دانلود پایان نامه

مدرنیته به ایده‏ی فلسفی خردِناب (یا عقل نظری) و سوژه‎ی خردورز اشاره‏دارد (هاو، 1386: 107) و شکلی نوین از نظم درون روابط انسانی و مواجهه با دنیای بیرونی است که با بسط عقلانیت به عنوان یکی از اصلی‌‌ترین مؤلفه‌های خود، نویدبخش رهایی از تعین‌یافتگی‌ها و جزم‌اندیشی‌های نظام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دنیای سنتی است. ماکس وبر (1920ـ 1864) از جمله کسانی بود که نسبت به پیامدهای این فهم از عقلانیت موضع انتقادی گرفت. از دید او شرایط اجتماعی «مدرن» به گونه‌ای است که به نظر می‌رسد دیگر امکان زندگی در «نحوه‏های جماعتی »‌ای که صرفاً متکی به یگانه بودن ارزش و هنجارهای مشترک در قلمرو عمومی باشد، وجودندارد. به این ترتیب به زعم او ، این قلمرو تبدیل به میدان نزاع بین انواع ارزش ها و هنجارها شده است: وضعیتی که وبر از آن با اصطلاح «جنگ خدایان» یاد می کند. به نظر می¬رسد وبر تلاش دارد تا با پرداختِ این نظریه، مسئله¬دار بودن « انتخاب » و « ارزش¬های هنجاری » ناشی از آزادی متافیزیکی را نشان دهد. امروزه ارزش¬گذاری های متفاوت و متضادی وجود دارند که با جهان¬های اجتماعی متفاوت و متضادی سروکاردارند. حضور همزمان این دو در یک جهان و یک عصر، بی¬تردید آن جهان اجتماعی را دچار تنش می¬سازد و به دلیل اینکه در عصر مدرن همواره امکان بروز تنش¬های ارزشی-فرهنگی وجود دارد، وبر این امر را یکی از ویژگی‌های وضعیت جهان در عصر مدرن می‌داند؛ و از همین رو هم می‌گوید: «نظامهای ارزشی مختلفی در جهان در گیر نبردی بی‌امان هستند» (وبر،1368 : 88). به این ترتیب در نظر وبر شرط امکان جهان مدرن ناگزیر با تنش و تعارض مداوم همراه خواهد بود.
درمقابل این بدبینی نسبت به امکان ارتباط در جهان مدرن، هابرماس و نظریه¬ی کنش ارتباطی او قرار دارد.هابرماس تلاش می‏کند تا نظریه‏ی وبر در خصوص عقلانیت را تکمیل کند جایی که وبر با تمایز دو نوع عقلانیت یکی ابزاری و دیگری عقلانیت محتوایی یا ذاتی ، در دنیای مدرن غلبه را برای عقلانیت ابزاری قائل است و برای آن گریزی نمی بیند(همان گرفتاری دنیا و سوژه ی مدرن در قفس آهنین). به باور هابرماس وجود عرصه‏های گوناگون معنایی و جهان بینی این امکان را بوجود می آورد تا انسان ها در تعاملات خود بتوانند توافقاتی پدید آورند و از سلطه‏ی عقلانیت ابزاری برهند(وقایع نگار:1389: 25).
کار هابرماس را می توان تداوم و تکامل میراث مکتب فرانکفورت دانست. دیدگاه¬های او در عرصه¬ روش¬شناسی و فلسفه¬ علم نیز تداوم مواضع نظریه¬پردازان انتقادی مکتب فرانکفورت است. او نیز همانند آنان به پوزیتیویسم و سیطره¬ی راهکارهای روش¬شناسانه¬ی آن برعرصه¬های علوم‏اجتماعی و انسانی حملات شدیدی کرده‏است. از این حیث ارجاعات به متفکرانی مانند هورکهایمر و آدورنو و مارکوزه نشانگر ارتباط درونی نظریه کنش ارتباطی با مکتب فرانکفورت است(نوذری،1389: 357).
با این‏همه او به هیچ رو مرید چشم و گوش بسته¬ی هورکهایمر و آدورنو نیست. هابرماس به چیزی اشاره می¬کند که خود آن را ” تناقض زبانی-کرداری ” ذاتی کتاب دیالکتیک روشنگری می¬خواند:” اگر آنها . . . می¬خواهند همچنان به نقد ادامه دهند، باید برای توضیح¬شان در باب تباهی همه¬ی ملاک¬های عقلانی، دست¬کم یک ملاک عقلانی را دست نخورده به حال خود واگذراند”.(هابرماس،1987 به نقل از کالینیکوس،1385: …). البته جالب این‏جاست که هورکهایمر و آدورنو در مکاتبات خود به این نکته اشاره دارند. هورکهایمر در نامه ای به آدورنو می نویسد:
” سخن گفتن با کسی اساسا به معنای بازشناختن او به عنوان عضو محتمل اجتماع آتی انسان¬های آزاد است. سخن رابطه¬ای مشترک به سوی حقیقت ایجاد می¬کند، و از این رو ژرف¬ترین تصدیق هستی دیگری، و در واقع ژرف¬ترین تصدیق همه¬ی شکل¬های هستی بر طبق توانایی¬هایشان است. هنگامی که سخن هر گونه امکاناتی را رد کند، به ضرورت با خود در تناقض می¬افتد”(هورکهایمر، به نقل از کالینیکوس،1385).
علی¬رغم این‏که آدورنو این اندیشه را ستایش می¬کرد اما این نظر در نوشته¬های منتشر شده¬ی او یا هورکهایمر بازتاب نیافته است. باید توجه داشت که در سنت نظریه¬ی انتقادی که هابرماس از آن برخاسته بود حساسیت به زبان اندک نبود، خاصه نظر آدورنو.(اباذری، 1377: 63). آدورنو تحت تاثیر والتر بنیامین گمان می¬کرد که زبان به طور کلی خصوصیت ارتباطی خود را از دست داده است. به گفته¬ی اباذری کل فلسفه¬ی هابرماس شورشی بر ضد گفته¬ی آدورنوست که ارتباط در عصر ما معنا ندارد.(اباذری،1377: 63).
هابرماس می¬گوید:” نخستین جمله¬ی ما به طرزی خالی از ابهام، نیت اجماع کلی و بی¬قیدوبند ما را بیان می¬کند”.(هابرماس،1972). به این ترتیب او زبان را به عنوان بنیانی انکارناپذیر در برساخت فهم که مقوله¬ای بین¬الاذهانی است مطرح می¬کند.
هابرماس در نظریه¬ی کنش ارتباطی به فلسفه¬ی زبان روی می¬آورد تا مبنای نظریه¬ی انتقادی را روشن سازد. این فلسفه¬ی زبان که به نوعی گسترش نظریه‏ی کنش‏گفتاری جی ال. آستین. پی.گریس و جان سرل است، و به تام‏ترین صورت خود در نظریه کنش ارتباطی(1981) عرضه شده، چیزی را برای هابرماس فراهم می¬آورد که به باور او ، راه‏حل دوراهی‏های مکتب فرانکفورت دوره‏ی آغازین است. (کرایب،1385: 297). فلسفه¬ی هابرماس دیگر فلسفه‏ی مونولوگ نیست بلکه فلسفه‏ی دیالوگ و گفتگو است. واحدبنیانی این فلسفه گوینده و شنونده ای است که در صدد رسیدن به تفاهم¬اند و در صورت خدشه دار شدن گفتگو می¬توانند مدعی اعتبار گفته شوند.(اباذری،1377: 74). به این ترتیب هابرماس مدرنیته را پروژه‌ای ناتمام می‌داند که در صورت تلاش و کسب موفقیت انسان در به کمال رساندن آن، سرنوشت و آینده‌ای مثبت در انتظار جامعه بشری خواهد بود. وی رمز این موفقیت را در ارتباط جستجو کرده و شاه‌کلید آن را کنش ارتباطی انسان معرفی می‌کند.
کنش ارتباطی به عنوان یکی از شروط شکل‌گیری جامعه‌ای عقلانی و خودمختاری انسان در ظرف یا مکانی به نام حوزه‏ی عمومی که فضایی است میان جامعه مدنی و دولت، رخ می‌دهد (هابرماس٬ 1996: به نقل از عبداللهیان و اجاق، 1385). این حوزه‏ی عمومی بخشی است از زیست جهان که افراد در آن‌ «از طریق‌ مفاهمه‌ و استدلال‌ و در شرایطی‌ عاری‌ از هرگونه‌ فشار، اضطرار یا اجبار درونی‌ (خودخواسته) یا بیرونی‌ (قهری) و برمبنای ‌آزادی‌ و آگاهی‌ِ تعاملی‌ و درشرایط برابر برای‌ تمام‌ طرف‌های‌ مشارکت‌کننده‌ در حوزه‌ی‏عمومی‌ مذکور، مجموعه‌ای‌ از رفتارها، مواضع‌ و جهت‌گیری‌های‌ ارزشی‌ و هنجاری‌ را تولیدمی‌کنند» (نوذری‌، ۱۳۸9: 433). درواقع طبق نظریه هابرماس ما به یک شرایط ایده‌آل گفت‌وگو در حوزه‏ی‏عمومی نیازداریم تا بتوانیم از عقلانیت و کنش‏ارتباطی برخوردارشویم و آن‏را بکارگیریم و تحقق عقلانیت و کنش‏ارتباطی بستگی‏زیادی به زیست‏جهان، حوزه‏ی‏عمومی و وضعیت‏کلامی مطلوب دارد. بنابراین تلاش برای دستیابی به این نوع از عقلانیت و کنش، نیازمند بررسی شرایط امکان آن یعنی بررسی بسترها و موانع تحقق آن در حوزه‏ی‏عمومی است.
او به تفصیل در آثار خود به شرح وبسط نظریه‏اش می‏پردازد. آنچه دراینجا موضوع موردنظر این نوشته‏است اهمیت حوزه‏ی‏عمومی و زیست‏جهان به‏عنوان زمینه‏ی برقراری کنش‏ارتباطی و فراهم‏آمدن شرایط ایده آل گفتگوی مورد نظر هابرماس در میان انسان‏هاست که در ادامه شرح مختصر و مقتضی از آن ارائه می‏شود.
هابرماس در مقام پاسخ‌گویی به این سؤال که حال چگونه می‌توان این‌گونه کنش (کنش ارتباطی) را ترویج داد؟ مسأله‏ی حوزه‏ی عمومی را مطرح می‌کند. درواقع وی رهایی از سلطه را در گرو ممکن ساختن کنش ارتباطی دانسته و عرصه‏ی‏عمومی یا حوزه‏ی‏عمومی و یا به‌عبارت دیگر گستره‏ی همگانی را پایه‌‌ای برای این کنش به‌شمار می‌آورد که در صورت بسط و رهایی از هرگونه تحدید می‌تواند فضای ارتباط و گفتگو را مهیا کند.
حوزه‏ی عمومی موردنظر هابرماس همان حوزه‏ی سیاست و اجتماع است که افکار عمومی می‌توانند در آن به‌طور آزادانه به‏گفتگو بپردازند و به‌عبارت بهتر افراد در حوزه‏ی عمومی از طریق مفاهمه و استدلال و در شرایطی عاری از هر گونه فشار، اضطرار یا اجبار دورنی یا بیرونی و بر مبنای آزادی و آگاهی تعاملی و در شرایط برابر برای تمام طرف‌های مشارکت‌کننده در حوزه‏ی‏مذکور، مجموعه‌ای از رفتارها، مواضع و جهت‌گیری‌های ارزشی و هنجاری را تولید می‌کنند که در نهایت به‌صورت ابزاری مؤثر برای اثرگذاردن بر رفتار و عملکرد دولت به‌ویژه در عقلانی کردن قدرت دولتی عمل می‌کنند. حداقل تصور از این حوزه همان بحث آزاد و باز بوده که در آن تصمیم‌گیری به‌وسیله استدلال عقلانی صورت می‌پذیرد و به‌عبارت دیگر گستره همگانی فضای اظهارنظر، مکالمه و بحث چارچوبی در مسایل همگانی به‌صورتی است که هر کس بالقوه حق و قدرت شرکت در این فضا را دارد و هیچ کس را امتیازی نسبت به دیگران در این فضا نیست.(بهرامی، 1388: 84).
نانسی فریزر (Nancy Fraser, 1992) مفهوم حوزه‏ی عمومی هابرماس را به اختصار این‌گونه توصیف کرده است: «این مفهوم، تئاتری را در جوامع مدرن مشخص می‌کند که در آن مشارکت سیاسی از طریق گفتگو اجرا می‌شود.حوزه‏ی‏عمومی فضایی است که در آن شهروندان درباره امور مشترکشان گفتگو می‌کنند و از این‌رو عرصه نهادینه کنش متقابل گفتگویی است.»(کیویستو،1380: 107)
هابرماس، در تئوری کنش‏ارتباطی دو مفهوم زیست¬جهان (Life World) و “نظام” (System) را در تقابل با هم‏دیگر مطرح می‌کند(بشیریه،1376: 225). نظام(دولت، موسسات بزرگ و نهادها) از منطق عقلانیت ابزاری و راهبردی تبعیت می‏کند و زیست‏جهان (جهان کنشگران اجتماعی و سیطره ی عمومی) از منطق عقلانیت ارتباطی(اباذری،1377 : 78). زیست جهان را باید همان جهان معنی و کنش ارتباطی و توافق و رابطه ذهنی بین انسان‌ها دانست، جهانی که یک مفهوم مکمل برای کنش ارتباطی بوده و فضایی است که در آن کنش ارتباطی صورت می‌گیرد. این فرایند شامل حوزه‌ای از تجربیات فرهنگی و کنش‌های متقابل ارتباطی بوده که به‌طور اساسی قابل درک و ذاتاً آشنا هستند و پایه‌ای برای تمام تجربیات زندگی به‌شمار می‌روند. مولفه‌های اساسی این فرایند عبارت‌اند از: فرهنگ، شخصیت و جامعه.(هابرماس،1384 : 194و200)
اما نظام یا سیستم، همان فرایند عقلانیت ابزاری است که بخش عمده‌ای از زیست جهان را تسخیرکرده‏است. هابرماس که نظام را جدای از جهان‌زیست می‌داند، اقتصاد، سیاست و فرهنگ را به‌عنوان اجزاء اصلی نظام طبقه‌بندی کرده و معتقداست که قدرت و پول عناصر اساسی نظام را تشکیل می‌دهند. وی از تمایز بین نظام و زیست¬جهان برای انتقاد از جامعه معاصر استفاده‏کرده و استدلال‏می‌کند که در عصر سرمایه‌داری پیشرفته، حوزه‌های وسیعی از زیست¬جهان در درون نظام مستحیل و بر حسب سیستم اقتصادی و نظام قدرت بازسازی شده است. از دید هابرماس در جوامع صنعتی جدید، کنش معقول و ابزاری حوزه کنش تفاهمی و ارتباطی را در خود هضم کرده و اعمالِ متکی بر محاسبات عقلانیت ابزاری، بخش اعظم کنش‌های افراد را تشکیل‏می‌دهد. او حاصل وضعیت فعلی سلطه‏ی نظام بر زیست¬جهان را ازدست‏رفتن معنا، تزلزل هویت‏جمعی، بی‌هنجاری، بیگانگی و شئ‌گونگی جامعه قلمداد می‌‌کند.(بشیریه، 1376 : 225).
در نظام یا سیستم، بازار و دولت حضور دارند و در ذیل جهان زندگی دو سطحِ خرد یا حوزه خصوصی و سطح کلان یا حوزه‏ی‏عمومی بازشناخته‏می‏شوند. حوزه‏ی‏خصوصی‏جهان‏زندگی متشکل‏از افراد و اشخاص‏خصوصی است و دراجتماعات نزدیک و صمیمی متبلورمی‏شود و نیروی‏کار و تقاضا را برای بازار در سیستم آماده‏می سازد. حوزه‏ی‏عمومی اساساً شبکه‏ای از ارتباطات‏است که برای خلق و ایجاد فضای اجتماعی جهت مبادله معانی بین افراد و گروه‏ها از کنش‏ارتباطی و آن هم در شرایط ایده‏آل گفتگو استفاده‏می‏کند. هابرماس برای حوزه‏ی‏عمومی شرایطی را برمی شمرد:

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   موانع در مهارتهای ارتباطی

1- حوزه‏ی عمومی را بستر شکل‏گیری افکار عمومی می‏داند.
2- در این حوزه شهروندان بر سرمنافع عمومی به بحث و تبادل‏نظرمی‏پردازند.
3- حوزه‏ی عمومی را میانجی گروه هایی با منافع مشترک و دولت می‏داند.
4- اصل مشارکت و نظارت دموکراتیک را یکی از پایه های اساسی این حوزه می داند.
5- حضور همه‏ی شهروندان در این حوزه تضمین شده‏است.
6- افراد شرکت کننده در این حوزه جزم اندیشی نمی‏کنند.
7- بر این حوزه خرد جمعی یا توافق عام حاکم است(علی خواه،113تا 117؛1378).
اُبرین نیز با اشاره به آراء هابرماس، سه عنصر اصلی حوزه‏ی عمومی را این‏گونه برمی شمارد:
1.حوزه‏ی عمومی به مکانی برای تبادل نظر نیازدارد که برای همه قابل دسترسی باشد و امکان بیان و مبادله ی تجربیات اجتماعی و دیدگاه ها در آن جا وجود داشته باشد.
2 .در حوزه‏ی عمومی، مواجهه با دیدگاه ها و نظرات از طریق مباحثه‏ی عقلانی و منطقی صورت‏می‏گیرد. به‏این‏معنی که انتخاب‏سیاستِ«منطقی» تنها زمانی ممکن‏است که حوزه‏ی‏عمومی در وهله‏ی نخست، شناخت و درک آشکاری نسبت به گزینه های ممکن عرضه‏کند؛ به‏طوری‏که هرشخص بتواند از بین آن گزینه‏ها دست‏به انتخاب‏بزند. رسانه‏ها باید گسترده‏ترین طیف ممکن چارچوب‏ها یا چشم اندازها را عرضه‏کنند تا شهروندان نسبت به آن‏چه که انتخاب نکرده‏اند نیز آگاه‏شوند.
3. بازبینی‏ونظارت منظم‏ونقادانه برسیاست‏های دولت، وظیفه‏ی‏اصلی حوزه‏ی‏عمومی است(ابرین، 3:2003)ایجاد پیوند میان این‏دو حیطه در متن عقلانی‏شدن، دست هابرماس را از دوسو بازمی¬گذارد: وی از یکسو می¬تواند با نظریه‏پردازانی که قائل به شکست و یا اتمام پروژه¬ی‏روشنگری شده¬اند با قدرت رویارویی‏کندـ از جمله‏این نظریات می¬توان به دیالکتیک‏روشنگری آدورنو و هورکهایمر اشاره‏کردـ و ازسوی‏دیگر جایگاه واقعی جنبش‏های‏اجتماعی معاصر ازجمله جنبش‏محیط‏زیست و جنبش¬های‏اقلیت¬ها را دردموکراتیزه‏کردن زیست‏جهان نشان‏دهد.(اباذری،1377 : 78).
درکنش‏ارتباطی شرکت‏کنندگان برهمکاری و همیاری خود می‏افزایند و تلاش‏می‏کنند تا ازراه گفتگو، راه‏هایی برای توافق بیابند. سپس با تشریح کنش ارتباطی به مطالعه و تشریح اهمیت زبان در این موضوع می‏پردازد. هابرماس می‏گوید همان‏گونه که کنش‏ارتباطی هسته‏ی‏مرکزی حوزه‏ی‏عمومی است، گفتگو هسته‏ی‏کنش‏ارتباطی و زبان ابزار آن است(همان:118). او درادامه به کارکردهای حوزه‏ی عمومی در جهان‏زیست می پردازد و آن را واجد سه فرایند بازتولید می داند. فرایندهای بازتولید فرهنگی، یکپارچگی اجتماعی و جامعه پذیری.
هابرماس باوردارد که کارکرد گفتگو در حوزه‏ی‏عمومی از سطح‏خرد به سطح‏کلان می‏تواند درحرکت باشد. وقتی دو نفر ذهنیت، آراء و عقاید خویش را بدون واهمه بیان‏می‏کنند فضای بین این دو نفر آرام و آسوده خواهدبود و چنین فضایی به‏مراتب قابل تسری به سطوح بالاتر از سطح فردی می‏باشد.
هابرماس معتقداست که در دوسده‏ی‏گذشته حوزه‏ی عمومی روبه‏زوال گذاشته و عواملی سبب استعمارِ حوزه‏ی‏عمومی توسط سیستم شده‏اند. عواملی باعث‏شده‏اند آن فضای‏ایده‏آل‏گفتگو که عاری‏از هرگونه فشار درونی و بیرونی برای برقراری تفاهم و دست یافتن به هم‏رایی بوده است , دچار اختلال شود.
اواولین عامل را رشد رسانه‏های جمعی و اهمیت روزافزون آن‏ها در دنیای سرمایه‏داری می‏داند. رسانه‏هایی که به جای حمل افکارعمومی درواقع آن‏ها را دست‏کاری می‏کنند. دومین عامل ازمنظر وی دولت‏حداکثری است. دولتی که با نگرانی از بحران مشروعیت تلاش‏دارد تا گستره‏ی نفوذ خود را به حداکثر رساند و این تلاش او سبب ازمیان‏رفتن استقلال و پویایی حوزه‏ی عمومی می‏شود. سومین عامل از نظر هابرماس رشد سازمان‏های اقتصادی بزرگ است. عملاً با رشد و قدرت‏گرفتنِ این سازمان‏ها، هر روز مبانی مستقل حوزه‏ی عمومی بیشتر دست‏خوش تغییر شدند و اولویت‏های این سازمان‏ها در حوزه‏ی عمومی نفوذ بیشتری یافتند(علی خواه؛1378: 121). هابرماس با برشمردن این عوامل در ایجاد اختلال در کارکردهای حوزه‏ی عمومی از عبارت«فئودالی شدنِ دوباره‏ی حوزه‏ی عمومی» استفاده‏می‏کند.آنچه باید از فهم هابرماس استنباط‏کرد این‏است که هابرماس سخن از استعمار زیست‏جهان می‎کند. در هر سه موردی که ذکرش گذشت، زیست‏جهان به عنوان عرصه‏ی امکان و کنش استعمار می‏شود. استعمار زیست‏جهان همان مانع‏تراشی در راه حوزه‏ی عمومی برای کنشگری و بحران در پیوندهای اجتماعی و حرکت‏های جمعی است. این ویژگی‏ها، همانطور که نشان دادیم، مشخصه‏ها و بازنمایی‏های وجود بی‏هنجاری در جامعه هستند. لذا می‏توان ادعا کرد که بی‏هنجاری مانعی عمده برسر راه کنش ارتباطی است.
در مجموع بایدگفت که مسئله‏ی کنش‏ارتباطی در دل حوزه‏ی‏عمومی موضوعیت‏دارد و دغدغه‏ی هابرماس دموکراسی در حوزه‏ی‏عمومی است. هابرماس مهمترین مانع و بحران درون حوزه‏ی عمومی را رقیق شدن عقلانیت ارتباطی می‏داند که محصول استثمار حوزه‏ی عمومی به‏دست عقل‏ابزاری در جهان سرمایه سالار است؛ لذا کنش ارتباطی را راهی برای تقویت حوزه عمومی و دموکراسی در ساحت فرهنگ و سیاست می‏داند.
در مجموع کنش ارتباطی تحت شرایط زیر ممکن می شود:
الف: سخنان افراد در یک ارتباط سالم نباید متناقض باشد.
ب: با معیارهای فرهنگی ارتباط هماهنگ و سازگار باشد.
ج: کنشگران بین ویژگی‏های زبان، وقایع و فرایندهای مورد توصیف جدایی قائل باشند.
د: هدف ارتباط درک بین الاذهانی باشد.
ه:افراد مفهوم مشترکی از زمان و مکان داشته باشند و در معنی بخشیدن به اشیاء همان را به کار برند.

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید