دانلود پایان نامه

بخش جالب یک رویکرد زیست شناختی فراهم کردن پاسخ هایی برای پرسش هایی که توضیح آن برای رویکردهای علوم اجتماعی آسان نیست .
نظریه پردازان یادگیری اولیه گرایش داشتند تصور کننده رفتار انسان به طور نامحدودی انعطاف پذیر است و این که ذهن انسان لوحی سفید است که تنها با توجه به تجربیاتی که فرد در معرض آن قرار می گیرد می توان هر گونه شخصیتی را روی آن ترسیم کرد، کاملا واضح است که این فرض درست نیست .در واقع جالبترین شواهد در مورد این مسئله از تحقیقات مربوط به یادگیری به دست می آید. این شواهد حاکی از آن است که برخی تداعیها آسانتر از برخی دیگر فرا گرفته می‌شوند. اصطلاحی که اغلب برای توصیف این پدیده به کار می رود ،آمادگی است این اصطلاح به این تصور اشاره داردکه ارگانیزم تا حدودی از نظر زیست شناختی آماده است تا باشرطی سازی به گونه ای آسان تر از طرق دیگر تداعیهای خاص را به عمل آورد. یک مثال ساده از این اصل از تحقیق در مورد شرطی سازی پاسخهای اجتنابی درموشها به دست آمده است (گاسیا وکولینگ 1966) دراین تحقیق ،موشها در معرض نورهای قطع و وصل شونده و صداهای منقطع ،آب ساده و آب طعم دار قرار گرفتند. این محرکها (به عنوان یک گروه )در زمانهای مختلف با یکی از سه رویداد آزار دهنده ارتباط داده شدند ،موشها یا به هنگام نوشیدن آب شوک داده شدند،یا دراثر سم موجود در آب بیمار شدند و یا با قرار گرفتن در معرض تشعشع بیمار شدند. پس از این کوششها، درد و محیط جداگانه آزمایش شدند تا تعیین شود که چه پاسخهایی شرطی پیدا کرده اند . در یک محیط،آنها می توانستندکه آب طعم دار را بدون نورها و صداها بنوشند ،در محیط دیگر می توانستند آب ساده را با نورها و صداها بنوشند. اگر شرطی شدن یک موضوع ساده تداعی باشد ،پس همه موشها بایستی اجتنابهایی شرطی نسبت به همه محرکهای بی اثر مرتبط بارویداد آزار دهنده مثلاً ( طعم،نورها و صداها )پیدا می کردند. علاوه بر این ،نبایستی اهمیتی می‌داشت که کدام رویداد آزارنده تجربه شده باشد. اما این چیزی بود که ابدا اتفاق نیفتاد. در عوض ،انچه که اتفاق افتاد کلا بستگی به این داشت که چه نوع رویداد آزارنده ای تجربه شده بود.
هنگامی که حیوانات بیمار شدند،آنها به نورها و صداها اهمیتی ندادند اما از خوردن آب طعم دار امتناع کردند هنگام که شوک داده شدند،اهمیتی به طعم درآب ندادند. بلکه با وجود نورها و صداها از خوردن آب امتاع کردند،احتمالا چیزی حتی به یک موش می فهماندکه بیمار شدن ارتباط معقولتری یا چیزی دارد که نوشیده است تا چیزی که دیده یا شنیده است.
همچنین به نظر می رسد که آمادگی در یادگیری وسیله ایی نیز دخالت دارد یعنی یادگیری بعضی انواع برای حیوانات آسانتر است تا بعضی دیگر حتی اگر پاداش مشابهی برای هر دوی آنها ارائه شود به عنوان مثال ،موشها با پریدن زودتر یاد می گیرند که از یک شوک غذا اجتناب کننند تا با فشار دادن یک میله (ویکل گرن 1997) کبوترها خیلی سریع یاد می گیرند که نقطه ایی که برای به دست آوردن غذا نوک بزنند،اما دشوار است که بتوان آنها را وادار کرد که برای بدست آوردن غذا نوک نزنند. همچنین به نظر می رسد در رشد مقوله های صداهای زبانی،که در طی آن خصوصیات صوتی زبان کودک در معرض آن قرار می گیرد به عنوان اجزاء ساختمانی کاربرد زبانی بعدی او رمز گردانی می شود. نیز دوره ایی بحرانی وجود دارد (لنبورگ 1967) در این دوره های بحرانی ،نوعی یادگیری مورد سئوال بسیار آسان است (مثل کسب سریع مهارتهای زبانی در طول دوره خاصی از رشد )در سایر اوقات دشوار یا حتی غیر ممکن است آمادگی یا آماده شدن برای اشکال پیچیده تر یادگیری هم کاربرد دارد ،برای نمونه ذهن بشر همواره آمده یادگیری یک زبان محاوره ای است. نوزادان به الگوهای کلامی انسان بسیار حساس هستند و مستعدند که واج های زبانی را بازگو کنند. در سالهای اولیه زندگی ،کودکان علیرغم عدم توسعه شناختی و آموزش دستور زبان ،لهجه های محلی را آنقدر کامل یاد می گیرند که در هیج دوره از زندگی شان قادر به این نوع یادگیری نبوده اند (پینگر 1997)جالب است که آمریکاییهای بالغ با ضریب هوشی بالا که به آلمان مهاجرت می کنند هنوز هم نمی توانند بعد از گذشت سالها ،بی عیب و نقص به این زبان تکلم کنند حال آنکه بچه های 4 ساله آنها که به سختی می توانند بند کفششان را ببندند و یک جمع و تفریق ساده را یاد بگیرند،به راحتی می توانند زبان آلمانی پیچیده را به صورت روان صحبت کنند(چارلز اس کارور ، مایل افت –شی یر ، 1387، نظریه های شخصیت، ترجمه احمد رضوانی ، به نشر).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   علائمو نشانه های نظریه بازنمایی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید