دانلود پایان نامه
مدل رشد اخلاقی کلبرگ

مدلی که لورنس کلبرگ در آن فرآیند رشد اخلاقی را نشان می­دهد، مدلی شناختی و مبتنی بر روی­کرد ساختارگرایی شناختی است. ساختارگرایان شناختی بر این باوراَند که رشد فکری در تمامی مردمان و فرهنگ­ها از مراحل یک­سانی عبور می­کند. بر اساس دیدگاه پیاژه، تا زمانی که فرد اختلالی شناختی را تجربه نکند که در آن به ناکافی بودن تفاسیر خود از تجربه­اش پی برد، گذار از یک سطح به سطح بعدی میسر نخواهد گشت. «تغییر در سطح شناختی نیز ملازم با حالتی از نوگروی است» (Roberts, 1990: 124). باید این نکته را در نظر داشت که روی­کرد ساختارگرایی شناختی مربوط به تغییر در ساحت ذهنی مردمان بوده و چنان­چه نوگروی دینی با تغییر در ذهنیت و جهان­بینی هم‏راه باشد، این روی­کرد می­تواند درک روشنی از فرآیند نوگروی به دست دهد.

نتایج پژوهش­ کلبرگ نشان داد که درک کودکان از مفاهیم اخلاقی نیز همانند رشد شناختی آنان، طی توالی نامتغیری از مراحل صورت می­گیرد که در میان تمامی فرهنگ­ها نمودی مشابه دارد و تنها تمایز و تفاوت آن در فرهنگ­های مختلف، تسریع یا تأخیر در دست­یابی به مراحل است. کلبرگ معتقد بود که کودکان و نوجوانان به تناسب مجهز شدن به ساخت­های شناختی و بالا رفتن سن، واجد ظرفیت‌های جدید در گستره­ی قضاوت اخلاقی شده و درک اخلاقی­شان از سوگیری سطحی به قدرت جسمانی و پیامدهای بیرونی به ارزیابی عمیق­تر روابط شخصی، نهادهای اجتماعی و نظام­های قانون‌گذاری تغییر می­یابد. اما ممکن است فردی در أثر محدودیت­های شناختی و یا پذیرش اصول اخلاقی رایج در اجتماع خود در مراحل پایین­تر بماند و توان تکامل و تعالی ارزش­های اخلاقی را نداشته باشد (جهانگیرزاده، 1390: 119 – 118).

بر اساس این نظریه، مردمان بر طبق مراحل رشد شناختی، در هر گستره از زنده‏گی خود، واجد نوع خاصی از تفکر اخلاقی می­باشند. کلبرگ سه سطح و در مجموع شش مرحله رشد تفکر اخلاقی را معرفی و ارائه می­کند. این مراحل به­صورت طولی هستند. به بیان دیگر، فرد برای رسیدن به سطح بالاتر حتما باید سطح قبلی را طی کرده باشد. از سویی، اگرچه همه­ی مردمان بالقوه واجد رسیدن به سطوح عالی­تر هستند، اما از آن­جا که بروز توانایی­های شناختی در تمامی مردمان یک­سان نیست، این احتمال وجود دارد که مردمان در سطوح خاصی متوقف شوند و بنابراین ممکن است فردی 70 ساله را بیابیم که در سطوح و مراحل پایین­تر متوقف مانده باشد (جهانگیرزاده، 1390: 111).

به باور کلبرگ، بسیاری از مردم هرگز از سطح دوم پا فراتر نمی­گذارند. او رابطه­ی نزدیکی میان مراحل تحول اخلاقی و مراحل تحول شناختی پیاژه می­بینند و معتقد است تنها کسانی که به مراحل آخر تفکر عملیاتی صوری دست یافته­اند می­توانند از عهده­ی تفکر انتزاعی برآیند و بالاترین مرحله­ی رشد اخلاق (سطح سه، مرحله­ی شش) مستلزم صورت­بندی اصول اخلاقی انتزاعی و پیروی از آن­ها برای دور ماندن از نکوهش خویشتن است.

کلبرگ بر پایه­ی یافته­های پژوهشی دریافت که کم­تر از ده درصد از مردمان 16 ساله و بالاتر به تفکر «کاملن اصولی» (مرحله­ی ششم) می­رسند. کلبرگ کودکان را «فیلسوفان اخلاقی» که خود پرورش‌دهنده‌ی ارزش­های اخلاقی خود هستند، دانسته است. وی بر این باور است که این ارزش­ها لزومن از پدر و مادر یا هم­سالان آموخته نمی­شوند، بل­که در نتیجه­ی کنش شناختی متقابل کودک با محیط اجتماعی خویش پدید می­آیند. گذر کودکان از یک مرحله، بیش‌تر از تغییر سازمان شناختی درونی ناشی می­شود تا فراگیری ساده مفاهیم اخلاقی رایج در فرهنگی که کودکان در آن زنده‏گی می­کنند. گفتنی است که برخی روان­شناسان با چنین دیدگاهی موافق نیستند و یادآور می­شوند که رشد وجدان با تشخیص درست و غلط، صرفن حاصل رسش توانایی­های شناختی نیست. نگرش اخلاقی کودکان متأثر از همانند­سازی آنان با والدین و نیز روش­هایی است که برای تشویق یا تنبیه رفتار آنان در موقعیت­های معین به کار رفته است. معیارهای اخلاقی هم­سالان جوان و شخصیت­های تلویزیونی و کتاب­ها نیز نقش مشابهی در این میان دارند. بررسی­ها گویای آن هستند که قضاوت­های اخلاقی بر أثر تماشای سرمشق­های مختلف قابل تغییر است. تماشای فرد بزرگ­سال که بر پایه­ی اصولی مورد پذیرش جوانان به اظهار نظر اخلاقی می­پردازد و به خاطر آن تقویت می­شود و ممکن است سبب شود کودکان قضاوت اخلاقی خود را یک سطح بالاتر یا پایین­تر ببرند (همان: 112).

از سوی دیگر، رفتار اخلاقی افزون بر توانایی استدلال در ارتباط با معماهای اخلاقی، به عوامل متعدد دیگری نیز بستگی دارد. دو عامل مهم در این زمینه عبارتند از: توانایی توجه به پیامدهای درازمدت اعمال خود (به­جای توجه به پاداش­های فوری) و توانایی­های کنترل رفتار خود. عامل دیگری که اهمیت هم­سان دو عامل یاد شده دارد توانایی هم­دلی با مردمان دیگر است، به این معنی که شخص بتواند خود را به­جای دیگران بگذارد. درک احساسات دیگران ما را به یاری رساندن به آنان برمی­انگیزد (همان: 113-112).

6 مرحله از رشد اخلاقی کلبرگ که در 3 سطح گسترده­تر قرار دارد، به قرار زیر است:

سطح اول: اخلاق «پیشاعرف­نگر»[1] (دیویس، 1387: 266) از 4 تا 10 ساله­گی. در این سطح قضاوت اخلاقی، مبتنی بر اجتناب از مجازات و یا کسب پاداش است. معیارهای اخلاقی از جانب یک نیروی مطلقه­ی بیرونی (خدا، خانواده و…) تعیین می­شود و فرد به جهت گریز از تنبیه و یا کسب پاداش مجبور است از چنین قوانینی پی­روی کند. ماهیت قوانین در این سطح، کلی، مطلق و غیرقابل­تغییر است. این سطح، خود دارای 2 مرحله است (کدیور، 1377: 129).

مرحله­ی 1: جهت­گزینی تنبیه – اطاعت[2] (بین 4 تا 7 ساله­گی). در این مرحله کودک برای گریز از مجازات، از معیارهای اخلاقی دیگران تبعیت می­کند و به انگیزه­ی عمل فرد توجه چندانی ندارد، بل‌که بیش‌تر به پیامد آن فکر می­کند. «کار درست یعنی اطاعت از نظر بزرگ­تر و صاحب اختیار جهت فرار از تنبیه» (همان: 129). یعنی امور اخلاقی با قانون و عدالت یکی هستند و مسأله اصلی ترسی است که از بیرون هست و تنبیهی که به دنبال آن خواهد آمد. در نتیجه، فرد خود را مجبور و محکوم به رعایت قانون می­داند. این مرحله، مرحله­ای خودمحورانه است زیرا مردمان، صرفن به­خاطر خودشان از مجازات اجتناب می­کنند (Roberts, 1990: 126).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مفهوم رفاه اجتماعی

مرحله­ی یک کلبرگ، منعکس کننده­ی گرایش طبیعی کودکان کم سن و سال به مجسم کردن ایده­های اخلاقی در مکا­ن­ها یا رویدادهای عینی است. اخلاق مرحله یک دربردارنده­ی درک فیزیکی از مرجعیت اخلاقی است. هم­چنین، «پای­بندی به یک قاعده با توسل به پیامدهای فیزیکی» توجیه می شود. ویژه‏گی­های فیزیکی شاخص یک موقعیت (مثل اندازه و موضوعات یا پیامدهای فیزیکی)، توجه و تخیل کودک کم سن و سال را تسخیر کرده و بر قضاوت اخلاقی او حاکم است (جهانگیرزاده، 1390: 111).

مرحله­ی 2: جهت­گزینی ابزارگونه­ی نسبی[3] (7 تا 10 ساله­گی). در این مرحله فرد باور دارد که کار اخلاقی زمانی اخلاقی است که «من او را برای خودم و دیگران به یک اندازه در نظر بگیرم»، و شعار «هر بد که به خود نمی­پسندی، با کس مکن ای برادر من» گویای همین مرحله از رشد اخلاقی است و معنایش این است که من به نوعی برابری و معادله و معامله باور دارم. در نتیجه، امور اخلاقی مادامی که تقریبن یک­دست و یک­نواخت و در ارتباط با دیگران به­صورت مساوی اعمال می­شود، قابل قبول است، حتا اگر امور اخلاقی با مجازات شدید هم‏راه باشد. در این مرحله، اطاعت از مقررات برای رسیدن به پاداش و نوعی سودجویی متقابل، معیار قضاوت اخلاقی است. کودکان عملی را اخلاقی می­دانند که برای آنان فایده داشته باشد (کدیور، 1377: 129).

به­طور کلی می­توان گفت که در سطح اخلاقی پیشاعرف­نگر، کودکان در مورد درست و نادرست امور بر حسب عواقب عمل قضاوت می­کنند. در ابتدایی­ترین مرحله، تعریف کودک از درست و نادرست بر این اساس است که شخص باید از قواعد پی­روی کند تا تنبیه نشود. در مرحله­ی دوم رابطه­ی متقابلی ایجاد می­شود؛ هر کس باید برای برآوردن نیازهایش کاری کند و بگذارد دیگری هم همین کار را بکند. انجام دادن آن­چه عادلانه است مبادله­ای برابر ایجاد می­کند. این گفته که «تو پشت مرا بخاران و من پشت تو را می­خارانم» مصداق این مرحله است. در این مرحله، شناخت اخلاقی کودک  هنوز هم جنبه­ی خودمحورانه و عینی دارد، هرچند کودک حقوق خود را به نوعی منوط به حقوق دیگران می­داند (همان: 130).

سطح 2: اخلاق «عرف­نگر»[4] (دیویس، 1387: 266) از 10 تا 18 ساله­گی. در این سطح، «رفتار اخلاقی کودک برای سازگاری و هم­آهنگی با نظم اجتماعی است و از تمایل وی به حفظ این نظم سرچشمه می­گیرد». ابتدا رفتار اخلاقی با توجه به هم­کاری کودک با هم­سالان معنی پیدا می­کند و با توجه به کاسته شدن از خودمداری که با مرحله­ی عینی هم‏راه است، کودک می­تواند خود را به­جای دیگران بگذارد. بنابراین در قضاوت­های خود، احساسات دیگران را نیز در نظر می­گیرد. به همین علت، او در این مرحله به دنبال هم‌آهنگی و سازگاری با معیارهای اخلاقی دوستان و یا اعضای خانواده است. در این سطح مردمان علاقه‌منداَند که با اعمال خود دیگران را خشنود کنند، یعنی تحسین آن­ها را برانگیزند، به­ویژه تحسین کسانی که از نظر آن­ها مهم هستند. در همین سطح، آن­ها گرایش به اطاعت کامل از قوانین دارند. اطاعت از قوانین لزومن برای اجتناب از مجازات یا کسب پاداش نیست، بل­که بیش‌تر دلیل آن حفظ نظم جامعه است. در این سطح، قوانین هم­چنان ماهیتی مطلق دارند و  غیرقابل تغییر هستند اما اطاعت از آن­ها، لزومن برای اجتناب از مجازات و یا کسب پاداش نیست (کدیور، 1377: 130). دو مرحله­ی این سطح عبارتند از:

مرحله­ی 3: جهت­گزینی اشتراک میان­فردی[5] (جهت­گزینی دختر خوب/ پسر خوب). در این مرحله (10 تا 13 یا 15 ساله­گی)، رفتار خوب، رفتاری است که تأیید دیگران را به­دنبال دارد و مردم عمومن انتظار دارند. عمل اخلاقی، عملی است که تأیید دیگران را به دنبال داشته باشد. مردمان، بر خلاف سطح پیشاعرف­نگر، به نیت عمل اهمیت می­دهند و نه به پیامد آن. رفتار خوب در این مرحله به معنای داشتن انگیزه­های خوب و احساس­های میان­فردی نظیر عشق، هم­دردی، اعتماد و توجه به دیگران است (همان: 131).

مرحله­ی 4: جهت­گزینی حفظ [نظم] اجتماعی[6] (اخلاق بر اساس قانون و مقررات اجتماعی). در این مرحله (13 تا 15 یا 18 ساله­گی)، فرد وظایفی را قبول کرده انجام می­دهد و بر این باور است که قوانین باید پشتیبانی شوند. رفتار درست در این مرحله، انجام وظیفه­ای است که قانون و اجتماع بر عهده­ی فرد گذاشته است. فرد خود را موظف می­داند که به تعهدات خود، به گونه­ای که جامعه تعیین کرده است عمل نماید و این امر را یک وظیفه­ی فردی می­داند. در این مرحله برخلاف مرحله­ی 3، مردمان به جامعه به­عنوان یک کل نگاه می­کنند و صرف جامعه­ی کوچک خانوادگی و روابط با اعضای خانواده یا دوستان مطرح نیست (همان: 132).

[1]. Preconventional Level

[2]. Panishment – Obedience Oientation

[3]. Instrumental Relativist Orientation

[4]. Conventional

[5]. Interpersonal sharing orientation

[6]. Societal maintenance orientation

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید