دانلود پایان نامه

اثربخشی در ارتباطات میان فردی
ارتباطات میان فردی، همچون اشکال دیگر رفتار انسان‏ها، می‏تواند در دو حد غایی بسیار اثربخش و بسیار غیر اثربخش مطرح شود. به احتمال بسیار فراوان، هیچ رفتار متقابل انسانی نمی‏تواند کاملاً موفقیت آمیز و یا کاملاً شکست خورده و ناکارا باشد. می‏تواند بهتر شود و در مقابل، احتمال بدتر شدن آن نیز می‏رود. به عبارت دیگر مفهوم نسبیت در رفتارهای انسانی و به تبع آن در ارتباطات میان اشخاص کاملا حکم فرماست. در این قسمت بر آنیم که به ویژگی‏های ارتباطات بین فردی اثربخش پرداخته، و به شناسایی هر کنش ارتباطی به عنوان یک کنش کاملاً متفاوت با کنش‏های دیگر ارتباطی اقدام کرده و بدانیم که اصول و قواعد آن می‏باید دقیقا آگاهانه و عاقلانه به کار گرفته شوند.
باید گفت که اثر بخشی ارتباطات میان فردی شامل دو بعد اساسی است، اول، بعد عمل گرایانه که در اینجا اثر بخشی ارتباطات متوجه دستاورد و موفقیت رسیدن به اهداف و خواسته‏های فرستنده پیام است. این بعد از اثر بخشی ممکن است فراتر رفته و به تشریح بیشتر پیام و یا اندازه‏گیری آن بپردازد. برای مثال از نظر زمانی که مورد نیاز است تا به اهداف ارتباطی رسید، شمار خطاهایی که در یک کنش ارتباطی میان فردی به وقوع می‏پیوندند و نیز شمار پیام‏هایی که در کنش ارتباطی به کار گرفته می‏شوند. دوم، بعد خشنودی شخص است که در این مورد، اثربخشی کنش ارتباطی به لذت و شعفی که از آن برای دست اندرکاران ارتباط حاصل می‏شود، مرتبط می‏شود.
اگر دست اندرکاران فراگرد ارتباط میان فردی از ارتباط خود لذت مورد نظر را تحصیل کنند، با معیارهای خشنودی می‏توان گفت که کنش اثربخش می‏باشد. باید در نظر داشت با توجه به این تقسیم بندی، نباید تصور شود که این ابعاد همواره از یکدیگر منفک بوده و هر کدام جداگانه عمل می‏کنند. اغلب خشنودی یک نفر از کنش ارتباطی موکول به این است که چقدر به اهداف خود رسیده و به چه میزان از آن فاصله دارد. از سوی دیگر می‏توان گفت که بسیاری از مواقع رسیدن به اهداف و احساس موفقیت، مبتنی بر سطحی از رضایت است که از کنش متقابل حاصل شده است. گاه ممکن است یک ارتباط میان فردی با معیارهای عمل گرایانه موفق باشد، ولی همان کنش ارتباطی با توجه به شاخص‏های رضایت، اساسا ناموفق بوده، یا بر عکس ناموفق از نظر شاخص های عمل گرایانه و موفق با توجه به معیارهای رضایت باشد.
به عنوان نمونه، ارتباط میان پزشک و بیمار او را در نظر آورید، ممکن است بیمار با کنار نهادن سیگار، کم کردن بار اضطراب و فشارهای کاری و خانوادگی خود، با خواب منظم، با کنار نهادن عادات نامطلوب گذشته، با بستری شدن در بیمارستان در نهایت با خوردن قرص ها و کپسول ها و تزریق دوره کامل آمپول‏های تجویز شده، سلامت خود را باز یابد. کنش ارتباطی به هدف‏های خود دسترسی یافته است. اما برای بیمار چندان رضایت بخش و خوشایند نیست و از انجام آنها لذتی نمی‏برد، اما ناچار است برای رسیدن به سلامت خود که برای او از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است، چنین کند.
بر عکس یک نفر ممکن است از ارتباط با پزشک خود کاملا لذت ببرد و پزشک به او بگوید می‏تواند به کارهای گذشته خود ادامه دهد. اما قطعا بیماری او معالجه نخواهد شد و نه تنها سلامت خود را باز نمی‏یابد، بلکه آن را بیشتر از دست می‏دهد. در این حالت رضایت حاصل است، ولی هدف تحصیل نمی‏شود. (فرهنگی، 1374: 111)
2-1-13- ویژگی های اثربخشی
ویژگی های اثربخشی ارتباطات میان فردی با توجه به هدف های عمل گرایانه و خشنودی از کنش ارتباطی به پنج ویژگی عمده قابل تفکیک‏اند. باید توجه داشت هر چند این پنج ویژگی در وهله اول کیفی به نظر می‏رسند، اما باید گفت علاوه بر این ویژگی‏های کیفی که باعث افزایش اثربخشی ارتباطات می‏شوند، می‏باید میزان کمیت آنها نیز در نظر گرفته شوند. همواره وجود این پنج ویژگی ممکن است به اثربخشی کنش ارتباطی نیانجامد و نیز نبود آنها ممکن است به غیر اثر بخش بودن کنش ارتباطی ختم نشود، اما شکی در آن نیست که به طور معنی داری بر اثر بخشی تاثیر دارند.
این پنج ویژگی عبارتند از: گشودگی، همدلی، حمایتگری، مثبت گرایی و تساوی. در ادامه سعی می‏شود به اختصار توضیحاتی درباره هر یک از این موارد ارائه می شود.”(فرهنگی، 1374: 113)

الف- گشودگی
مفهوم کیفی گشودگی حداقل در سه جنبه اساسی ارتباطات میان فردی اثر خود را بروز می دهد و بر این فعالیت اجتناب ناپذیر بشری تأثیر خود را می گذارد. اول و شاید یکی از واضح ترین و بدیهی ترین جنبه های آن این است که ارتباطات گیرنده موثر یا فرستنده پیام در ارتباطات میان فردی می باید شایق باشد که خود را در مقابل طرف های ارتباطی خود بگشاید و با یک گشودگی نسبی با آنان مواجه شود. (همان، 1374: 114)
دومین جنبه از گشودگی بیانگر اشتیاق فرستنده پیام یا مبدا ارتباطی به وانمود کردن و بروز دادن صادقانه محرکات وارد بر خود است و اینکه بر او چه تأثیری نهاده اند. (همان، 1374: 114)
سومین جنبه از گشودگی که برای اولین بار توسط «آرتور بوچنر» و «کلیفورد کلی» مطرح شده است با مفهوم تملک احساسات و تفکرات مرتبط است. با توجه به چنین مفاهیمی، گشودگی چنین تعبیر می شود که شخص مورد نظر احساسات و تفکرات خود را که کاملا در اختیار اوست و خود به آنها کاملاً واقف است و مسوولیت آن را بر عهده دارد، به اطلاع دیگری یعنی دریافت کننده پیام برساند. عموما افراد خود مسوول احساسات و تفکرات خویش می باشند و سعی نمی کنند آن را از خود منفک کرده و به دیگران انتقال دهند مگر آنکه مجبور شوند و یا اینکه هدف خاصی از آن داشته باشند. (همان، 1374: 115)

ب- همدلی
شاید یکی از دشوارترین جنبه های کیفی ارتباطات توانایی به کارگیری همدلی در یک رابطه متقابل است. به این معنی که آغازگر فراگرد ارتباطی توانایی درست ارائه همدلی به دیگری را داشته باشد. کلمه همدلی که ترجمه ای برای Empathy در زبان انگلیسی است از کلمه آلمانی Einfuhling گرفته شده است که به معنی «با دیگری حس کردن» است. همدلی کردن با کسی یعنی احساس او را درک کردن. آن گونه که «بک روچ» به همدلی پرداخته است شاید بهتر بتوان به معنی آن پی برد. او چنین گفته است: «همدلی توانایی یک فرد است که به گونه ای تجربی دریابد که فرد دیگر چه تجربه ای دریک لحظه موعود و در یک چارچوب مشخص و با توجه به نظر خویشتن دارد.»

«شافر» بر این باور است که همدلی تجربه درونی قابل درک و در میان نهادنی با دیگری برای مقطعی از وضعیت روانی او می باشد. در نقطه مقابل، همدردی کردن عبارت است از احساس کردن برای فرد دیگر. یا به عبارت دیگر نسبت به دیگری حسی در درون خود پدید آوردن. مثلاً برای کسی متأسف شدن به علت مشکلی که برای او پدید آمده است. همدلی کردن یعنی احساسی را داشتن که دیگری نیز بدان احساس دست یافته است. همدلی یعنی ایجاد احساس مشترک با یکدیگر، یعنی فرستنده پیام و گیرنده پیام هر دو به یک احساس یگانه دست یافته اند.
اگر ما توانایی همدلی با دیگران را بیابیم، بی شک در وضعیتی خواهیم بود که آنان را درک کنیم و دریابیم که از کجا آمده اند و اینک در کجا هستند و به کجا خواهند رفت یا می خواهند بروند. به گفته «گرین سون» کسی نمی تواند به احساس ظریف و پیچیده دیگری دسترسی پیدا کند مگر آنکه احساس او را دریابد و آن را تجربه کند که این خود همدلی نامیده می شود. این خود نوع ویژه ای از ادراک است که کسی را قادر می سازد که بتواند طرف مقابل را از نظر عاطفی و ذهنی کاملا دریابد و آنچه تجربه کرده است او نیز بدون تجربه احساس کند. درک توام با همدلی انسان را قادر می سازد که خود را با شرایط ارتباطی کاملا وفق دهد و بداند که چه باید بگوید، چگونه باید بگوید و چه زمانی باید بگوید، چه زمانی باید ساکت باشد و کی به خود گشودگی دست زند. در واقع «تراکس» مهارت ارتباطی هر کسی را به تعریف او از همدلی مرتبط می کند. تراکس می گوید: «همدلی صحیح هم حساسیت نسبت به احساسات موجود و هم تسهیلات لازم کلامی برای ارتباط با دیگری را در برمی گیرد که موجب درک و تفاهم بیشتر و نیز استفاده صحیح از زبان برای القای مفاهیم می شوند.»
دشوارتر از تعریف و تشریح همدلی به کارگیری آن در زندگی روزمره و بالا بردن مهارت های مربوط به آن است. شاید نخستین گام ما برای پرهیز از ارزیابی و قضاوت رفتار طرف مقابل باشد. اگر ما رفتار فرد مقابل خود را بر اساس صحیح و غلط، زشت و زیبا، خوب و بد ارزیابی کنیم، پس ما رفتار او را در چارچوب این برچسب ها می بینیم نه آن طور که هست و ممکن است رفتار واقعی او با این برچسب ها سازگار و یا ناسازگار باشد. در آن صورت ما اولین گام را در جهت تخریب پلهای ارتباطی خود با او برداشته ایم. دومین گام درک احساسات و عواطف طرف مقابل است. هر چه بیشتر او را بشناسیم، بهتر می توانیم با او همدلی کنیم. درک خواسته ها و نیازها، آرزوها، آمال، توانایی ها، تجارب، بیم ها و هراس های طرف مقابل همه و همه و بسیاری که گفته نشد ما را بر آن می دارد که او را بهتر بشناسیم و پی به احساسات و عواطف او ببریم و بتوانیم با او بهتر همدلی کنیم. گام سوم، باید بکوشیم آنچه دیگری بر اساس نگرش و توانایی خود تجربه کرده است، ما نیز تجربه کنیم. مهم است که بدانیم این تجربه می باید بر اساس نگرش و احساسات او باشد نه آنچه خود می اندیشیم. خود را کاملا در جای او و به جای او قرار دادن و نقش او را ایفا کردن ما را بر آن می دارد که او را بهتر درک کنیم. (فرهنگی، 1374: -118117)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اصول اساسی در مهارتهای ارتباطی

ج- حمایتگری
در یک فضای حمایتگر ارتباطی، سکوت را ارزشی منفی نیست. بلکه در مقابل سکوت بستری مناسب برای ایجاد فضای مناسب و حمایتگر ارتباطی است. از این سکوت می توان به عنوان بهترین محمل برای القای مفاهیم و پیام های غیر کلامی استفاده کرد. علاوه بر سکوت، ارائه حالات توام با همدلی، نه توام با بی تفاوتی به فضای مناسب برای ارتباطات حمایتگرانه کمک می کند. از دیگر عوامل موثر بر فضای مناسب حمایتگرانه جهت ارتباطات می توان از تساوی با دیگران یا مخاطبان یاد کرد. هر اندازه خود را از نظر رفتاری و پایگاه اجتماعی در تراز مخاطبان خود قرار داده و از نشان دادن برتری های خود به آنان پرهیز کنیم، در ایجاد فضای مناسب ارتباطات حمایتگرانه موفق تر خواهیم بود. از عوامل دیگر موثر بر فضای حمایتگرانه برای ارتباطات میان فردی می توان تردید و یا عدم جزمیت در برابر یقین و اطمینان را نام برد. هر اندازه ما در گفتار و نظرات خود جزمی تر بوده و با اطمینان غیر قابل تردید با مخاطب خود برخورد کنیم، فضا را برای ارتباطات حمایتگر نامناسب تر می کنیم. برعکس همواره میزانی از تردید و عدم یقین زمینه را برای ارتباطات حمایتگر مساعدتر می کند و به طرف مقابل این فرصت را می دهد که خود را نشان دهد و ارزیابی کند. (همان، 1374: 119)
د- مثبت گرایی
مثبت گرایی در ارتباط میان فردی حداقل به سه جنبه یا عوامل مختلف تکیه دارد. اول، ارتباط میان فردی زمانی به درستی شکل می گیرد و پرورش پیدا می کند که احترام مثبت و معینی برای خویشتن در نظر داشته باشیم. فردی که احساس ناخوشایندی نسبت به خود دارد بی تردید این احساس ناخوشایند را به نحوی به دیگران منتقل می کند و در آنان نیز این احساس ناخوشایند و منفی را شکل می دهد. در مقابل کسانی که در مورد خود مثبت می اندیشند این احساس مثبت را به دیگران منتقل و آنان را وادار به مثبت پنداری می کنند.
دوم، ارتباطات میان فردی زمانی به درستی شکل می گیرد و به بالندگی خود نزدیک می شود که احساس خوشایند خود را نسبت به طرف مقابل به او منتقل می کنیم. (فرهنگی، 1374: 119-120)
سوم، یک احساس مثبت و خوشایند در مورد وضعیت عمومی حاکم بر ارتباطات، برای تعامل یا میان کنش اثر بخش بین دو یا چند نفر بسیار حیاتی و مهم است. چیزی ناخوشایندتر از رابطه یا ارتباط با کس یا کسانی نیست که از آن رابطه یا مبادله لذتی نبرند و یا اینکه پاسخ خوشایندی به عمل ارتباطی واقع شده ندهند. (همان، 1374: 120)

ه- تساوی
افراد در حرفه های مختلف اغلب از نظر ارتباطی به نوعی خود فریبی و یا تظاهر کشیده می شوند. مثلاً یک مدیر عالی رتبه یا پزشک عالی قدر ممکن است گفتگو با یک فروشنده ساده را ارزشمند تلقی نکرده و فضای تساوی مناسب را برای او ایجاد نکند. یک متخصص برجسته کامپیوتر ممکن است گفتگو با یک مستخدم جزء را به صورت مساوی در سازمان مورد نظر خود بی ارزش تلقی کند. یک راننده کامیون ممکن است ارتباط مساوی با یک دانشمند را غیرممکن بداند. هر یک از افراد در موارد فوق از نظر ارتباطی ممکن است دچار نوعی خود فریبی و یا تظاهر شده باشند. همه آنها ممکن است در آن وضعیت این تصور را داشته باشند که از آن ارتباط چیزی به دست نمی آورند و برای اینکه چیزی بدست آورند باید با هم ترازان خود ارتباط داشته باشند. این نگرش بسیار زیان بار و خارج از معیارهای صحیح ارتباطی است. زیرا این نگرش موجب آن می شود که افراد نتوانند به یکدیگر نزدیک شده و از یکدیگر نکات فراوانی را فراگیرند. اکثر کسانی که از نظر ارتباطی از مهارت های بالایی برخوردارند درست بر عکس این نگرش رفتار می کنند. آنان اغلب از اطلاعات فراوانی بهره مند می شوند. (فرهنگی، 1374: 121-122)

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید