دانلود پایان نامه

در دهه¬ی هشتاد، مطالعات فمینیستی مخاطبان، هم در درونِ و هم به طور موازی با، جریان مطالعات فرهنگی در زمینه¬ی بررسی «دریافت فرهنگ» شروع به رشد کرد. مطالعات فرهنگی از تفاسیر محدود معنا –که از ویژگی¬های ساختارگرایی است- فاصله گرفت و به سمت یک برداشتِ سیال¬تر از تأثیرِ ایدئولوژی بر فرهنگ گام برداشت. دو مفهومِ «هژمونی» (تفوق فرهنگی) آنتونیو گرامشی و «مفصل¬بندی » اِرنِستو لاکلو، زیربنای این تغییرِ جهت نظری را تشکیل می-دهند. مفهوم هژمونی گرامشی (1971) توضیح می¬دهد که چرا توده¬ها (کارگران) قیام نمی¬کنند و استثمار اقتصادی خود را به چالش نمی¬کشند. این رهیافت بیان می¬داردکه طبقه¬ی نخبگان نه از طریق تحمیل ایدئولوژی بر توده¬ها، بلکه از طریق مصالحه و جلب موافقتِ آنان بر ایشان حکومت می¬کنند. وقتی که طبقه¬ی کارگر پیام¬های فرهنگی¬ای را که بر طبق منافعِ سرکوب¬گرانِ ایشان شکل گرفته است می¬پذیرند، احتمال آن¬که شورش کنند بسیار کم است. مستلزمه¬ی نظریه¬ی هژمونی دوری¬گزیدن از باور مارکسیستی زیرساخت و روساخت است؛ زیرا که همه¬ی جنبه¬های فرهنگ به طور کامل بازتاب¬دهنده¬ی نیازهای ساختار اقتصادی¬ای که از آن حاصل شده¬اند، نیستند. برخی باورها بر ضد ساختار هستند و برخی دیگر اساسا اثری ندارند –حداقل در خدمت به سرمایه¬داری بی¬اثرند. فرهنگ، سیّال، متضاد و محلی برای جدل است.
لاکلو (1977) مفهوم مفصل¬بندی را که ابتدا توسط گرامشی و آلتوسر مطرح شده است، بسط می¬دهد تا توضیح دهد که چگونه شکل¬گیری فرهنگی و اقتصادی به طور نسبتا مستقلی صورت می¬پذیرند و چگونه نخبگان، فرهنگ را برای ابقای هژمونی خود به کار می¬گیرند. مفهوم مفصل¬بندی لاکلو، ایدئولوژی را نه به عنوان بازنماییِ اشتباه از واقعیت، بلکه به عنوان رابطی بین تجربه¬ی مردم از واقعیت و تفسیرشان از آن در نظر می¬گیرد. طبقه¬ی حاکم، هژمونی را نه با تحمیل یک رویکرد جهان¬شمولِ واحد به طبقه کارگر، بلکه با مفصل¬بندیِ یک رابطه بین شرایط اقتصادی-اجتماعی و فلسفه طبقه حاکم، حفظ می¬کند. به طور خلاصه، نخبگان «مشکلِ» موجود در جامعه را طوری تعریف می¬کنند که تضادها را به حداقل برساند و با فهم متعارفِ طبقه¬ی کارگر جور در آید. (اِسلَک، 1996) این نظریه ارزش¬های فرهنگی را با ساختارهای اقتصادی-سیاسی پیوند می¬دهد، اما نه با یک روشِ از پیش تعیین¬شده. ایدئولوژی و تجربه دائما در تضاد هستند –هم درونی، و هم با یکدیگر. بنابراین، باید به طور مداوم باز مفصل¬بندی شوند تا طبقه¬ی حاکم بتواند مسلط باقی بماند. (هال، 1996: 44-43)
اندیشمندان مطالعات فرهنگی از نظریات گرامشی و لاکلو استفاده می¬کنند تا نشان دهند معنای فرهنگی یک چیزِ ثابتِ از پیش معین در درون ساختار اقتصادی یا متون نیست، بلکه یک فرآیند است. آنان به بررسیِ نحوه¬ی استفاده¬ی مردم از متون می¬پردازند و مطرح می¬کنند که این عملِ «دریافت» است که معنا را به وجود می¬آورد. در یکی از تحقیقات اولیه¬ی بسیار بااهمیت در حوزه¬ی مطالعه¬ی مخاطب، دیوید مورلی (1980) مدل «کدگذاری/کدشکنیِ» هال در دریافت رسانه توسط تماشاچیان تلویزیون را مورد آزمون قرار داد. بر اساس مدل مفصل¬بندی (اِسلک، 1996)، هال (1980) بحث می¬کند که معنا در دلِ تولید، توزیع و دریافت متون جای دارد. مطالعه¬ی مخاطب مورلی بر اساس یک تحقیقِ تحلیل متن قبلی (برانزدون و مورلی، 1978) که روی برنامه¬ی تلویزیونیِ ملّیِ «مجله¬ی خبریِ بریتانیا» صورت پذیرفته بود، انجام گرفت؛ آن تحقیق نشان داده بود که چگونه خوانش¬های مرجَّح و هژمونیک در آن برنامه از طریق فهم متعارف و روزمره کدگذاری شده بودند تا از ایدئولوژیِ مسلط حمایت کنند. با این وجود، مورلی در تحقیق دوم، یعنی تحلیل کدشکنیِ متن چندان موفق نبود؛ چرا که خود صادقانه اعتراف کرد که تفسیرهای بینندگان از این برنامه¬ی تلویزیونی، در همه¬ی موارد و به طور کامل، آن طور که او پیش¬بینی می¬کرد با موقعیت طبقاتی¬شان، تطابق نداشته است. در واقع، او دریافت که خوانش-های بینندگان دائما میان «مرجّح»، «مورد بحث » و «مقاومت» در رفت¬وآمد است؛ به طوری که غالبا از مرزهای فرضیِ طبقه¬ی ایشان، عبور می¬کند. مورلی (1992) چنین نتیجه گرفت که مدل کدشکنیِ دقیق¬تری برای توضیح فرآیند دیدن لازم است و باید متغیرهایی همچون نژاد و جنسیت، بیش¬تر مورد توجه قرار گیرند؛ چرا که فردی که از جنبه¬ای (مثلا طبقاتی) فرودست محسوب می¬شود و در نتیجه تا حدودی امکان دارد که مقاومت نشان دهد و خوانشی در تقابل با هژمونی ارائه نماید، ممکن است از جنبه¬ای دیگر از سلطه¬ی اجتماعی برخوردار باشد (مثلا با توجه به نژاد یا جنسیت خود).
