دانلود پایان نامه

ساده‌ترین مثال برای فهم چگونگی عملکرد زبان‌ها به عنوان نظام‌های بازنمود، مشهور به مثال چراغ راهنمایی است. طبق رویکرد ساخت‌گرایانه‌، زبان و رنگ‌های چراغ راهنمایی در حکم نظام بازنمود و دلالتند. در زبان چراغ راهنمایی، هم توالی و موقعیت رنگ‌ها و هم خود رنگ‌ها، ما را قادر می‌سازند تا معنا را منتقل کنیم، بنابراین به عنوان نشانه عمل می‌کنند. این‌ها رمزگانی هستند که معنا را تعیین می‌کنند، نه خود رنگ‌ها. این مورد پیامد‌های گسترده‌ای را برای نظریه بازنمایی و معنا در زبان دارد. به این معنا که خود نشانه‌ها نمی‌توانند معنا را تعیین کنند، در عوض معنا وابسته به رابطه بین یک نشانه و یک مفهوم ایت که توسط رمزگان مشخص می‌شود. (هال،1997: 44)
بنابراین معنا در رویکرد ساخت‌گرایانه، بر اساس رابطه است. این معنای رمزگان در رویکرد ساخت‌گرایانه یادآور دیدگاه سوسوری است. «بر اساس دیدگاه سوسور، مفهوم قرمز، دلالت بر قرمز و ماهیت آن نیست، بلکه تفاوت میان سبز و قرمز، این مفهوم را متبادر می‌سازد. نشانه‌ها، اعضای یک نظام‌اند و در رابطه با دیگر اعضای نظام تعریف می‌شوند.» (هال،1997: 45)
هال برای بیان چگونگی ارتباط میان بازنمایی، معنا، زبان و فرهنگ سعی می‌کند برداشت های متفاوت از بازنمایی را در یک طبقه‌بندی نظری کلی بیان کند. ازاین منظر، نظریه‌های بازنمایی در سه دسته کلی قرار می‌گیرند.
1- نظریه های بازتابی
2- نظریه های تعمدی
3- نظریه های برساختی
در رهیافت بازتابی، چنین تصور می‌شود که معنا در پس، شی‌ء، فرد، ایده یا رویداد در جهان واقعی وجود دارد و زبان همانند آینه‌ای عمل می‌کند تا معنای واقعی را به همان‌گونه که در جهان وجود دارد، بازتاب دهد. (مهدی زاده، 1387: 24) در نگاه بازتابی، ادعا براین است که زبان به شکل ساده‌ای بازتابی از معنایی است که از قبل در جهان خارجی وجود دارد. در نگاه تعمدی یا ارجاعی گفته می‌شود که زبان صرفاً بیان کننده چیزی است که نویسنده یا نقاش قصد بیان آن را دارد. نگاه برساختی به بازنمایی مدعی است که معنا «در» و «به‌وسیله» زبان ساخته می‌شود. رویکرد بازتابی فهمی تقلیل‌گرا از بازنمایی است. (عاملی، 1387: 48)
تئوری‌های بازتاب ریشه در مارکسیسم دارند و بر اساس این بنیان تحلیل مارکسیسم است که فرهنگ یک جامعه به عنوان روبنا بازتاب روابط اقتصادی یک جامعه به عنوان زیر بناست. الکسندر به نقل از مارکس می‌گوید: کلیت روابط تولید ساختار اقتصادی جامعه را شکل می‌دهد و مطابق با فرم‌های خاصی از آگاهی اجتماعی است. روش تولید زندگی مادی ویژگی اصلی و کلی فرآیند‌های اجتماعی، سیاسی و معنوی زندگی را تعیین می‌کند. این خودآگاهی انسان‌ها نیست که موجودیت و هستی آن‌ها را معین می‌کند، بلکه این موجودیت انسان‌هاست که خودآگاهی آن‌ها را تعیین می‌کند. (الکساندر، 2003: 23)
با تغییر بنای اقتصادی جامعه کلیت روبنای آن کمابیش به سرعت تغییر شکل می‌یابد. به عنوان مثال در سرمایه‌داری صنعتی نیرو‌های انسانی و کارگران در کارخانه‌ها به انجام کار‌های فوق‌العاده خسته کننده و مشقت‌آور مشغولند. این شرایط در هنر منعکس می‌شود به گونه‌ای که هنر تبدیل به فرهنگ توده بی‌فکر می‌شود که بازتاب فعالیت بی‌فکر و بیهوده توده‌هاست. (الکساندر، 2003: 23)
در این رویکرد ارزش زبان نادیده گرفته می‌شود. طبق نظر آستین همه گفتار‌ها چیزی را که قبلا در جهان واقع شکل گرفته منعکس نمی‌کنند، بلکه برخی از آن‌ها واقعیت را می‌سازند، علاوه بر این زبان نمی‌تواند عبارات جهان واقعی را بازتاب داده یا از آن‌ها کپی برداری کند، زبان تنها می‌تواند چارچوب دهنده و مفسر آن‌ها باشد. (وب، 2009: 43)
هال رویکرد دوم به بازنمایی که آنرا رویکرد تعمدی (یا ارجاعی) می‌نامد اینگونه تشریح می‌کند:
رهیافت تعمدی استدلال می‌کند که این مؤلف است که معنای منحصر‌به‌فرد خود را از طریق زبان تحمیل می‌کند. واژه‌ها همان معنا را می‌دهد که نویسنده یا گوینده مدنظر داشته‌است. دراین دیدگاه، «کلمات» معنایی را که مؤلف قصد آنرا دارد، با خود حمل می‌کنند، اما این دیدگاه دارای کاستی‌هایی است. ما نمی‌توانیم تنها منبع منحصر بفرد و یکّه معنا در ساحت زبان باشیم؛ چرا که این رویکرد زبان را به یک بازی تماماً خصوصی بدل می‌کند و این در حالی است که زبان نظامی سراسر اجتماعی است.
این رویکرد مشکلاتی نیز دارد؛ سخن‌گو و نویسنده تنها می‌توانند از نشانه‌های زبانی برای ارتباط استفاده کنند که در آن‌چه می‌توانند بگویند و این که چگونه می‌توانند بگویند، محدودیت ایجاد می‌کند. تحمیل معنای منحصر به فرد از طریق زبان امکان‌پذیر نیست. صرفاً نشانه‌ها و متونی که دیگران کدگشایی می‌کنند، شامل این نوع از بازنمایی می‌شود. (وب، 2009: 23)
رویکرد سوم، ویژگی اجتماعی و عام زبان را به رسمیت می‌شناسد. اشیا فاقد معنا هستند، این ما هستیم که معنا را می‌سازیم و از نظام‌های بازنمایی استفاده می‌کنیم. چیزی که آن را رویکرد ساخت‌گرایانه می‌نامیم. (هال، 1997: 24)
هال رویکرد سوم را منطبق با ویژگی عمومی و اجتماعی زبان می‌داند. برمبنای این رویکرد، چیزها هیچ معنای خودبسنده‌ای ندارند بلکه ما، معانی را می‌سازیم و این عمل را به‌واسطه نظام‌های بازنمایی مفاهیم و نشانه‌ها انجام می‌دهیم. برساخت‌گرایی، وجود جهان مادی را نفی نمی‌کند ولی معتقد ‌‌است که آن‌چه معنا را حمل می‌کند جهان مادی نیست بلکه نظام زبانی یا نظامی که ما برای بیان مفاهیم از آن‌ها استفاده می‌کنیم حمل کننده معنا هستند و این کنش‌گران اجتماعی‌اند که نظام مفهومی فرهنگ خود و نظام زبان شناختی و سایر نظام‌های بازنمایی را برای ساخت معنا مورد استفاده قرار می‌دهند تا جهانی معنادار و در ارتباط با دیگران را بسازند. براساس دید‌گاه برساختی نباید جهان مادی را که حاوی چیزها و افراد هستند با کنش‌های نمادین و فرایندهای بازنمایی، معناسازی و عمل زبانی مغشوش کرد چرا که معنا نه به کیفیت مادی نشانه‌ها، بلکه به کارکردهای نمادین نشانه‌ها بستگی دارد. (هال، 1997: 24)
استورات هال معتقد است که دو نظام بازنمایی در رویکرد برساخت‌گرا به زبان و معناسازی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند:
رویکرد نشانه‌شناسی به دنبال این پرسش است که بازنمایی چگونه و با چه کیفیتی تولید معنا می‌کند، چیزی که به به آن ادبیات و زیبایی‌شناسی گفته می‌شود.
رویکرد گفتمانی که بیشتر به تاثیرات و پیامد‌های بازنمایی می‌پردازد و در سیاست تجلی می‌یابد.
این رویکرد گذشته از آن‌که بررسی می‌کند، زبان و بازنمایی چگونه معنا تولید می‌کند، به دانش یا معرفتی که تولید یک گفتمان خاص است، ارتباط گفتمان با قدرت، تنظیم عملکرد یا رفتار توسط گفتمان، شکل دادن به هویت‌ها یا ذهنیت‌ها (توسط گفتمان) می‌پردازد. در رویکرد گفتمانی، همیشه تأکید بر خاص بودن تاریخی یک شکل یا رژیم خاص بازنمایی است. تأکید بر زبان به عنوان یک مسأله عام وجود ندارد؛ بلکه بر زمان‌ها و مکان‌های خاص تأکید می‌شود. (مهدی‌زاده، 1387: 25)
آنچه در رویکرد برساختی مورد توجه قرار می‌گیرد فرارفتنِ از دیدگاه ساختارگرایی است که میراثِ سوسوری زبان شناختی متکی برآن است. سوسور در مجموعه مفاهیمی که در درس‌های زبان شناسی عمومی مطرح کرده است بر دوگانه لانگ (نظام زبان یا بخشی عام زبان) و پارول (زبان در کاربرد) اشاره می‌کند. آنچه ازاین مفهوم سازی سوسوری در بازنمایی برساخت گرایانه مورد استفاده قرار می‌گیرد نگاه لانگ‌ گونه به زبان است که همان بخش اجتماعیِ زبان است. پارول به فرد اجازه می‌دهد که «چه» بگوید اما لانگ بنا به ماهیت عام خود به او اجازه نمی‌دهد که «هرگونه» که بخواهد آنرا به زبان آورد (بگوید). این نکته‌ای است که هال از زبان شناسی سوسوری اخذ می‌کند: زبان امری اجتماعی است و زبان فردی و خصوصی امری محال است. هال با استفاده از دیدگاه نشانه شناسی منتج از آرای سوسور و نگاه گفتمانی برگرفته از دیدگاههای میشل فوکو نشان می‌دهد که بازنمایی دارای ویژگی‌های برساختی است. برساختی بودن بازنمایی برای استوارت هال از خلال نگاه به زبان به مثابه رسانه محوری در چرخه فرهنگ شکل می‌گیرد که معانی بوسیله آن در چرخه فرهنگ، تولید و چرخش می‌یابند.
سوسور تأکید می‌کند که نسبت میان کلمه و معنای آن، نه امری مسلم که برساخته است، در واقع توجه ما را به سویه‌های فرهنگی و اجتماعی زبان معطوف می‌کند. زبان، امری فرهنگی است نه طبیعی و از همین رو، معناهایی را که پدید می‌آورد نیز فرهنگی‌اند. بر خلف تصور ما، کارکرد زبان آن نیست که معانی درونی و تعاریف چیز‌هایی را که بدان‌ها اشاره می‌کند تثبیت نماید. زبان نظام روابط است، زبان مقولات را بنا می‌نهد و از طریق شبکه‌های تفاوت و شباهت، تمیز می‌دهد. در واقع مناسبات فرهنگی، از طریق زبان بازتولید می‌شوند.
بصیرت نهفته در نظریه سوسوری زبان اهمیتی ورای زبان‌شناسی می‌یابد، زیرا مکانیسم‌هایی را بر ما آشکار می‌کند که از طریق آن‌ها ما به جهان‌مان معنا می‌بخشیم. روابط اجتماعی مشخص، از طریق جایگاه و مقامی تعریف می‌شوند که درون نظام روابط زبان جای دارند. چنین دیدگاهی به زبان قدرت تعیین کننده عظیمی می‌بخشد. در صورتی‌که قدرت برساختن امر واقعی به مکانیسم‌های زبانی درون فرهنگ نسبت داده شود، واقعیت نسبی می‌شود. معلوم می‌شود که معنا، به گونه‌ای فرهنگی، پا می‌گیرد و حتی به لحاظ فرهنگی تعین می‌یابد.
فرهنگ‌های متفاوت نه فقط نظام‌های زبانی متفاوتی را به کار می‌برند بلکه هم‌چنین در جهان‌های کاملاً متفاوتی به سر می‌برند. فرهنگ به عنوان جایگاه تکوین و تجربه معنا، به قلمرو پدیدآوردنده و تعین بخشی تبدیل می‌شود که واقعیت‌های اجتماعی از طریق آن برساخته، تجربه و تفسیر می‌شوند.
نگاه سوسوری به زبان شناسی و در شکل عام‌تر آن به نشانه شناسی از دیدگاه هال دارای کاستی‌هایی است که هال علیرغم این‌که دیدگاه بر ساخت‌گرایی به زبان و بازنمایی را تحت تأثیر زبان شناسی سوسوری استوار کرده‌است، آن‌ها را به شکل زیر بیان می‌کند:
1- سوسور به چگونگی ارتباط میان دال و مدلول اشاره نمی‌کند.
2- سوسور به سویه های صوری (فرمال) زبان توجه می‌کند و زبان به مثابه پنجره‌ای به جهان را نادیده می‌گیرد.
3- نگاه سوسور به زبان مبتنی بررؤیای علمی بودن است. زبان گرچه قاعده مند است ولی نظامی بسته نیست و نمی‌توان آن‌را برعناصر فرمال آن تقلیل داد. (هال، 1997: 35-34)
این سه نقد هال را به سه متفکر دیگر ارجاع می‌دهد: پیرس، فوکو و دریدا. برخلاف سوسور که چگونگی ارتباط میان دال و مدلول را بیان نمی‌کند، پیرس در نظام نشانه شناسی خود به کرات از ارجاعات صحبت می‌کند و بدین ترتیب به شکل جدی‌تری ارتباط میان دال و مدلول (که البته در نظام نشانه شناختی پیرسی از سه‌گانه نمود، موضوع و تفسیر استفاده می‌شود) را بسط می‌دهد. گرچه آنچه سوسور با عنوان دلالت مطرح کرده‌است شامل معنا و ارجاع می‌شود با این حال، توجه بیشتر او به خود دال و مدلول است تا به چگونگی ارتباط آن.
نقد دوّم به طور ضمنی اشاره به مسأله «قدرت» در زبان دارد. نگاه غیر فرمال به زبان، آن‌را نظامی خنثی نمی‌بینید بلکه زبان را نظامی می‌پندارد که قدرت در خلال آن جریان می‌یابد و این مسأله‌ای است که در دیدگاه سوسوری مورد اغفال واقع شده‌است. نهایتاً اینکه نگاه بسته سوسوری به نظام زبان، هال را به دیدگاه باز دریدایی به زبان رهنمون می‌کند، جایی که زبان دارای ویژگی تعویقی است و معنا با لغزش از دالی به دالی دیگر به تعویق می‌افتد و به نظامی باز مبدل می‌شود.
هال نمونه برجسته‌ای از آثاری را که بری ازاین کاستی‌های نشانه شناختی به مطالعه متون مختلف فرهنگی- اجتماعی پرداخته است، در آثار رولان بارت می‌یابد. در آثار بارت زبان در معنای عام آن در لباس و غذا نیز متبلور می‌شود و اسطوره شناسی‌های بارت نظام تحلیلی بدیعی پیش می‌کشد که بر مبنای دلالت‌های ضمنی و صریح، رویکردی در نشانه شناسی پی‌ریزی می‌کند که کارایی بالایی برای تحلیل چگونگی انتقال معنا و بازنمایی‌های بصری حاصل می‌کند که صرفاً به کارکرد واژه‌ها به عنوان نشانه های زبانی توجه نمی‌کند بلکه مدل زبانی را در گستره وسیع‌تری از مجموعه کنش‌های فرهنگی بکار می‌گیرد. هال با اتخاذ چنین دیدگاهی به آرای دریدا نزدیک می‌شود که معتقد‌‌ است، هرنوشته ای، همواره نوشته های دیگر را به دنبال خود می‌آورد و بر این اساس تعویق و تفاوت معنایی هرگز نمی‌تواند تماماً در درون نظام دوتایی به هدف خود برسد. (هال،1997: 42)
او معتقد ‌‌است نگاه صرفِ نشانه شناختی، فرایندهای بازنمایی را صرفاً به زبان محدود می‌کند و آنرا به نظامی بسته فرو می‌کاهد که بواسطه ایستا بودن مورد تهدید جدی قرار می‌گیرد. اما گسترش و بسط بازنمایی در معنای متأخر آن که مبتنی برایده فوکویی- دریدایی است، آن را به «منبعی برای تولید دانش اجتماعی بدل می‌کند که سیستمی باز و مرتبط با کنش‌های اجتماعی و مسأله قدرت است». (هال،1997: 42) این نکته اساس دیدگاه برساختی در حرکت از نشانه شناسی خنثی به سوی تحلیل های فرا متنی است. در نتیجه سوژه را که در دیدگاه نشانه شناسی از مرکز زبان زدوده شده بود دوباره احیا می‌کند و موضوع بازنمایی را به حوزه گسترده‌تر دانش و قدرت وصل می‌کند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دیدگاه ها راجع به حریم خصوصی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید