پایان نامه روانشناسی در مورد : تئوری زیست جامعه شناختی[۱] – نقش و جایگاه زنان و خانواده

پایان نامه روانشناسی در مورد : تئوری زیست جامعه شناختی[۱] – نقش و جایگاه زنان و خانواده

تئوری زیست جامعه شناختی[۱] – نقش و جایگاه زنان و خانواده

 

برخی از جامعه شناسان روی الزاماتی که در زمینه روابط خانوادگی است تمرکز می کنند. آنها فرض می کنند که بعضی از اشکال خانواده، نتیجه محصولات طبیعی فرایند تکامل هستند. این دیدگاه که به عنوان زیست جامعه شناختی شناخته شده است، به دنبال درک رفتار انسانی است. این دیدگاه فرض می کند که بیولوژی همیشه با فرهنگ، در خلق اشکال مشخص، کنش متقابل می کنند. برخی اشکال رفتار انسانی با انواع دیگر مشترک هستند، بعضی منحصر به انسانند و بعضی از فرهنگی تا فرهنگ دیگر متفاوتند یا حتی از شخصی به شخص دیگر، در یک فرهنگ متفاوتند. اما همه باور دارند که با بعضی از درجات از نیروهای بیولوژی متأثر می شوند (ایمان و اسکافی،۱۳۸۰: ۷۹)

 

این نظریه بیان می کند که اگر فرض اصلی را بر این بگیریم که هر طبقه و قشری برای خود صاحب خورده فرهنگی است، ملاحظه می کنیم که آنان، یعنی اعضای یک خورده فرهنگ بهتر یکدیگر را درک می کنند و تمایل بیشتری برای جذب یکدیگر دارند. هر فرهنگ برای اعضای وابسته خود زمینه های مشترکی را فراهم می آورد که به راحتی خواستگاه و پایگاه توافق های آنها نسبت به یکدیگر می شوند و آنان را بر آن می دارند که یکسان و یگانه رفتار کنند و همین رفتار یگانه موجب نزدیکی بیشتر آنها نسبت به یکدیگر شده و یک تاثیر مضاعف را بر رابطه آنها القا می کند (فرهنگی،۱۳۷۳: ۲۴).

 

 

بر طبق این نظریه، باید به این نکته توجه داشته باشیم که، تاثیر همسانی فرهنگی برای حضور زنان در جامعه و فعالیت های خارج از خانه منوط به درجه پایبندی آنان به عقاید و ارزش های فرهنگی یا خورده فرهنگ است. برای مثال، میزان اثر گذاری همسانی دینی در انجام و پایبندی به نقش های خارج از خانه و میزان حضور زنان در جامعه و انجام وظایفش در خانه، بسته به درجه پایبندی زن به دین و فرهنگ و ارزش های آن متفاوت است.

 

 

 

۲-۷-۱۰٫ مدیریت تن

 

۲-۷-۱۰-۱٫ آنتونی گیدنز

 

از نظر گیدنز، خودآرایی و تزیین خویشتن با پویایی خویشتن مرتبط است. در این معنا، پوشاک علاوه بر آن که وسیله ی مهمی برای پنهان سازی یا آشکارسازی وجوه مختلف زندگی شخصی است، نوعی وسیله خودنمایی نیز محسوب می شود؛ چرا که لباس آداب و اصول رایج را به هویت شخصی پیوند می زند (گیدنز،۱۳۸۵: ۹۵). به اعتقاد گیدنز، حالات چهره و دیگر حرکات بدن فراهم آورنده ی قراین و نشانه هایی است که ارتباطات روزمره ی ما مشروط به آنهاست . به عبارت دیگر، برای آنکه بتوانیم به طور مساوی با دیگران در تولید و بازتولید روابط اجتماعی شریک شویم، باید قادر باشیم نظارتی مداوم و موفقیت آمیز بر چهره و بدن خویش اعمال کنیم (گیدنز،۱۳۸۵: ۸۷-۸۶). بنابراین، امروزه بدن افراد، نمایانگر هویت متمایز بین آنان شده است که اشخاص از خود به نمایش میگذارند؛ یعنی افراد با نوع مدیریتی که بر بدن خود اعمال میکنند، هویت شخصی متمایزی را نیز در معرض دید دیگران قرار می دهند . در واقع، بدن افراد در مدرنیته ی متأخر مولّد هویت متمایز بین آنان شده است؛ تا جایی که فوکو معتقد است، انسان مدرن کسی است که میکوشد هویت خود را بازآفریند (احمدی،۱۳۸۶: ۶۸). از نگاه گیدنز، مقوله ی بدن یکی از مؤلفه های سبک زندگی افراد است که در اصطلاح وی به پروژه ی بازتابی تبدیل شده است. همان طور که بیان شد، بدن به عنوان مستقیم ترین و در دسترس ترین قرارگاهی است که میتواند حامل و نمایشگر سبک های زندگی و اشکال هویتی باشد (گیدنز،۱۳۸۷: ۱۴۹).

 

 

۲-۷-۱۰-۲٫ مدگرایی

 

مد برخلاف تحول ساختار اجتماعی بیشتر یک تحول در حال نوسان است، که تنها در حاشیه تجلیات و پدیده ­ها تحقق می­یابد، سطوح مورد تهاجم مورد نیاز مد بویژه آن کالاهایی هستند که:

 

۱-­ درحاشیه تغییرپذیرند ۲- نشان­دهنده­ی قابلیت دید و رویت اجتماعی هستند ۳- بیانگر کالای غیرضروری از نظر اجتماعی هستند و ۴- به نوعی از لحاظ معیارهای زیبایی­شناختی قابل ساخت­دادن و شکل­دادن است. درباره منشاء و انگیزه­های بنیادی رفتار توأم با مد مطالب زیادی نوشته شده است( از جمله زیمل(۱۹۰۵) و رنه کونیگ(۱۹۷۱ و ۱۹۸۸). خط اساس و محور گفتمان­ها بیشتر از همه از سوی زیمل مطرح و مورد بحث واقع شده­است.(ویس­ده، ۱۳۸۱: ۷۶۶-۷۶۷).

 

از نظر زیمل[۲] مد عبارت است از تمرکز آگاهی اجتماعی بر نقطه­ای که موجبات مرگ خود مد را نیز فراهم می کند. بی هیچ دلیل عینی، ناگهان پدیده­ای جدید در این نقطه ظهور می­ کند، آن هم برای اینکه دیگر بار از بین برود. مد شکل زیباشناختی از دانه تخریب است، گسستی سراپا موقتی از گذشته است. در مد، عنصر متغییر حیات جایگزین اعتقادات اصلی ماندگار و بی چون و چرایی می­شود که بیش از پیش خود را در مدرنیته از دست می­ دهند(فریزبی، ۱۳۸۶: ۲۰ ). در نظر زیمل، آزاد شدن فرد از تمامی قید و بندهایی که جامعه سنتی در قالب همبستگی­های گروهی بر آزادی فرد که دائماً به عرصه خود مختاری­های وی تعرض می­ کند و فشار ساختارهای آن محسوس است. این فشار ساختاری در حالی اعمال می شود که شهر، مبانی تعلقات گروهی را نیز از بین برده است. درگیر شدن در نظام تقسیم کار پیچیده، دستمایه های هویت و تمایز از دیگران را نیز زایل کرده است. در چنین وضعیتی، شیوه خاص مصرف کردن و سبک زندگی، راهی برای بیان خود در رابطه با دیگران و انبوه جمعیت حاضر در کلان شهر است(کوکرهام و ابل۱۹۹۷، به نقل از فاضلی،۱۳۸۲: ۲۵-۲۴).

 

روش بوردیو، توجه کردن به زندگی روزمره است اما نه به شیوه­ای که اتنومتدولوژیست­ها و پدیدارشناسان انجام می دهند، بلکه توجه کردن به شرایط مادی واجتماعی بر ساخته شدن ادراکات و تجربه های فردی . و در این میان « اصل ناآگاهی» راهنمای پژوهش وی است .بر اساس این اصل« پدیده اجتماعی را باید نه در آگاهی و هوشیاری افراد بلکه در نظام روابط عینی­ای که در آن قرار گرفته­اند جستجو کرد»، نظریه بوردیو از لحاظ ابداع انواع مفاهیم برجستگی خاصی دارد، بوردیو با تلفیقی که از نظریات انجام داد شبکه­ای از مفاهیم اصلی را به کار می­برد، این مفاهیم شامل میدان[۳]، سرمایه، منش[۴]،  ذوق، عمل[۵]، طبقه و قریحه[۶]  می­باشد( فاضلی، ۱۳۸۲: ۳۶)، بوردیو معتقد است تمایز دوران مدرنیته منجر به شکل­ گیری میدان­های گوناگونی شده و عمل کنش­گر در هر میدان، بنا به جایگاه فرد در میدان، سرمایه، تجربیات شخصی در جریان جامعه­پذیری، دورۀ زمانی و قدرت میدان در آن دوره شکل می­گیرد، اگر چه در اکثر مواقع برای توضیح ذوق کنش­گر ویژگی­های میدان تعیین­کننده هستند اما در صورتی که ویژگی­های میدان تغییر نکرده باشند، باید برای درک دگرگونی فرد به ذوق وی رجوع کرد(دگرگونی نه ناشی از تغییر ساختار مسلط بلکه ناشی از تغییر ذوق فرد است).

 

میدان­های اجتماعی و کنش­گران آن­ها کاملاً معطوف به خود عمل می­ کنند، یعنی براساس تلاش برای بهتر­کردن جایگاه خود در آن میدان( سپهوند، ۱۳۸۳). بوردیو نظریه­ای منسجم درباره شکل­ گیری سبک­های زندگی ارائه کرده­است، مطابق مدلی که وی ارائه می­ کند شرایط عینی زندگی و موقعیت فرد در ساختار­اجتماعی به تولید ذوق خاص منجر می­شود، ذوق مولد دو دسته نظام است: نظامی برای طبقه ­بندی اعمال و نظامی برای ادراکات و شناخت­ها(قریحه­ها)، نتیجه نهایی تعامل دو نظام، سبک­زندگی است، سبک­زندگی همان اعمال و کارهایی است که به شیوه­ای خاص طبقه ­بندی شده و حاصل ادراک خاصی هستند، سبک زندگی حاصل ترجیحات افراد است که به صورت عمل در آمده و قابل مشاهده هستند( فاضلی، ۱۳۸۲: ۴۵).

 

[۱].Social Biological

 

[۲] – Zimmel

 

[۳] – Field

 

[۴] – Habitus

 

[۵] – Practice

 

[۶]- Taste

Share