دانلود پایان نامه

ایساجیو: هویت را پدیده ای اجتماعی – روانشناختی می¬داند که از عضویت در یک گروه قومی بر می¬خیزد. او هویت را شیوه¬ای می¬داند که افراد به لحاظ روانشناختی خود (و دیگران) را در ارتباط با یک یا چند نظام اجتماعی قرار می¬دهند. نظام اجتماعی را می توان اجماع قومی یا جامعه بزرگتر ی اجتماعات قومی و گروههای دیگر و یا ترکیبی از اینها دانست. به نظر ایساجیو، هویت ها همیشه مرزهایی دوگانه دارند مرزهایی از درون و مرزهایی از بیرون ، تعریف ما از خود و تعریف هویت ما از سوی دیگران هویت قومی را می¬توان در برداشتی کورت لوینی به منزله شیوه ای تعریف کرد که اشخاص به دلیل منشاء قومی¬شان، خود را به لحاظ روانشناختی در ارتباط با یک یا چند نظام اجتماعی قرار می¬دهند و در می یابند که دیگران آنها را در ارتباط با آن نظام¬ها قرار داده¬اند. مقصود از منشاء قومی این است که شخص در گروه قومی جامعه پذیر شده است یاآنکه نیکانش – واقعی یا نمادی – عضو گروه بوده¬اند. (به نقل از گودرزی 1384).
گروه قومی از دید او پدیده¬ای است که اولاَ سازمانی اجتماعی را بر می¬انگیزد ، پدیده ای عینی که به اجتماع قومی ساخت می¬دهد. ثانیاَ هویت می¬بخشد یعنی پدیده¬ای ذهنی که افراد به آن حس تعلق و به اجتماع حس یگانگی و معنایی تاریخی می¬بخشد.
به این ترتیب هویت قومی شامل دو سطح است، سطح روانشناختی ، درونی و ذهنی و سطح جامعه شناخت عینی و بیرونی . سطح روانشناختی ناظر به حس تعلق به گروه و سطح جامعه شناختی رفتارهای منطبق بااین حس است . لایه های دو گانه هویت به این معنا است که وضعیت درونی و روانشناختی یا سطح ذهنی هویت، خود را به صورت عینی در الگوهای بیرونی رفتاری مشترک به دیگران محقق می سازد. از این رو افراد به لحاظ درونی به واسطه وضعیت ذهنی و احساسات نظیر تعریف از خود یا احساس نزدیکی و صمیمیت ، و به لحاظ بیرونی از طریق رفتار متناسب با این وضعیت ذهنی و احساسات خود را در این یا آن نظام اجتماعی قرار می¬دهند. به همین دلیل رفتار مبتنی برالگوهای فرهنگی ، بیان هویت است و می¬تواند به عنوان نشانه ای از خصیصه آن مطالعه شود. (به نقل از گودرزی،1386 )
براین اساس می توان دو بعد عینی و بیرونی و بعد ذهنی و درونی برای هویت قائل شد. بعد بیرونی به رفتارهای قابل مشاهده و بعد درونی به تلقی ، ایده ها و احساسات اشاره دارد.
وجه عینی: شامل رفتارهای قابل مشاهده اعم از فرهنگی و اجتماعی است. از جمله رفتارهایی مانند سخن گفتن به زبان قومی و عمل به سنن قومی است.
-مشارکت در شبکه روابط شخصی قومی از قبیل خانواده و روابط دوستی، مشارکت در سازمانهای نهادی قومی مانند مساجد، مدارس ، بنگاه های اقتصادی، رسانه ها .
– مشارکت در انجمن¬های داوطلبانه مانند باشگاه ها ، تشکل ها ، سازمان¬های جوان.
– مشارکت در فعالیت¬هایی که سازما¬¬ن¬های قومی ترتیب می¬دهند مانند گردش، کنسرت، سخنرانی های عمومی ،مسابقات و در رقص¬ها.
وجه ذهنی: هویت قومی به ایده ها، نگرش ها و احساسات دلالت دارد. اگر چه وضعیت ذهنی با رفتار بیرونی یا عینی مرتبط است، اما نباید پنداشت که به لحاظ تجربی این دو بعد همواره وابسته به یکدیگرند . برعکس آنها ممکن است مستقل ار همه باشند. ممکن است ابعاد درونی رابیشتر از ابعاد بیرونی حفظ کرده باشد و یا برعکس.
سه نوع بعد ذهنی را می توان در مورد هویت قومی از هم تمیز داد :
بعد شناختی اخلاقی و عاطفی بعد ادراکی ، تصویر ما از خود و گروه ما و تصویر دیگران از ما وگروه رابیان می¬کند. این تصاویر می تواند افکار قالبی درباره خود و گروه و یا افکار قالبی دیگران در باره شخص و گروه می¬باشد. همچنین آگاهی از میراث فرهنگی (اعم از شناخت نسبت به حوادث تاریخی قومی ، شخصیت های تاریخی …) و شناخت نسبت به ارزشهای گروه را در بر می گیرد. این وجه تا حدی به تمایز شبیه است که تاجفل میان گروه خودی و غیر¬خودی و ارزشهایی که فرد به گروه خود نسبت می دهد، قائل شده¬است.
وجه اخلاقی ناظر به حس التزام به گروه است. این سطح نشان دهنده اهمیتی است که فرد برای پیوند خود با گروه قائل است و استلزاماتی که گروه برای رفتار فرد ایجاد می¬کند. همانطور که دورکیم در بحث خود از اخلاق به آن اشاره دارد. پیوند فرد با گروه، موجب شکل¬گیری تعهد و التزام اخلاقی به آن و در نتیجه باعث انسجام گروه می¬شود. نخستین بار دورکیم این نکته رادریافت که قاعده اخلاقی زاییده ارتباط گروهی است ودر جریان این رابطه است که احساس اخلاقی تولید می شود. قوام گروه به چنین احساسی وابسته است. هر جا که گروهی تشکیل می¬شود، نوعی انضباط اخلاقی هم به وجود می¬آید، گروه فقط مرجع اقتدار اخلاقی برای تنظیم و اداره زندگی اعضایش نیست بلکه نوعی سرچشمه زندگی خود بنیاد است. از گروه گرمایی بر می خیزد که دلها را گرم می¬کند و به آنها نیرو و حیات می بخشد، دریچه دلها را بر روی مهر و علاقه می¬گشاید و یخ خود¬خواهی را آب می¬کند (دورکیم ، 1381،ص30) از همین رو این بعد از سطح ذهنی را بعد مرکزی هویت ذهنی دانسته اند.
بعد عاطفی، احساس علاقه به گروه است. دو نوع احساس را می توان از هم تمیز داد :1-«احساس امنیت و همدلی با اعضای گروه خود و ترجیح معاشرت و همنشینی با آنها در برابر گروه غیر خودی 2- احساس امنیت و راحتی با الگوی فرهنگی گروه خودی در برابر گروه غیر خودی . (به نقل از گودرزی، 1386).
ایساجیو در مدل خود که بحث هویت را مورد توجه قرار داده است هویت را پدیده¬ای اجتماعی – روانشناختی می¬داند که از عضویت در یک گروه قومی بر می¬خیزد . براین اساس او هویت فرد را در گروه های قومی و شکل¬گیری به لحاظ تعاریف افراد از خود را در ارتباط با دیگران و گروه های دیگر بررسی می¬کند. و قائل به دو سطح ذهنی و عینی هویت می¬باشد که سطح ذهنی را سطح روانشناختی آن ناظر به احساس تعلق به گروه و سطح جامعه شناختی آنها ناظر بر رفتارهای منطبق بااین حس می¬باشد. که شامل رفتارهای قابل مشاهده فرد می¬شود. از قبیل روابط شخصی، عضویت در گروه ها، رسانه ها و مصارف و… را در بر می¬گیرد . و بعد ذهنی هویت را در سطح ادراکی (تصویر از خود گروه ) و بعد اخلاقی (التزام به گروه) و بعد عاطفی (احساس تعلق و علاقه به گروه ) دسته بندی می¬کند که سطوح مختلف هویت را در سطح روانشناختی بررسی می-کند. و آن را در ارتباط مستقیم با بعد عینی و رفتاری هویت می¬داند و افراد بر اساس سطح آگاهی خود دست به رفتار (قومی) می زنند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تعاریف ومفاهیم گردشگری
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید