دانلود پایان نامه

تحقیق معروف کلمن تحت عنوان برابری فرصت آموزشی نشان داد که تاثیر محیط خانواده بر موفقیت تحصیلی بمراتب بیشتر از تاثیر برنامه های مدرسه است. مطالعه معروف دیگر توسط حنکز به نتیجه مشابهی رسیده مبنی بر اینکه ویژگیهای خانوادگی مهمترین متغیر در تعیین موفقیت دانش آموز است. به عبارت دیگر بر اساس این مطالعه،شغل،درآمد و تحصیلات والدین(که همان پایگاه اقتصادی_ اجتماعی را تشکیل می دهند). قویترین پیش بینی کننده برای موفقیت تحصیلی دانش آموز بودند تحقیقات بعدی هم نشان داد که مشارکت والدین در امور مدرسه ارتباط مثبتی با موفقیت تحصیلی دانش آموزان دارد(استیو نسون و بیکر 1987 به نقل از شارع پور 1380 صفحه 206).
میزان مشارکت و دخالت والدین در فرآیند های آموزشی نیز تا حدود زیادی بستگی به طبقه اجتماعی آنها دارد. تحقیقات زیادی درمورد سرمایه فرهنگی که کودک از زندگی خانوادگی خود به مدرسه می آورد،صورت گرفته است (دی مابیو،1982 کالینزو تامپسون 1997).
در واقع سرمایه فرهنگی کودکان طبقه بالا و متوسط زمینه و امکانات مفیدی برای تجربه آموزشی پدید می آورد ولی در مقابل سرمایه فرهنگی کودکان طبقه پایین مورد تایید نهادهای جامعه مانند آموزش و پرورش نیستند.
خانواده های طبقه متوسط ،موارد آموزشی بیشتری مانند کتاب،روزنامه و مجله در خانه دارند. کودکانی که در خانه مطالعه زیادی دارند،در امتحانات مخلتف در مدرسه موفقترند والدین این کودکان به مطالعه می پردازند به کتابخانه می روند و در فعالیتهای مدرسه مشارکت می کنند. اینها همچنین از موزه ها بازدید می کنند و به موسیقی گوش می دهند تمام این فعالیتها به نحوی ارزش آموزش و پرورش را در کودک تقویت می کنند خود انگاره و عزت نفس نیز نقش مهمی در موفقیت کودک در مدرسه دارند اگر کودک به خاطر تجربیات خانه یا مدرسه دارای خود انگاره ضعیفی باشد و در مورد خود تفکر منفی داشته باشد. این امر تبدیل به پدیده پیشگویی خود تحقق بخش شده وارد محیط مدرسه و کلاس می شود در سنت تحقیقات مربوط به دانش آموزان ،بررسی رابطه بین متغییر های مربوط به خانواده و رشد کودکان تاریخچه ای طولانی دارد. یکی از مهمترین این مطالعات متعلق به دایانایومرئید است او طبقه بندی جالبی در مورد رفتارهای والدین نسبت به فرزندان دارد.
به اعتقاد او دو جنبه از رفتار والدین نسبت به کودکان حائز اهمیت است.
1- پاسخدهی والدین
2- توقع والدین
منظور از پاسخدهی والدین عبارت است از اینکه آنها تا چه حد به نیازهای فرزند به شیوه ای حمایتی و پذیرنده واکنش نشان می دهند. تقاضا خواهی والدین عبارت است از اینکه تا چه حد والدین خواهان رفتار مسئولانه از سوی فرزند خود هستند. والدین از لحاظ این دو بعد تفاوت زیادی با یکدیگر دارند برخی از آنها گرم و جذاب و برخی دیگر بی اعتنا و طرد کننده هستند،برخی از والدین توقعات و انتظارات زیادی از فرزندان خود دارند و برخی دیگر بسیار آسان گیرند.
نکته مهم این است که این دو بعد مستقل از یکدیگرند یعنی احتمال دارد که پدر و مادری بسیار تقاضا مند باشند ولی اصلا به فرزندان خود واکنش نشان ندهند و برعکس بسیاری از مطالعات نشان دادکه این طبقه بندی چهارگانه در فرم رفتار والدین بر فرزندان بسیار مهم است به پدر و مادری که بسیار پاسخگو بوده ولی هیچ تقاضایی ندارند بسیار آسانگیر می گویند در حالی که به پدر یا مادری که هم پاسخگو هستند و هم بسیار تقاضا مند مقتدر می گویند. همچنین به والدینی که تقاضاهای زیادی دارند اما پاسخگو نیستند اقتدار گرا و خودکامه می گویند به علاوه والدینی را که نه تقاضایی دارند و نه پاسخ گویند بی تقاوت می نامند. والدین مقتدر گرم ولی قاطع هستند آنان برای رفتار فرزندان خود استانداردهایی تعیین می کنند ولی انتظارات خود را با نیازها و تواناییهای فرزندان متناسب می کنند. اینها ارزش زیادی برای استقلال و خود راهبری قائلند ولی معتقدندکه فرزند باید مسئولیت رفتار خود را پذیرا باشد. این نوع والدین با فرزندان به گونه ایی عقلانی برخورد می کنند و با آنها در خصوص موضوعات مختلف وارد گفتگو، بحث و تبیین می‌شوند. والدین خودکامه و اقتدار طلب برای فرمانبردای و همنوایی ،ارزش زیادی قائلند آنان بیشتر معتقد به رفتار آمرانه و مطلق گرا هستند. در این نوع خانواده ها گفتگو چندان رایج نیست زیرا باور بنیادین این نوع والدین آن است که بچه باید بی هیچ چون و چرا قواعد و استانداردهای والدین را بپذیرد. این والدین به محدود کردن استقلال فرزند اهمیت زیادی می دهند. والدین بسیار آسان گیر در زمینه انضباط بسیار منفعلانه عمل می کنند اینان تقاضای چندانی از فرزندان ندارند و درمقابل آزادی بسیاری به او می دهند تا هر طوری که می خواند عمل کنند اینان معتقدند که کنترل و نظارت نوعی تجاوز به آزادی فرزند است که به رشد او صدمه میزند. این دسته از والدین به جای اینکه فعالانه در شکل گیری رفتار کودک موثر باشند خود را به عنوان منابعی در اختیار فرزندان و برای استفاده آنها می بینند. والدین بی تفاوت هر کاری میکنند تا زمان و انرژی لازم برای تعامل با فرزندان خود را به حداقل برسانند و نوعی لا ابالی گری و غفلت در کار آنان می‌باشد. آنان اطلاعات بسیار اندکی در مورد فعالیتها و تعاملات فرزندان خود دارند. علاقه بسیار کمی نسبت به تجربه فرزندان خود در مورد مدرسه و دوستان نشان می دهند و در تصمیم گیری بندرت به افکار فرزندان خود توجه می کنند. این نوع والدین حیات خانوادگی را بر اساس نیازها و علایق خود تنظیم می کنند (بومریند،1973).
طبقه بندی فوق می تواند به بررسی روابط بین سبک رفتار والدین و رشد روانی _اجتماعی دانش آموز ،کمک مهمی نماید. به طور کلی کودکانی که در خانواده های مقتدر بزرگ می شوند در مقایسه با کودکانی که در خانواده های نوع دیگر پرورش می یابند از لحاظ روانی _ اجتماعی شایستگی بیشتری می یابند. کودکان پرورش یافته در خانوادههای مقتدر احساس مسئولیت بیشتری نموده اتکا به نفس،انطباق پذیری ،کنجکاوی و خلاقیت بیشتری دارند،دارای مهارت اجتماعی بیشتری بوده و در امور مدرسه موفقترند(فولینی و استیونسون 1997) بر عکس کودکان پرورش یافته در خانواده های خودکامه ،وابستگی بیشتری داشته منفعل تر بوده ،اتکا به نفس کمتری داشته واز لحاظ فکری کنجکاوی اندکی از خودنشان می دهند. جوانان پرورش یافته در خانواده های بسیار آسان گیر ،احساس مسئولیت بسیار اندکی داشته،بیشتر با حلقه دوستان خود همنوایی داشته ،کمتر قادرند تا در موقعیتهای مختلف نقش هدایت و رهبری را بر عهده گیرند جوانانی که در خانواده های بی تفاوت رشد کرده اند اغلب زود تحریک می شوند و بیشتر احتمال دارد در رفتارهای بزهکارانه وارد شوند و خیلی زود گرفتار مصرف موادمخدر و نظایر آن می شوند. به هر صورت مطالعات بسیاری نشان داده که نحوه برخورد والدین با فرزندان تاثیر قابل توجهی بر موفقیت تحصیلی آنان به خصوص در دروان دبیرستانی دارد(دورنبوچ و همکاران 1987،استانیبرگ و همکاران 1991).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   ویژگی های معلولیت از لحاظ علوم اجتماعی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید