دانلود پایان نامه

بعضی از دست اندرکاران مطبوعاتی اعتقاد دارند که انتشار اخبار جنایی در کل به جامعه سود می رساند.آنها اظهار می نمایند که اخبار پلیس در ارتباط با از هم پاشیده شدن گروه های جنایتکار، بازداشت ها،محکومیت ها و صدور حکم های زندانی طولانی هشدار و اعلام خطر برای خطاکاران می باشد که چه سرنوشتی در انتظار آنها می باشد. از جمله که مفسرینی که از این نظریه حمایت می نمایند،مشهورترین آنها ژوزف پولیتزر می باشد.
اسوان برگ در کتاب«پولیتزر»نقل کرده است:هیچ جرمی،هیچ خدعه و فریبی،هیچ کلاهبرداری،هیچ گناه و فسخ و فجوری وجود ندارد که در خفا به استمرار خود ادامه ندهد. همه آنها را بی پرده رو کنید،آنها را از هم بشکافید،توصیف نمایید،به آنها حمله کنید،آنها را در مطبوعات به باد مسخره بگیرد و تقبیح نماییدو… نظر و عقیده عامه مردم آنها را می زدایند و محو می سازند،جدا از علاقه بی نهایت پولیتزر در ارائه مطالب و داستانهای جنایی در روزنامه ها منتقدین گفتند که او داستانهای خیالی را به چاپ می رساند تا نظر خوانندگان خود را در میان قشر کارگر نوخواسته شهر که بسیاری از آنها قدرت درک مطالب و اخبار پیچیده تری را ندارند، جلب نماید. فرض را بر این می گیریم که او در کارش مصمم بوده و اعتقاد داشته که انتشار اخبار جنایی سبب تهذیب آنهایی می شود که مستعد آلودگی هستند. اگر این فرض صحیح باشد،در این صورت تاثیر بازدارندگی،قاعدتاً باید با قطع درج مطالب جنایی از میان برود، دیوید پین این تفکر را با نرخ سرقت مسلحانه،دزدی و سرقت اتومبیل در4 شهر در پیش از درج مطالب جنایی در روزنامه ها و قطع انتشار و چاپ چنین مطالبی مقایسه نمود. او این سه جرم را از آن جهت انتخاب نمودکه آنها را مناسب برای بازداری وضع یافته بود.اما پین،بعد از توقف درج مقاله های جنایی،تغییر محسوسی را مشاهده ننمود.خلافکاران ظاهراً با همان روند و گام به تبهکاری ها ادامه دادند. به نظر می رسد که بیشتر جرم شناسان از اینکه اخبار جنایی نمی تواند مانع از بروز جرم شود،ناآگاهند و به همین دلیل،توضیحی برای آن ارائه نکرده اند. اما این امکان وجود دارد که آنها بدان بیندیشند،برای شروع،فرض بر این گرفته می شود که خلافکاران نمی تواننداز طریق اخبار جنایی از ارتکاب جرم بازداشته شوند.مگر اینکه آنها علاقه ای به اخبار داشته باشند،بتوانند بخوانند،مبلغ کمی پول خرج خرید روزنامه نمایند. این شرایط ظاهراً سبک وساده به نظر می رسد،اما می توانند سهل الوصول نباشند.بیشتر خلافکاران از شغل آبرومند و ثابتی برخوردار نیستند،درآمد قابل ملاحضه ای ندارند،اغلب نه می توانند روزنامه بخوانند و نه باهوش هستند،سروکار همه به زندان نمی افتد و بیشتر آنان هم که راهی زندان می شوند،مجرمین هستند. جرج بتو یکی از روسای پیشین زندان می گوید:اکثر زندانیان نه باهوش هستند و نه زیرک و حیله گر و نه مانند تبهکارانی که با آب و رنگ روی صفحه تلویزیون یا پرده سینما نمایش داده می شوند،بلکه آنها بیچاره ای احمق و بی منطقی می باشند. این داوری خیلی رک و شدید است،اما حقیقت دارد.تنها درصدی معدود از زندانیان فارغ التحصیل دبیرستان و چندتایی هم با ضریب هوشی صد به بالاتر می باشند. جرم شناسان مشهور خاطرنشان می سازند هم ضریب هوشی بالا و هم درجه باسوادی، از مشخصه های خوب شناخت تاثیر مطالب جنایی برروی جرم هستند. واقعیت امر این است:آنهایی که از سواد کمتری برخوردارندو کمتر باهوش هستند،بیشتر مرتکب خلاف می شوند. این افراد کمتر یا اصلاً روزنامه نمی خوانند و همین توضیحی بر این است که چرا روزنامه ها فاقد تاثیر بازدارندگی ارتکاب جرم(در مورد مجرمین)می باشند. در حالی که اخبار جنایی تاثیر خیلی کمی بر روی خلافکاران دارند،می توانند بر روی قربانیان،بالقوه تاثیر قابل ملاحضه ای داشته باشند به خصوص بر روی آنها که روزنامه می خوانند و اخبار مربوط به جرم و جنایت را جدی می گیرند. این اخبار و مطالب می توانند خواننده را از گشت و گذار در مناطق و محله های خطرناک مثل پارک ها و خیابانهای خلوت و تاریک بر حذر دارد. در این آزمایش این فرضیه،«لیندا هیث» در کتاب خود تحت عنوان«تاثیر گزارشهای جنایی روزنامه ها بر ترس آنها در جاهای ناشناخته»بعضی داستانها بر ترس شان می افزایدو برخی آنها را متاثر و افسرده می سازد. لیندا هیث اظهار می نماید موجه نمایی بیشتر مردم که مایلند آنچه برایشان اتفاق می افتد،کنترل نمایند،موجب می شود وقتی مطلبی را درباره یک جنایت می خوانند به دنبال نکته ها و اشاراتی بگردند که چه چیز باعث آسیب پذیری قربانی شده است. اگر بتوانند به چنین اشاراتی برسند،سعی می کنند خصیصه ای را پیدا کنند که خودشان را از قربانی متمایز ببینند. وقتی چنین نشانه هایی را پیدا کردند،آرام می گیرند و نتیجه گیری می کنند،اگرچه خیلی منطقی نیست که قربانی بعدی نخواهند بود اما اگر نفهمند چه چیز قربانی را آسیب پذیر ساخته و یا تفاوتی میان خود و قربانی پیدا نکنند، دراین صورت ترس برآنها غلبه می کند و تصور می کنند که متجاوز به طور اتفاقی و بدون قصد قبلی به قربانیان حمله می کند و یا حتی بدتر،خود خواننده نیز ممکن است قربانی بعدی باشد. هیث می افزاید:جرم و جنایت تخطی به قوانین اجتماعی است و مرتکب در بعضی موارد کاملا آشکار و وقیحانه،قوانین و معیارهای اجتماعی را زیر پا می گذارد.وقتی زنی در یک مزرعه دور افتاده با تفنگ به جان شوهرش که در خواب است می افتد،بدن او را سوراخ سوراخ می کند و گوشتش را قطعه قطعه می کند و جلوی حیوانات وحشی می اندازد،این یک تجاوز و توهین آشکار به همه جامعه می باشد.اقدام این زن تجاوز و هتک حرمت رسوم و شعائر از جمله پیمان و سوگند زناشویی می باشد که باید به یکدیگر عشق بورزند و غمخوار یکدیگر باشند و از موارد نقص آشکار دیگر عرف اجتماعی،دفن میت است. چنین جرایمی در خاطره ها می ماند و ترس را در ما زنده نگه می دارد، هیث سپس به نظریه مقایسه معکوس بر می گردد . اظهار می دارد،وقتی مردم خود را با آنها که شانس و اقبال کمتری دارند،قرین و مقابله می نمایند،احساس آرامش بیشتری می نمایند،این یک خصیصه خوب و معقول نمی باشد،اما یک واقعیت است. یک داستان جنایت بی رحمانه در سواحل شرقی موجب ترس مردم در غرب نمی شود،بلکه احساس امنیت می نمایند و تصور می کنند بر خلاف مردمی که در شرق زندگی می کنند،در محیطی امن به سر می برند.نیویورکی ها دوست دارندچنین فکر کنند . اگر پیروان عقیده«استفاده عملی از شغل و وظیفه»درست گویند،دراین صورت اخبار جرم در روزنامه ها می تواند عملا موجب کاهش جرم بشوند چرا که این خبرها موجب می شوند که خواننده بترسد در خانه بماند ویا در جاهایی تردد نماید که کمترین شانس قربانی شدن وجود دارد،این خود در واقع دو فرضیه می باشد :
1.اخبار جنایی ترس را افزایش می دهد 2.ترس،قربانی شدن را کاهش می دهد
درباره فرضییه اول،هیث می گوید که برخی مطالب جنایی ترس را افزاش می دهند و برخی از شدت آن می کاهند در مجموعه د وتاثیر یکدیگر را خنثی می نمایند. بدین سان،پژوهش هیث تلویحاً می گوید که اخبار مربوط به جنایت به آن اندازه تاثیر گذار نیستند که نرخ ارتکاب جرم را کاهش بدهند.(لوتز،76،1991)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مفهوم مشارکت
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید