دانلود پایان نامه

مفهوم دموکراسی در نزد هابرماس
از نظر هابرماس دموکراسی لیبرال دارای کمبودها و نقصان¬های اساسی است. دموکراسی لیبرال بر شکاف بنیادین بین دولت و جامعه مبتنی است و این رابطه فقط از طریق فرایند دموکراتیک برقرار می¬شود. همچنین دموکراسی لیبرال از درک ماهیت بین¬الأذهانی سیاست غافل است و عقلانیت ابزاری را به جای عقلانیت مفاهمه¬ای یا ارتباطی نشانده است. از طرفی، به نظر وی فایده و سودمندی نظریه دموکراسی جمهوری¬خواه این است که معنای دموکراتیک رادیکال جامعه¬ای را حفظ می¬کند که خودش را از طریق شهروندانی که به لحاظ ارتباطی وحدت یافته¬اند سازمان می¬دهد و اهداف جمعی را به منافع خصوصی متعارض فرو نمی¬کاهد. لکن این دیدگاه خیلی ایده¬آلیستی است، چون فرایند دموکراتیک را به فضیلت¬های شهروندان پیوند می زند. به نظر هابرماس، سیاست در وهله اول به مسأله خودشناسی¬های اخلاقی مربوط نمی¬شود. اشتباه نظریه جمهوری¬خواهی در کوچک نشان¬دادن گفتمان سیاسی است. به نظر وی گفتمان¬های اخلاقی که در آن اعضاء تلاش می¬کنند تا یکدیگر را به مثابه عضو یک ملت خاص، اعضاء یک اجتماع یا دولت بفهمند، و اینکه چگونه با یکدیگر رفتار کنند و در چه نوع جامعه¬ای می¬خواهند زندگی کنند، بخش مهمی از سیاست است؛ اما تحت شرایط پلورالیسم فرهنگی و اجتماعی، چنین دیدگاهی دیگر کارساز و پاسخگو نیست. به این معنا، عنصر اخلاق مدل جمهوری¬خواه عمدتاً به فهم اخلاق از تصمیم¬گیری می¬پردازد و با نادیده گرفتن تعارضات منافع و دیدگاهها، در وضعیت فعلی کارآمد نخواهد بود. به زعم وی، مسایل سیاسی را نمی¬توان به مسایل اخلاقی تقلیل داد. سیاست از منظر هابرماس، ماهیت و سرشت بسیار متفاوتی با بازار و اقتصاد دارد و به این معنا، سیاست وارد حوزه گفتمانی روابط انسانی می¬شود، در حالیکه سیاست لیبرالی همچنان در دامن عقلانیت ابزاری گرفتار است. چنین نگرشی به طور بنیادین راه هابرماس را از دیدگاه لیبرالی مجزا می¬کند. بنابراین نظریه دموکراسی هابرماس با تاکید بر سه عامل از این دو دیدگاه متمایز می¬شود:
1) هابرماس در نظریه دموکراسی خود اولویت را به فرایندهای رایزنی می¬دهد. در اینجا، نتایج همانند نظریه جمهوری¬خواهی بر مبنای ایده¬آل خیر مشترک اندازه¬گیری نمی¬شوند. به باور او، تاکید بر خیر مشترک بیشتر از آنکه دموکراتیک باشد منحصرکننده و سرکوب¬کننده است.
2) بسیاری از دیدگاه¬های جمهوری¬خواهانه به دموکراسی، دچار نوعی نوستالژیا نسبت به جوامعی هستند که فقط بر مبنای نیرو و قوه هنجارین رایزنی به همگرایی می¬رسند. در مقابل، نظریه هابرماس معتقد است که رایزنی تنها یکی از عناصر همگرایی است. در کنار آن، حقوق و بازارها و نیز نیروهای غیرگفتمانی در همگرایی نقش ایفا می¬کنند.
3) همه کارها و خدمات بالذاته مشترک و عمومی نیستند و منازعات سیاسی عمدتا بر این پایه استوارند که بسیاری از کالاها مشترک نیستند؛ برای مثال، کالاهای عمومی یا حوزه درونی زندگی افراد (هرسیج؛ حاجی¬زاده، 1389: 79-78).
بنابراین، تفاوت بنیادین دموکراسی رایزنانه هابرماس با دموکراسی¬های لیبرالی که بر پایه اقتصاد بازار آزاد شکل می¬گیرند در این است که سنگ بنای آن بر اساس عقلانیت مفاهمه¬ای و مباحثه آزاد در حوزه عمومی باززدایی شده از کژریختی عقلانیت ابزاری و شناخت مبتنی بر علائق فنی قرار داده شده است؛ از این رو به زعم وی بالندگی تعاملات و کنش¬های بازیگران اجتماعی در وضعیت آرمانی گفتار راه نجاتی برای انسان است؛ در واقع، سلامت و صحت جامعه در گرو گسترش و ارتقاء توانایی ارتباطی بر پایه عقلانیت ارتباطی است. این مساله راه برون¬رفت انسان از جامعه ناسالم و دگردیسی روابط انسانی به قصد رهایی است. درست به همین جهت دموکراسی رایزنانه هابرماس طبیعتا در پی رهایی انسان است (هرسیج؛ حاجی¬زاده، 1389: 80).
از نظر هابرماس، دموکراسی تنظیم رابطه صحیح و قانونی میان حقوق مردم و دولت، و حتی حفظ آزادی¬های شخصی و حقوقی افراد در سیستم سیاسی نیست، بلکه اساسا دموکراسی تجلی آمال و مصالح عمومی مردم در حوزه¬های گوناگون عمومی است؛ آشتی میان منافع مردم و دولت و یا منافع حاد مردم با قدرت سیاسی مطلوب هابرماس نیست، در عوض، آشتی و پیوند منافع و مصالح متعارض جامعه و کنشگران با مصالح و منافعی فراحوزه-ای را به دور از هرگونه اجبار درونی (میان کنشگران) و اجبار بیرونی (از سوی دولت و قدرت سیاسی) مورد نظر دارد (هرسیج؛ حاجی¬زاده، 1389: 78).
به بیانی دیگر، از نظر هابرماس دموکراسی ابزاری صرف برای مصالحه نیست، بلکه دموکراسی شیوه¬ای از زیست است که در کردارهای گفتمانی انسان به ظهور می¬رسد. به لحاظ جامعه¬شناختی مکان اصلی بروز دموکراسی واقعی یا عمیق، که ورود عقلانیت یا کنش استراتژیک در آن ممنوع شده است، حوزه عمومی است. طرح نظریه حوزه عمومی از سوی هابرماس با چنین اهدافی صورت گرفته است. الگوی جایگزین وی، دموکراسی گفتگویی در قالب حوزه عمومی است (هرسیج ؛ حاجی¬زاده، 1389: 82).
درنتیجه هابرماس معتقد است دموکراسی در وضعیت کلامی آرمانی متحقق می¬شود، یعنی در جایی که ارتباطات انسانی غیراجبارآمیز حاکم باشد. روابط انسانی کژدیسه با ذات دموکراسی درتعارض است. به اعتقاد وی زبان همواره به روی حقیقت گشوده است و حقیقت در زبان فاش و آشکار می¬شود. به نظر وی، شرط حیاتی دموکراسی و فضای عمومی، «استدلال بهتر» است؛ و اساسا افراد برای حصول توافق و اجماع آزاد به گفتگو می-نشینند، این درحالی است که محصول این توافق و اجماع، تصمیم¬گیری¬های عمومی و فراگیر است (هرسیج؛ حاجی¬زاده، 1389: 87).
بنابراین می¬توان گفت شاکله گفتمان دموکراسی هابرماس بر پایه مشارکت آزاد و عاری از سلطه بنا به اجماع مفاهمه¬ای، در وضعیتی آرمانی استوار گردیده است؛ این گستره همان حوزه سیاست و اجتماع است که افکار عمومی می¬تواند در آن به طور آزاد به گفتگو بپردازد. به تعبیری، حوزه عمومی بازیابی اقتدار عمومی است و اساسا پدیداری سیاسی و جمعی به شمار می¬رود. حوزه عمومی به عنوان یک مکان غیرشخصی به دنبال بازیابی منافع عمومی و کسب آن¬هاست. از سپهر توسعه کنش ارتباطی معطوف به تفاهم است که هابرماس امیدوار است تا روزی فرا رسد که به عوض کنش معطوف به موفقیت¬های مادی و مالکیت اشیا، کنش و تعاون ارتباطی و ارتقای آن، به مثابه سعادت از جانب کنشگران اجتماعی جستجو شود (هرسیج؛ حاجی¬زاده، 1389: 82).
در نگاهی کلی، دموکراسی گفتگویی برای هابرماس فرایند یا رویه¬ای محدود به استدلالات عقلانی با ویژگی اجماع بیطرفانه و منصفانه است که این اجماع نیز برحسب ملاک و معیار حقیقت و عینیت حاصل می¬شود، یعنی اجماع و تفاهم نتیجه¬ی فرایند گفتگوی عینی است. فرض بنیادین هابرماس این است که گفتمان دموکراتیک، خودمختاری مشارکت¬جویان را بالا می¬برد. به این معنا که دموکراسی گفتگویی می¬تواند ظرفیت یا توانایی شهروندان را برای وارد شدن در بررسی انتقادی خود و دیگران افزایش داده و آنها را وارد فرایندهای استدلالی کند. برای هابرماس خودمختاری، ایده¬آلی هنجاری است که در درون روابط تعاملات اجتماعی نهفته و تنها در پرتو توانایی¬های بشری در زمان¬های تامل در نفس دیده می¬شود؛ از نظر هابرماس خودمختاری از طریق کاربرد زبان در تعاملات اجتماعی است که توسعه و افزایش می¬یابد (عالم، پورپاشا کاسین،1390: 156).
بنابراین دموکراسی گفتگویی حداقل پنج ویژگی عمده به شرح زیر دارد: 1) اجتماعی مستقل است که اعضایش استمرار و پابرجایی آن را تا آینده¬ای نامتناهی پذیرفته¬اند؛ 2) اعضای این اجتماع دیدگاهی مشترک دارند مبنی بر اینکه شروط متناسب اجتماع، چارچوبی برای گفتگو و مشورت فراهم آورده و خود این شروط به نوبه¬ی خود حاصل مشورت است؛ 3) دموکراسی گفتگویی اجتماعی تکثرگرایانه است که اعضای آن، اولویت¬ها، اعتقادات و آرمان¬های متفاوت در خصوص طرز رفتار و کردار زندگی شخصی دارند؛ 4) از آنجا که اعضای اجتماع گفتگویی، فرایندهای گفتگو را منشا مشروعیت می¬پندارند، برای آنها مهم است که قواعد و شروط اجتماعشان نه تنها حاصل گفتگو و مشورت بلکه شفاف نیز باشد؛ 5) هر عضو می¬داند که دیگری دارای استعداد گفتگو است؛ یعنی استعدادی که برای وارد شدن به تبادل جمعی استدلال¬ها و عمل بر اساس نتایج این استدلال¬های جمعی، ضروری است (عالم؛ پورپاشا کاسین، 1390: 157).
درواقع، دموکراسی گفتگویی بر سه پایه¬ی اساسی متکی است: الف) حوزه زیست¬جهان بازسازی¬ شده؛ ب) زبان یا نیروی زبانی که دارای بنیانی عقلانی است و به عنوان تنها وسیله¬ی رسیدن به اجماع عقلانی تعریف می¬شود؛ و ج) مشارکت¬کنندگانی که همه در یک سطح مشابه «زبان» را به کار می¬گیرند که به طرف «اجماع» جهت¬گیری شده است. در حقیقت هابرماس چارچوب اثبات عقلانیت و امکان دستیابی به اصول عام دعوای اعتبار را که مبتنی بر استدلال برتر و بحث عقلانی و اجماع، با ویژگی آزاد از فشار و اضطرار مشارکت¬کنندگان و عام بودن دعاوی اعتبار می¬باشد، در دموکراسی گفتگویی می¬بیند. به زعم هابرماس دموکراسی گفتگویی به لحاظ زمانی و مکانی در «حوزه عمومی» یافت می¬شود (عالم؛ پورپاشا کاسین، 1390: 153).
پس آنچه دموکراسی را برتر از دیگر رقبای ایدئولوژیک خود قرار داده، همانا اعتقاد به زیست¬جهان گفت-وگویی است که از فرآیند یادگیری مشترک جدا نیست (خانیکی، 1387: 87).
به باور پیوزی نیز دموکراسی رایزنانه مورد استعمال هابرماس، یعنی همه چیز «در درون» و «از طریق» تعامل اجتماعی، یعنی از طریق کنشی انجام شود که واقعا در جهت رسیدن به تفاهم است (هرسیج؛ حاجی¬زاده، 1389: 77).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   جایگاه عدالت و عدالت گزار ازدیدگاه جان راولز
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید