دانلود پایان نامه

نظریه فردی شدن سبک زندگی آنتونی گیدنز:
گیدنز “شیوه زندگی” را یکی از جالب توجه‌ترین نمونه‌های بازتابندگی در دوران مدرنیته، به ویژه دوران مدرنیته متاخر می‌داند. دورانی که یکی از مؤلفه‌های پایه ای فعالیت روزمره ، انتخاب‌هایی است که فرد بطور عادی انجام می دهد. شیوه ی زندگی “مجموعه‌ای نسبتاً منسجم از همه رفتارها و فعالیت‌های یک فرد معین در جریان زندگی روزمره” است(گیدنز، 1378 : 325). شیوه ی زندگی، تصویر و روایتی است که فرد در زندگی و در قالب عملکردهای روزانه ی خود، آن را برگزیده و در بر گیرنده ی همه ی آن چیزی است که فرد در زیست روزانه ی خود انجام می دهد؛ مانند: آنچه می پوشد، می خورد، محل های مورد علاقه ی او جهت مسافرت و … . البته” این امور روزمره، در پرتو ماهیت متحرک هویت شخصی، به گونه ای بازتابی در برابر تغییرات احتمالی باز و پذیرا هستند” (گیدنز، 1378: 120). اما شیوه زندگی، با وجود اینکه با گزینش از میان گستره بزرگی از امکان‌های موجود همراه است، برخوردار از نوعی وحدت است؛ چون، مستلزم مجموعه‌ای از عادت‌ها و جهت‌گیری‌ها است.
شیوه ی زندگی در فرهنگ سنتی کاربرد چندانی ندارد؛ زیرا، مستلزم نوعی انتخاب از میان گزینه های متنوع است، که نه از نسل گذشته تحویل گرفته می شود و نه پذیرفته می شود.
سبک زندگی در زندگی اجتماعی امروز؛ به معنای، کاهش نفوذ سنت و افزایش تاثیرات متقابل جهانی و محلی در بازسازی زندگی روزمره است ؛ آنچه که افراد را ناچار به انتخاب شیوه ی زندگی خود از میان گزینه های گوناگون می کند.

گیدنز نیز همچون دیگر اندیشمندان ، گزینه های پیش روی افراد را محدود می داند؛”برای همه ی افراد و گروه ها، انتخاب شیوه ی زندگی مشروط به شانس ها و فرصت هایی است که نصیب شان می شود (و این نکته را هم به یاد داشته باشیم که انتخاب شیوه ی زندگی، اغلب فعالانه برای تحکیم و تقویت توزیع شانس های زندگی مورد استفاده قرار می گیرد)”(گیدنز، 1378: 126).
بطورکلی، هیچ فرهنگی انتخاب را بطورکلی در امور روزمره حذف نمی کند و سنت ها، انتخاب هایی میان انبوه الگوهای ممکن هستند؛ اما سنت، عادات و رسوم جاافتاده ی زندگی را در محدوده ی مجراهایی تقریباً از پیش تعیین شده به جریان می اندازد؛ این در حالی است که ، تجدد از یک سو ، فرد را با انتخاب های متنوع و در عین حال محدود و برخوردار از کیفیتی غیرشالوده ای روبرو می گرداند و از سوی دیگر، در گزینش آنچه که به فرد ارائه می دهد به او کمکی نمی کند. به این ترتیب، یکی از پیامدهای تجدد و تنوع گزینه ها ، اهمیت یافتن شیوه ی زندگی و اجتناب ناپذیر بودن آن برای فرد عامل است(گیدنز، 1378: 119).
چندگانگی انتخاب های فرد در دوران جدید ناشی از برخی ویژگی ها است ؛ در نظام مابعد سنتی برخلاف نظام سنتی ، راهنماها و نشانه هایی که چگونگی عملکرد افراد را نشان دهد، وجود ندارد و فرد ناچار به گزینش از میان راه حل های بدیل و روش های متفاوت است.
همچنین، در نظام مابعد سنتی، ما با چیزی مواجه هستیم که برژه آن را “تکثیر دنیای زندگی” می نامد؛ یعنی، در دنیای مدرن سکونت گاه های زندگی اجتماعی انسان هم، از تنوع بیشتری برخورد است و هم، پاره پاره است و در آنها شیوه های زندگی، بطور بارزی بیانگر محیط های ویژه فعالیت اجتماعی هستند (گیدنز، 1378: 122).
به این ترتیب، شیوه زندگی، تصمیم گیری هایی است که فرد جهت غوطه ور شدن در محیط های مختلف انجام می دهد که بطور جدایی ناپذیری به تکه تکه شدن شیوه ی زندگی فرد، با توجه به هر محیط منتهی می گردد؛ تا جایی که حتی ممکن است شیوه ی زندگی بسته به هر محیط، متناقض و متضاد با دیگر محیط ها باشد.
هویت شخصی و سبک زندگی در اندیشه ی گیدنز دو مفهوم بهم پیوسته هستند؛ زیرا، سبک زندگی در حقیقت، هویت شخصی افراد را روایت می کند و مجموعه ای کم و بیش جامع از عملکردهاست که فرد، آنها را بکار می گیرد تا هم نیازهای جاری خود را برآورده کند و هم روایت خاصی را که وی برای هویت شخصی خود برگزیده در برابر دیگران متجسم سازد(گیدنز، 1378: 120). عصر کنونی دوران ظهور ساختکارهای نوین هویت شخصی است؛ هویتی که هم زاییده نهادهای امروزین است و هم به آنها شکل می دهد.
هویت شخصی از منظر گیدنز، چیزی نیست که در نتیجه ی تداوم کنش های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد؛ بلکه، فرد هویت خود را بطور مداوم و روزمره ایجاد کرده و در فعالیت های بازتابی خویش، مورد حفاظت و پشتیبانی قرار می دهد(گیدنز، 1378: 81).
هویت شخصی، بازتابی تفسیری است که فرد از “خود” به عمل می آورد و برخورداری از آن، به فرد احساس امنیت می دهد تا بتواند بحران های موجود در زندگی روزمره ی خود را پشت سر بگذارد. هویت پاسخ فرد به سوال های “من چه کسی هستم” و “به کجا تعلق دارم” است (اویسرمن، 2004: 5). هویت فردی، پاسخ به پرسش هایی است که فرد، ارزش ها و تعلقات او را از دیگران متمایز کرده و با نشان دادن وابستگی او به یک گروه خاص، هویت جمعی او را نیز می سازد. هویت اجتماعی، خصوصیات، ویژگی ها و تفکراتی است که فرد آنها را به وسیله ی اشتراک های اجتماعی و عضویت در گروه ها و مقوله های اجتماعی به دست می آورد (احمدلو، 1381: 83).
چگونگی تعبیر شخص، به فرهنگ آن جامعه بستگی دارد؛ زیرا هر فرهنگ، شاخصه هایی را در اختیار قرار می دهد تا به وسیله ی آن بتوان به تفسیر و تعبیر فرد پرداخت؛ با این وجود بین فرهنگ ها عناصر و مولفه های مشترکی نیز وجود دارد. در برساخت هویت شخصی ، افراد صرف نظر از کیفیت محلی یا موضعی اعمال و افعال شان، بطور مستقیم در ایجاد و تداوم بعضی از تاثیرات اجتماعی جهانی نیز مشارکت دارند (گیدنز، 1378: 16)؛ در این بین آنچه که امکان تاثیرگذاری و تاثیرپذیری افراد و اجتماع جهانی از یکدیگر را فراهم می کند، گسترش رسانه های ارتباط جمعی نوشتاری یا الکترونی است؛ این فرایند به حدی قدرتمند است که قابلیت تاثیرگذاری رویدادهایی رخ داده در دوردست، را بر پدیده هایی با فاصله ی بسیار دور و حتی بر خصوصی ترین گوشه های زندگی و اندیشه ی ما را دارد و این همان چیزی است که گیدنز از آن با عنوان “جدایی زمان از مکان” یاد می کند. البته گیدنز، توجه به این نکته را ضروری می داند که هرچند جست و جوی هویت شخصی مسأله ای جدید است؛
اما نمی توان نتیجه گرفت که وجود فرد یا مفهوم خود، از ویژگی های متمایز عصر جدید است و تنها در دوران های ماقبل جدید، تاکید کنونی بر فردیت وجود خارجی نداشته است(گیدنز، 1378: 111).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   ویژگی های معلولیت از لحاظ علوم اجتماعی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید