دانلود پایان نامه

عقل نسبت به مفهوم و مصداق عدالت، پرداخته شده است.

بخش دوم نیز به دو فصل تقسیمبندی شده است:
فصل اول آن به طرح قاعدهی فقهی عدل و انصاف، پیشینهی تاریخی قاعده، مقایسهی آن با قواعد و یا مباحث مشابه، ادلهای که میتوان برای قاعده بیان نمود، پرداخته و در نهایت ضمن ارائهی نظریهی نگارنده نسبت به وجود چنین قاعدهای، نظرات و ادلهی قاعده مورد ارزیابی قرار میگیرد.
در فصل دوم، عدالت و انصاف را به عنوان قاعدهای حقوقی در نظر گرفته و ضمن بیان قاعده، پیشینهی تاریخی آن و مقایسه با مباحث مشابه، پذیرش قاعده مورد نقد و بررسی قرار گرفته و نظریهی نگارنده دربارهی جایگاه عدالت و انصاف در حقوق ایران ارائه میگردد.

“ومن الله التوفیق و علیه التکلان”
بخش اول : مفاهیم ومبانی نظری عدل وانصاف بخش اول : مفاهیم ومبانی نظری عدل وانصاف

شناخت دقیق نسبت به موضوع برای ایجاد یک قاعده امری ضروری است؛ از این رو در بخش حاضر پس از بیان تعاریفی که از مفردات قاعده مد نظر است و ارتباط این دو واژه با یکدیگر و مفاهیم مشابه، به نظراتی که دربارهی میزان درک عقل نسبت به مفهوم عدالت، حسن و مصادیق آن مطرح شده، پرداخته و این مبانی را مورد بررسی قرار میدهیم.

فصل اول : معنا شناسی عدل و انصاف و پیشینه تاریخی آن

از آنجا که واژه‌های عدل و انصاف دارای کاربرد وسیعی در علوم انسانی هستند، تفسیر و تبیین معناى مورد‌نظر در فقه و حقوق با عنایت به معنای لغوی آن بسیار لازم و ضروری به نظر می رسد. از این رو در این قسمت ضمن ارائهی معنای لغوی، استعمالات این واژگان در فقه، حقوق و تفاوت آن با تعاریف ارائه شده در اخلاق، فلسفه و علم کلام مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
گفتار اول- معناشناسی عدل
معنای لغوی عدل:
در زبان عربی واژه ی «عدل» مصدر فعل «عَدَلَ» است که اهل لغت برای آن معانی زیادی را مطرح نمودهاند؛ منحرف نشدن از حق و آن‌چه هر نفس سلیمی آن را راست و درست می‌بیند (استقامت)، میانهروی در امور، حدوسط میان افراط و تفریط و مساوات، از جملهی این معانی است.
دیگر معانی عدل با توجه به کاربردهایی که در جمله دارد، در نظر گرفته شده، مانند اینکه: «خداوند عادل است، یعنی او متمایل به هوا و هوس نمی شود»، و «رجلٌ عدلٌ یعنی فردی که قولش و حکمش مورد رضایت از طرف مردم است.» در مواردی نیز عدل به معنای مثل ، نظیر ، معادل ، تاوان، فدیه و جزاء آمده است.
برخی بر این عقیده اند که معنای اصلی عدل همان مستقیم بودن، راست بودن و عدم انحراف است و دیگر معانی فرع براین معناست؛ مؤید این معنا، معنای مخالف واژه‌ی عدل است؛ لغت شناسان بالاتفاق در معنای عدل گفتهاند «هوضد الجور» و جور را اینگونه تعریف کردهاند : «عدول و میل از راه میانه و حدوسط» یا «عدول از حق».
نظر دوم در اینباره این است که همهی معانی عدل به معنای برابر بودن، استواء و مساوات برمیگردد و عدالت یعنی برقرار نمودن مساوات و داشتن هماهنگى در کارها، در عدالت به هر کسى سهم بایسته داده مىشود و بنابراین همگان در رسیدن به سهم خود و قرار گرفتن در جایگاه بایسته خود برابـر مىشوند؛ این معنا با تمام معانی گفته شده سازگاری دارد، حتی در جایی که عدل به معنای “شرک ورزیدن” است، منظور عدیل و مساوی قرار دادن چیزی یا کسی با خداوند است. ایشان برخی از آیاتی را که وا‍ژهی عدل در آنها بهکار رفته را به عنوان شاهدی بر ادعای خود میآورند و در همهی آنها عدل را به مساوات معنا میکنند. به علاوه، معنای مثل، نظیر و فدیه نیز با مساوات یا تساوی تناسب بیشتری دارد؛ در حالیکه این معانی با استقامت، راست بودن و عدم انحراف همخوانی ندارند.
میتوان گفت اگر منظور از مساوات، برقراری مساوات و اعطای حق ذیحق است، معنای عدم انحراف و حدوسط افراط و تفریط معنای عام است و برقراری مساوات معنای خاص؛ به این معنا که اگر عدالت به عنوان یک صفت انسانی که حاکی از وجود ملکهای در نفس باشد، در نظر گرفته شود، به معنای عدم انحراف و حد وسط میان افراط و تفریط است؛ ولی هرگاه عدالت در عمل و رفتار افراد با یکدیگر لحاظ شود، معنای برقراری مساوات و دادن حق ذیحق میدهد. هر شخصی که در رفتارش با دیگران عادلانه برخورد میکند، لزوماً دارای ملکهی نفسانی عدالت نیست؛ زیرا ممکن است به افراط و تفریطهایی در دیگر اعمالش – که شاید در ارتباط با اجتماع نیست- دچار باشد، ولیکن هر کس این صفت اخلاقی و ملکهی نفسانی عدالت را داراست، از آنجا که عدالت حاوی جمیع فضایل است، این ملکه در همهی اعمال فردی و اجتماعی او – از جمله قضاوت و رفتار اجتماعی- بروز و ظهور میکند و حتماً مساوات را نیز برقرار میکند. در حقیقت یکی معنای اخلاقی عدالت و دیگری عدالت اجتماعی است. با این مبنا عدالت اخلاقی به عنوان یک فضیلت فردی معرفی میشود که سرچشمه و آغاز همهی خیرهاست و عدالت اجتماعی فرع بر آن معرفی میگردد. در حالی که اگر معنای اصلی و اولیهی عدالت را مساوات بدانیم و این رابطهی عموم و خصوص مطلق را قائل نباشیم، عدالت اجتماعی در حقیقت سرچشمه و سر منشأ همهی خیرهای افراد خواهد شد و این همان نگاهی است که فیلسوفان حقوق غربی به آن قائلند. با چنین معنایی که از مساوات ارائه شد، معنای عدم انحراف معنای اصلی عدالت میشود و همهی معانی به نوعی به آن بازگشت میکند.
ولی اگر برای مساوات معنایی اعم از تعادل و میانهروی و هم چنین اعطای حق ذیحق در نظر بگیریم، در این صورت مساوات هم در برگیرندهی صفت برتر و فضیلت والای نفسانی -که افضل و جامع همهی فضایل اخلاقی است- میشود و هم حاوی معنای اجتماعی عدل میگردد و از این نظر میتوان گفت به واقع همهی معانی بازگشت به مساوات میکند. شاید این که علامه طباطبایی نیز در تبیین معنای عدل بیان کرده:
« عدل به معناى ملازمت با راه میانه و گریز از افراط و تفریط در کارهاست. و البته این معناى مفهومى عدل است و گرنه حقیقت عدل مساوات را برقرار نمودن و هماهنگى در کارها داشتن است.»
از همین جهت است.
با این حال برخی معتقدند که این معانی (یعنی مساوات و عدم انحراف) هردو معنای حقیقی واژه‌ی عدل هستند و ثمره‌‌‌‌‌ای بر این‌که قائل باشیم رابطه‌ی آن دو به نحو اشتراک است و دو مفهوم، مغایر یکدیگر شناخته شوند یا به عنوان دو لفظ متواطی شمرده شده و وجه جامعی بین آن‌ها در نظر گرفته شود، مترتب نیست.
در زبان فارسی نظیر همین معانی برای عدل و عدالت آمده است: داد کردن، داد دادن، نهادن هر چیزی به جای خود، حد وسط میان افراط و تفریط، دادگری، انصاف داشتن، عدالت مقابل ظلم، داد، اندازه و حد اعتدال.
البته داد در فارسى هر چند امروز مرادف کلمه عدل شمرده میشود، ولى در اصل به معنى قانون است. درکتاب ایران از نظر خاورشناسان آمده: « کلمه خاص جدید آن دوره براى مفهوم قانون در فارسى باستان، دات (داد) بود که معمولى گردید.» در حالی که عدل در عربى معنایی اعم از آن دارد .
در زبان انگلیسى واژههای “, righteousness, justice, impartiality fairness”به معنای “عدل وعدالت” استعمال شده است.
2 . معنای عدل در قرآن
واژه ” عدل “و مشتقات آن 29 بار در قرآن کریم ذکر شده است. می‌توان معانی این واژه را در قرآن به پنج دسته تقسیم نمود:
حد وسط میان افراط و تفریط، دادگری، انصاف و اعطاء حق ذی حق در برابر جور. آیه‌ی
« إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان» از جمله‌ی این آیات است .
مثل ونظیر؛ آیه‌ی « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ ……. أَوْ عَدْلُ ذلِکَ صِیاماً… » به همین معنا از عدل اشاره دارد .
معادل، تاوان، فدیه و جزاء؛ ازجمله آیاتی که در آن‌ها عدل به معنای مذکور است، می‌توان به آیه‌ی« وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ »اشاره نمود .
موزون بودن وتقسیم به تساوی و متناسب، معنای دیگری است که واژه‌ی عدل در قرآن کریم دارد و آیه‌‌ی « الَّذی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَک» را می‌توان به عنوان نمونه برای این معنا ذکر نمود.
5. معنای پنجمی که در آیات برای عدل می‌توان ارائه نمود، شرک ورزیدن، روی برگرداندن از حق، اعوجاج و انحراف می‌باشد؛ این معنا را در آیاتی نظیر «« ثُمَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُون» می‌توان یافت.
علت بیان این معانی و طرح نمونه‌هایی از آن مشخص نمودن قلمرو بحث این رساله می‌باشد؛ آن‌چه در این رساله از واژه‌ی عدل در قران کریم مدنظر است، فقط معنای عدل در آیات دسته‌ی اول می‌باشد – که البته مصادیق بیشتری از آیات دربرگیرنده‌ی همین معنا از عدالت است- و دیگر معانی که در آیات دیگر مطرح شدهاند در گسترهی مباحث این نوشتار قرار نمیگیرد .
3 . معنای عدل در روایات
کلمهی عدل و مشتقات آن در احادیث و روایات منقول از ائمه‌ی معصومین بسیار استعمال شده است و در آن‌ها نیز معانی مختلف عدل به چشم می‌خورد، که مواردی به عنوان نمونه ذکر میگردد:
در روایتی از حضرت علی (:) نقل شده:
«هر کس دو روزش مساوی باشد، مغبون میگردد.»
در این‌جا معنای مثل و نظیر مد نظر است.
در حدیث دیگری عدل به معنای تاوان و جزا به‌کار رفته‌است:
«هر کس حج تمتع بجا آورد، معادل و جزایی با کتاب خدا و سننت نبیش نمیتوان برای آن در نظر گرفت »
برای معنای موزون بودن نیز می‌توان روایتی را که خیلی معروف و مشهور است، مثال زد:
«بالعدل قامت السماوات والأرض»
بدین معنا که اگر رکنی از ارکان عالم زیاد یا کم بود، جهان با این نظم وجود نداشت. البته لازم به توضیح است که این روایت گرچه در بسیاری از کتب معروف مانند مفردات راغب به عنوان شاهد مثال آمده، لیکن از جهت سندی روایتی ضعیف است و تنها کسی که این روایت درکتابش نقل شده ابن ابی الجمهور احسائی است؛ البته ایشان نیز این روایت را به صورت مرسله نقل نموده و مأخذشان تفسیر کبیر فخر رازی است. در دیگر کتب حدیثی شیعه و اهل سنت نیز در مورد این روایت مطلبی یافت نشد، فقط عبارتی درکتاب فتح السماوی در مورد این حدیث آمده است که
«قال علیه السلام: بالعدل قامت السماوات والأرض. لم أقف علیه».
لذا این روایت فقط از این جهت مطرح شده که بسیار شهرت دارد.
در روایات نیز معنای دادگری، انصاف و اعطاء حق ذی حق، در برابر جور، بیشتر از دیگر معانی کاربرد دارد به عنوان نمونه: امام علی (:) در نامهای خطاب به أسود بن قطبه فرمانده لشکر شهر حلوان نوشتند :
«اگر زمامدار (در برخورد با مردم) دچار دوگانگی شود، این امر در اکثر موارد اورا از عدالت باز میدارد بنابراین مردم نزد تو نسبت به حق یکسان باشند؛ زیرا در ستم چیزی نیست که بتواند بی عدالتی را جبران نماید.»
امام کاظم(:) نیز در روایتی میفرمایند:
«خداوند هیچ گونه مالى را رها نگذاشته، بلکه آن را قسمت کرده است، و حق هر صاحب حقى را (در تقدیر الهى) به او داده است. خواص و عوام، و فقیران و بینوایان، و همه قشرهاى مردمان… اگر در میان مردم به عدالت رفتار مى‏شد، همه بى‏نیاز مى‏شدند (و فقیرى و مسکینى و نیازمندى باقى نمى‏ماند.»
حتی در نهج‌البلاغه امام علی(:) صراحتاً عدل را‌ این‌گونه تعریف می‌نماید :
« عدل هر چیزی را در جای خودش قرار می دهد و بخشش آنها را از جای خود بیرون می کند. عدل همه افراد را در بر می گیرد و جود افراد خاصی را بهره مند سازد ، پس عدل شریفتر و برتر است.»
و یا در حکمت دیگری می‌فرماید:
« عدل را به کار بند و از ناهماهنگى و انحراف بپرهیز.»
آنچه از مجموع کاربردهای این واژه در قرآن و روایات به دست میآید، این است که دو معنای اصلی که در معنای لغوی بیان شد، در آیات و روایات نیز بیشترین موارد را به خود اختصاص داده و میتوان گفت هر زمان عدالت در مباحث مربـوط به تکوین و خلقت بـه کار رود، مفهوم تساوی و تنـاسب به ذهن متبادر میشود و آنجا که در روابط اجتماعی این واژه استعمال میشود، برقراری مساوات، دادگری، انصاف و اعطاءحق ذیحق منظوراست.
4 . عدل در اصطلاح فلسفه و کلام

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مقاله رایگان درمورد حقوق بشر

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

هر چند برای عدالت تعاریفی مانند عمل به نفع و مصلحت “اقویا” یا “مردم”، از سوی فیلسوفان متقدم و متأخر غربی ارائه شده است؛ لیکن بیشتر فیلسوفان ، عدالت را فضیلت دانسته و آن را از دو جنبه مورد بررسی قرار دادهاند : یک جهت «فردی» و یک جهت «اجتماعی». جهت فردی آن بر هیأت راسخی که در نفس است و باعث صدور افعال مطابق حق میشود، دلالت دارد و ماهیت آن را «اعتدال»، «توازن»، پرهیز از کار زشت و دوری از اخلال کردن در امور واجب تشکیل میدهد و جهت «اجتماعی» آن بر احترام به حقوق دیگران و دادن حق هر صاحب حقی دلالت دارد.
عدل در علم کلام بیشتر به عنوان صفتی از صفات خداوند متعال درنظر گرفته میشود؛ بدین معنی که هرموجودی در هرمرتبه‌ای که هست از نظر قابلیت استفاضه، استحقاقی خاص به خود دارد. ذات مقدس حق که کمال مطلق و فیاض علی الاطلاق است، به‌ هر موجودی آنچه را که برای او ممکن است، از وجود عطا میکند و از این‌جهت به او “عادل” اطلاق می‌شود.
البته باید توجه داشت که واژهی عدل یک «مشترک لفظی» نیست و نمی‎‎توان گفت که صفت عدلی که برای خداوند به کار میرود، با عدلی که به عنوان صفت انسانی به کار میرود تفاوت دارد؛ بلکه حق آن است که «عدل» ، «مشترک معنوی» است و در این اقسام به یک معنا به کاربرده شده؛ اگر چه دارای تفاوت مصداقی است و تفاوت مصداقی با وحدت مفهومی ناسازگار نیست. عدل نیز همانند علم، در حقیقت فقط یک معنا دارد، لیکن در مصادیق گوناگون، جلوه‎های مختلف می‎پذیرد.
عدل در اصطلاح اخلاق
از دیدگاه علمای اخلاق لفظ عدالت، بر معناى مساوات دلالت دارد و هیچ نسبتى، از مساوات شریف‏تر و هیچ فضیلتى از عدالت کامل‏تر نیست. در نوشتههای علمای اخلاق، عبارات مختلفی را در توصیف این فضیلت میتوان یافت؛ به عنوان نمونه خواجه نصیر میگوید:
« هر چه آن را نظامى بود به وجهى از وجوه، عدالت در او موجود بود و الا مرجع آن با فساد و اختلال باشد» .
عادل از این منظر به کسی اطلاق می‌شود که
«چیزهاى نامتناسب و نامتساوى را مناسبت و مساوات مى‏دهد.»
به طور کلی میتوان دو نظر را از میان علمای اخلاق در مورد عدالت استخراج نمود: یکی اینکه به عنوان ملکه‏اى شناخته شده که انسان به واسطهی آن توانایی تعدیل جمیع صفات و افعال را به دست میآورد و میتواند نزاع بین قواى شهویه، غضبیه و شیطانیه را از بین ببرد؛ به نحوى که اتحاد و مناسبت و یگانگى و الفت میان همه قوا حاصل شود. از این منظر عدالت فضیلتی زاید و جدا از دیگر فضایل نیست، بلکه حاصل اعتدال و حد وسط قوای سه گانه است.
دوم اینکه عدالت به عنوان یک فضیلت حد وسط افراط و تفریط است؛ البته با یک تفاوت عمده با دیگر فضایل اخلاقی و آن اینکه :
«توسط عدالت مانند توسط دیگر فضایل نیست؛ چه دو طرف عدالت جور است و هیچ فضیلت دیگرى یافت نمى‏شود که طرفین آن یک رذیلت‏ باشد. جور هم طلب زیادت است و هم طلب نقصان . به عبارت دیگر، جائر آن چه را به سود خویش مى‏داند، براى خود زیادت و براى دیگران نقصان آن را مى‏طلبد؛ و بر عکس، آن‏چه را به زیان خود مى‏بیند، براى خود بهره‏اى کم‏تر و دیگران را سهمى افزون‏تر مى‏خواهد. با این بیان ممکن است شبهه‌ای وارد شود که تفضل امرى پسندیده محسوب است، در حالى که داخل عدالت نیست، چون تفضل زیادت از عدالت است و هر چه از حد وسط دور باشد چه نقصان چه زیادت، مذموم است؛ لذا به نظر مى‏رسد که تفضل رذیلت است. پاسخ این شبهه آن است که تفضل احتیاط در عدالت‏بود؛ و به عبارت دیگر، تفضل عدالت است و زیادت. متفضل، عادلى است که در عدالت محتاط است و منظور او از تفضل آن است که نفع کم‏ترى به خود و بیش‏ترى به دیگران اختصاص دهد؛ لذا این معنا از مقولهی رذیلت نیست. به همین دلیل، تفضل از عدالت‏شریف‏تر است؛ چون مبالغه در عدالت

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید