دانلود پایان نامه

مفهوم نقش به عنوان نظام انتظاراتی که در کنش هر کنشگر اجتماعی دخالت دارد، به پارسونز کمک می‌کند تا تفاوت موضوعی روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را مشخص سازد. روان‌شناسی به عنوان علم کنش می‌تواند نظام شخصیت کنشگران را با علاقه‌ ویژه به تمایلات، نیازها، انگیزش، جریان‌های یادگیری و درونی‌سازی هنجارهای اجتماعی کنشگران، تا جایی که این‌ها بر کنش کنشگر به عنوان شخصیت تأثیر دارند، مطالعه کند؛ بدون این‌که اجباری به بسط خود به حوزه‌ تعامل اجتماعی داشته باشد. در مقابل، جامعه‌شناسی از هرگونه پیوند ناخواسته با روان‌شناسی آزاد است زیرا این رشته با کنشگران به عنوان شخصیت فردی کاری ندارد و می‌تواند ایفای نقش یا کنش سازگار با انتظارات اجتماعی را از شخصیت کنشگر جدا کند (همیلتون،1983: 98).
این نظریه از این جهت بسیار اهمیت دارد که بین خانواده و نقش¬های اجتماعی ارتباط برقرار می¬سازد، در حوزه خانواده یکی از کسانی که در مورد نقش رهبری مطالعه کرده¬است، پارسونز است، بر اساس کار پارسونز مطالعات بیلز و اسلاتر می¬باشد که نقش¬های رهبری را در گروه¬های کوچک از جمله خانواده مورد مطالعه قرار داده¬اند. بیلز تفکیک نقش¬ها را کارکرد مسائلی که گروه با آن مواجه شود و درصدد کنترل و راه¬حل آن بر می¬آید، می¬داند و از آنجایی که مقولات متفاوتی از مسائل وجود دارد می¬تواند ترکیبی از نقش¬های رهبری را برای حل مسائل انتظار داشت، از این رو دلیلی وجود دارد که یک فرد بصورت منفرد تنها نقش رهبری را ایفا کند (پارسونز، 1995: 304)، نظریه تفکیک نقش¬ها بر حسب جنسیت براصل سازش ناپذیری¬بودن نقش¬های رهبری و عاطفی است که پارسونز از یکدیگر جدا می¬کند و ساخت نقش¬های زن و مرد را در گروه خانواده می¬توان به این نتیجه رساند که در خانواده به عنوان یک گروه اجتماعی روابط قدرت بعدی از تعاملات است که رد و بدل می¬شود و از طرف دیگر نقش رهبری است که بحث و موضوع را برای گروه باز می¬کند، هر گروه دارای مرزها، هنجارها، نقش¬ها و پایگاه¬های مهم وابسته¬ای مانند نقش _ پایگاه و رهبری _ پیرو می¬باشد (رابرتسون،1372: 142). پارسونز بر پایه مطالعات بیلز، معتقد است که دو عنصر عمده برای تشکیل خانواده وجود دارد که تفکیک بر مبنای جنسیت و تفکیک بر مبنای سن است، در این ارتباط دلایلی که مطرح می¬کند مرتبط با تفاوت¬های بیولوژیکی است به طوریکه زنان بر اساس خصوصیات جنسی(باروری _ شیردهی) نشان می¬دهد که با مردان تفاوت دارند. با این حال پارسونز معتقد است که جوامع به نکات و اهمیت اجتماعی آن توجه و اکثر نظام¬های خانواده نقش¬های متفاوتی تعیین کرده¬اند (بلود، 1972: 423)، پارسونز ساختار خانواده را پیامد تمایز پذیری و تفکیک در دو محور می¬داند:
1- محور سلسله مراتبی قدرت نسبی
2- محور نقش¬های ابزاری در مقابل احساسی-عاطفی
در این دیدگاه فرض بر این است که تقسیم کار بین دو جنس در همه جوامع، مورد تشویق است زیرا کارکرد مثبتی برای کل جامعه دارد (رابرتسون، 1372)، پارسونز بر این باور است که در جوامع صنعتی، نقش زن و مرد تفکیک شده¬است، نقش¬های جنسی سنتی در جوامع صنعتی نوین نیز دارای کارکرد است، خانواده نوین نیز به دو تن بزرگسال احتیاج دارند که در زمینه نقش¬های خاص دارای تخصص باشند، نقش کلیدی که معمولا بر عهده پدر است، به روابط خانواده با دنیای خارج معطوف است، اما نقش نمایشی که معمولا به عهده مادر می¬باشد، به روابط درونی خانواده مربوط است، بر اساس این تفکیک پارسونز به چهار نوع تقسیم¬بندی بنیادی از نقش¬- پایگاه در خانواده هسته¬ای می¬رسد (پارسونز، 1995: 45). پارسونز، تقسیم کار بر مبنای جنس در خانواده را به نام «شایستگی زیستی بیشتر زنان برای مراقبت از دیگران»، «مادری کردن یا ایفای نقش پر احساس» و یا به قول مرداک «عملی بودن صرف» توجیه کرده‏اند. از نظر این جامعه‏شناسان، تقسیم کار جنسی در خانواده، که نمونه روشن آن مراقبت زنان از کودکان است، متضمّن خرسندی افراد و وجودِ خانواده‏ای کارا و باثبات است و این تقسیم‏بندی به نفع هر دو جنس و جامعه است و البته آنها این نوع تقسیم‏بندی را طبیعی و ناگزیر می‏دانند (هام، 1382: 23).
پارسونز معتقد است که این تفکیک نقش¬ها در ارتباط با یکدیگر هستند و قدرت محور این تمایز و تفکیک است، که حاوی درجه کمی نفوذ است که معتقد است که بزرگسالان در امور خانواده به عنوان یک سیستم بیش از کوچکترها تأثیر می¬گذارد و با بزرگ¬شدن فرزندان در خانواده میزان قدرت فرزندان نیز بیشتر می¬شود و نابرابری آنان در برابر خانواده کاهش پیدا می-کند، ولی نکته اصلی وجه ابزاری و احساسی- عاطفی است که ضرورتا این تفکیک حاوی کارکرد برای خانواده است (هام،1382: 23). با این حال می¬توان این¬گونه بیان کرد که عنصر کلیدی برای پارسونز در خانواده روابطی است که بین زن و شوهر برقرار است و نقش شوهر در مقابل نقش همسر مکمل یکدیگرند و به سلسله مراتب پایگاه¬های بالا و پایین¬تر رتبه¬بندی می¬شود، حتی در شرایطی که زن و شوهر از پایگاه برابر برخوردار باشند این شکل خاص از ساختار سلسله مراتبی را در جایی که قدرت، پرستیژ و پایگاه برابر وجود دارد نیز می¬توان دید (بلود، 1972: 424). پارسونز با این سنخ¬شناسی که از نقش و پایگاه در خانواده ارائه کرده است به وضوح دو نقش را از هم تفکیک کرده¬است و نقش¬ها را در ارتباط با کارکرد آن برای خانواده در نظر گرفته است؛ بدین معنا که پدر کارکرد ابزاری و مادر کارکرد عاطفی- احساسی را ایفا می¬کند (کینگ،1969: 51)، پارسونز ساخت نقش¬های زن و مرد را به وظایفشان درباره نظام خانواده مربوط ساخت و مورد بررسی قرار می¬دهد. شوهر با داشتن شغل و درآمد یک دسته از وظایف را برعهده دارد و بر حسب زندگی شغلی او در خانواده است که نظام جامعه، شوهر را رهبر اصلی و وظیفه مادر را حفظ وحدت و انجام خانواده می¬داند (میشل،1254: 126). در نهایت پارسونز معتقد است برای آنکه خانواده بتواند کارکرد موثری داشته باشد باید نوعی تقسیم کار جنسی در آن برقرار باشد تا مردان و زنان از این طریق بتوانند نقش¬د¬هی بسیار متفاوتی را بر عهده گیرند، پارسونز با توجه به الگوی نقش¬ها، دو نقش متفاوت را در خانواده مطرح می¬کند، از نظر او مرد نقش ابزاری و زن نقش بیانگر را دارد. نقش ابزاری بیشتر شامل حالات مردانه و نقش بیانگر شامل حالات زنانه است، به اعتقاد او تقسیم نقش باعث حفظ وحدت خانوادگی می¬شود، زیرا نقش مردان دادن پایگاه اجتماعی به خانواده از طریق شغل مرد و حفظ امنیت و آسایش خانواده از طریق درآمد شغلی اوست و نقش زن ایجاد روابط عاطفی (بیانگر) در درون خانواده و حفظ روابط عاطفی ضروری برای اعضای خانواده است.
مردان که نهاد خانواده را به نظام گسترده¬تر اجتماعی پیوند می¬زنند، باید در جهت¬گیری خانواده نقش موثری داشته باشند، نیروی محرک خانواده باشند و بلندپروازی و خویشتن داری از خودشان نشان دهند، اما زنان که وظیفه¬شان اداره امور داخلی خانواده است، باید هم از کودکان و هم از مردان بزرگسال خانواده مراقبت کنند و به عبارتی”سنگ صبور” باشند، یعنی مهربان، پروراننده، دوستدار و سرشار از عاطفه باشند. اگر کارکردها و جهت¬گیری¬های زنان و مردان در خانواده بسیار شبیه هم شوند، رقابت میان آنان زندگی خانوادگی را مختل خواهد کرد و نقش تعیین¬کننده خانواده از لحاظ استواری اجتماعی ضعیف خواهدشد (ریتزر، 1374: 467). در این رابطه کینگ با توجه به اثر پارسونز در ارتباط با تفکیک نقش¬ها و کارکرد آن، به سه عامل از نتایج تقسیم کار جنسی اشاره می¬کند:
1. تفکیک نقش¬ها بر اساس محور ابزاری و احساسی- عاطفی، یک ویژگی جهان شمول در خانواده هسته¬ای است.
2. تفکیک نقش¬ها بین اولیاء موجب تسهیل هدایت فرزند می¬شود.
3. تفکیک نقش¬ها بین اولیاء برای رشد و توسعه شخصیت متعارف در فرزندان امری ضروری است ( کینگ، 1969: 51). پارسونز در مورد خرده نظام اجتماعی، مثل خانواده هسته¬ای بر اساس نتایج بدست آمده از تحقیقات مربوط به گروه¬های کوچک ثابت می¬کند که شرط دستیابی به حداکثر کارکردهای خانواده هسته¬ای وجود دو اختلاف اساس است: شرط اول، وجود دو قطب مخالف رهبری و زیردستان و شرط دوم، اختلاف ابزاری- عاطفی (اظهاری).
به اعتقاد پارسونز، تقسیم نقش بر اساس جنس به نقش¬هایی که بیشتر جنبه ابزاری (مردانه) دارند و نقش¬هایی که بیشتر جنبه احساسی- عاطفی (زنان) دارند؛ متضمن سازوگاری است که همبستگی خانواده را پایدار می¬کند، زیرا، اختلاف نقش میان جنسیت¬ها به تفکیک حوزه تکالیف بین والدین می¬انجامد و در نتیجه از ایجاد وضعیت رقابت بین آنها (که خود عامل از هم پاشیدگی خانواده است) جلوگیری می¬کند، مثلا چنانچه زن در زندگی اجتماعی از موقعیت شغلی همسانی با شوهرش برخوردار باشد این امر به رقابت بین آنان کشیده می¬شود و نابسامانی¬هایی در پیوند خانوادگی بوجود می¬آورد، بنابراین «¬همچنانکه افلاطون متذکر شده، برابری مطلق زن و مرد با همبستگی خانوادگی به معنای مثبت آن مغایرت دارد». بنابراین تضاد میان موقعیت زن و مرد در زندگی خانوادگی و اجتماعی ناخواسته متضمن نوعی پیش فرض تمایززایی جهت حفظ و دوام وحدت خانوادگی است (روزن باوم، 1367: 85). ایفای نقش¬های تخصصی مردانه و زنانه به دوام خرده نظام خانواده در چارچوب نظام اجتماعی کمک می¬کند، پدر نقش«ابزاری» را بر عهده دارد، زیرا حلقۀ ارتباطی بین خانواده و جامعه تلقی شده و نیازهای مادی خانواده را تأمین می¬کند و زن نقش «بیانگر» را درون خانواده ایفا می¬کند (سگالین، 1370: 88).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   الگوهای اقتصادی ناظر بر برابری و رفع فقر
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید