خانگی گرفته تا خانه‌ها و مکان‌ها متفاوت باشند. آنچه نیاز است ایجاد یک مقیاس واحد است که برای تمامی برندها قابل استفاده باشد. برای غلبه بر این محدودیت‌ها به بازنگری و بسط مفهوم شیفتگی به برند نیاز داریم.