با وجود آن¬که مطالعه¬ی مورلی در سطح ملی کم¬تر از آن¬چه آرزویش را می¬کرد موفق بود، اما باعث حرکتی اساسی از ساختارگرایی به سمت درکی سیال¬تر و خواننده-محور از فرهنگ شد. پژوهشگران مطالعات فرهنگی، به جای کنکاش در معنای متن، به دنبال پاسخ این سوال¬ها رفتند: مخاطبان با متن چه می¬کنند؟ پذیرش در سطح کلان چه تأثیری بر فرهنگ می¬گذارد؟ همزمان با این تغییر، یکسری مناظرات مرتبط با این موضوع در میان فمینیست¬ها نیز در جریان بود که تمرکزِ آن بر زنان تماشاچی و مصرف¬کننده¬ی فرهنگ قرار داشت. در عکس¬العمل به آن¬چه برخی انعطاف¬ناپذیری و ذات¬باوریِ نظریه¬ی نگاه مردانه می¬دانستند که هیچ فضایی برای توجه به امکان وجود نگاهی زنانه باقی نمی¬گذاشت، گروهی از فمینیست¬ها از این منظر که تنها در پی توضیح اسارت زن در متن بود دوری گزیدند تا به مطالعه¬ی زنانِ واقعی در مقام بینندگان/خوانندگان/مفسران فرهنگ بپردازند.
کتاب «خواندن عاشقانه¬ها: زنان، مردسالاری و ادبیات عامه¬پسند» از جانیس رادوِی (1984) احتمالا اثرگذارترین مطالعه¬ی فمینیستیِ دریافت در دهه¬ی هشتاد است. رادوِی بر اساس مشاهداتش از کنش متقابل بین جمعی از خوانندگان رمان¬های عاشقانه، به علاوه¬ی تحلیل¬های خود او از آن رمان¬¬ها، به این نتیجه رسید که آن¬چه زنان از رمان به دست می¬آورند، کاملا پیچیده است. از یک طرف، محتوای رمان¬ها غالبا زن¬ستیز و تأییدکننده¬ی همان روابط جنسیتی مرسوم است که زنان را تشویق می¬کند تا بی¬تفاوتی یا حتی خشونت مردان را به ناله¬هایی ناامیدانه برای تقاضای تحمل و عشقِ بیش¬تر تعبیر کنند. از طرف دیگر، خودِ عمل خواندن بیش از تنها یک فرار پس¬روانه عمل می¬کند. خواندن رمان همچون اعتراضی به نابرابری جنسیتیِ موجود در زندگی روزمره¬ی خوانندگان عمل می¬کند، چرا که ایشان به جای آن¬که تمام وقتِ خود را وقف رفع نیازهای خانواده کنند، زمانی را تنها به خود اختصاص می¬دهند. با اینکه رادوی قبول دارد که این خواندن به¬خودیِ¬خود زنان را به مقاومتِ جمعیِ فعالانه در مقابل سرکوب هدایت نمی¬کند، اما باور دارد که این عمل نمایانگرِ نوعی شناخت –هر چند ناخودآگاه- نسبت به این موضوع است که ایشان لایقِ دریافتِ توجه و احترام بیش¬تری از جانب مردان هستند. مطالعه¬ی استفاده¬ی زنان از رمان¬های عاشقانه، رادوی را به نتایج کاملا متفاوتی از آن¬چه که ممکن بود تنها از خوانش خود او از این متن¬ها حاصل شود، رهنمون گردید.
این تفاسیر دوجانبه¬ی رادوی از مفهوم سیاسی ِ نهاییِ مطالعه¬ی عاشقانه¬ها برای زنان، بحرانی در میان پژوهشگران فمینیست -و در کل، میان همگیِ محققین مطالعات فرهنگی- ایجاد کرد. وقتی که ایشان آغاز به مطالعه¬ی مخاطبان کردند، شاهد آن بودند که حجم بالایی از لذتِ دیدن از دریافت متن¬های از نظر سیاسی پس¬روانه حاصل می¬شود. حال چگونه باید چنین پدیده¬ای را تفسیر نمود؟ مطالعات دریافت، دوباره مباحث فمینیستی مربوط به پورنوگرافی را که مدتی مسکوت مانده بود به میان کشید و باز قضیه¬ی قطب¬های دوقلوی لذت و خطر مطرح گردید. (اِسنتو، اِستَنسِل و تامسون، 1983؛ وَنس، 1984) با تسخیر آکادمی توسط پست¬مدرنیسم و ظهور پرقدرت پسافمینیسم، فمینیست¬های مردم¬نگار از خود پرسیدندکه حال چگونه باید احساس لذتِ گناه¬آلود از مصرف فرهنگ عامه را توجیه کرد؟

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   سازمان و تشکیلات و گویش ایل ها و عشایر
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید